متن شعر شهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود        هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت          به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند        تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است      برود از دل من وز دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت       که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است         درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان      دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 بهار آمد و نگاهمان به دشت لاله ها افتاد،  لاله هایی سرخ که بودنشان نغمه بهار است، لاله هایی از جنس ما و به رنگ خدا...

هرکجا که باشی دشت لاله ای کنار توست، قدم بگذار تا بوی بهار را حس کنی

می دانم، می دانی اینجا هر لاله ای شکفت، پدری شکست و مادری خمید تا ما استوار و آرام افق را نگاه کنیم

ما سینه زدیم، بی صدا باریدند     از هر چه که دم زدیم آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم      از آخر مجلس شهدا را چیدند

/ 0 نظر / 46 بازدید