کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

متن شعر روضه شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) مداحی حاج محمود کریمی در بیت رهبری

خواب در چشمان یثرب آمده         مردمش خود را به خوش خوابی زده
باد سرد درد بین کوچه ها         هوهوی شبگرد بین کوچه ها
احتضار از راه مخفی آمده          رد شد از زیر در آتش زده
خوب گوش بده...
در میان خانۀ مولا چه بود    باغبان بود و گل یاس کبود
بانوی لولاک روی بسترش    سر نهاده روی پای رهبرش
قابض الارواح با روح الامین    نوحه می خوانند بر بانوی دین
مرغ شب فریاد هوهو میزند    شب کنج حجره سوسو میزند
سایه ای بروی دیوار گلی است       سایۀ لرزان مولایش علی است
زانویی زیر سر بانوی خود     در بغل دارد دگر زانوی خود
چشم دارد بر نگاه فاطمه     شعله میگیرد ز آه فاطمه
ناله ای آرام می آید به گوش     می رود از هوش و می آید به هوش
هر زمانی چشم خود را باز کرد      با زبان دل سخن آغاز کرد
کای همیشه همنشین فاطمه    ای امیرالمومنین فاطمه
ای که بر ارض و سماء هستی امیر     جان زهرایت سرت بالا بگیر
علی جان ... سر تو  چرا پایین انداختی... سر تو بالا بگیر مولای من...
آنکه باید این چنین باشد منم           آنکه باید شرمگین باشد منم
آخه؛ خواستم یاری کنم اما نشد        بند حزن از دستهایت وا نشد
کار من از تو حمایت بود و بس      از رضای تو رضایت بود و بس
من وِلایت را به جان دارم علی      روی بازویم نشان دارم علی
تو ولی داوری مولای من         بر دو عالم سروری مولای من
فاتح بدر و حنین و خیبری      تو وصی مصطفایی، حیدری
گردش آرام آرام نگات       کرده ترسیم مدار کائنات
ای پناه جان احمد در احد      فاطمه آن روز مدیون تو شد
خودش رو به صحنۀ جنگ احد رسوند مادر سادات... دید یه جایی همه جمعند... رسول خدا (جان عالم به فداش) روی زمین نشسته دارند زخمهای رسول خدا رو می بندند ... دور و بر پیامبر اکرم(ص)، امیرالمومنین علی(ع) ایستاده ... نود زخم کاری برداشته تمام بدن غرقابۀ خون... فاطمه (س) رسید خدمت پیغمبر، نگران، دلواپس... بابا حالتون چطوره... فرمود فاطمه جان امروز علی به داد من رسید... خیلی کمک کرد... هر جا اومدند حمله کنند علی جلو ایستاد... علی علی ... همه جا علی... وای وای چه کرده این علی... شیر میدان کارزار... علی امروز جان من رو نجات داده... جلو اومد مادر سادات... فرمود، پسر عمو  انشاء الله یه روزی جبران کنم ...

ای پناه جان احمد در احد           فاطمه آن روز مدیون تو شد
عهد کردم هر چه گویی آن کنم      جان نثاری تو را جبران کنم
علی جان؛ تیر غم هم گر بسویت می پرد    باید از قلب من اول بگذرد
شمع عالم لحظه ای خاموش شد      فاطمه بار دگر بی هوش شد
آه ... چه لحظات سختی...
ساعتی نگذشت و چشمی باز کرد                از دری دیگر سخن آغاز کرد
گفت بشکن بغض خود آقای من      گریه کن؛ راحت امشب گریه کن همپای من
تا کی می خوای آروم گریه کنی...
گریه کن بر من و بر ایتام من         گریه کن بر طفل تشنه کام من
گریه کن ای دست گیر عالمین        بیشتر بر جان جانانم حسین(ع)
گریه کن بر، بر زمین افتادنش        گریه کن بر لحظۀ جان دادنش ...

آه لحظات آخره دیگه... حضرت فاطمه(س) در بستر مرگ داره با علی(ع) درد دل می کنه... حرفهای ناگفته رو به علی(ع) میگه... یا علی(ع) این چند وقته من تو بستر بیماری بودم ... کارهای خونه موند... علی جان منو حلال کن ... آخه از بابام رسول خدا(ص) شنیدم اگه علی از تو راضی باشه خدا هم ازت راضیه...
علی جان...

خنده بر لبهای تو بیرنگ شد    شرم دارم کار خانه لنگ شد
من اگر بانوی خوبی بوده ام     خواهشی از محضرت ننموده ام
عمر تسلیم مشیت میکنم       رفتنی هستم، این شب آخر وصیت میکنم
آقا جان؛ نیمه شب غسلم بده با پیروهن       نیمه شب کن پیکر من را کفن
نیمه شب بر خاک بسپارم نهان      ساعتی در پای قبر من بمان .... ای ...
امیرالمومنین خدای مهربانیه... حضرت فاطمه فرمود ... آقا این بچه های من بی مادر میشن یه وقت نکنه باهاشون بلند حرف بزنی...

فارغ از رنج و ملالم کن علی    رفتنی هستم حلالم کن علی
راستی چندی است ای نور دیده ام      صوت قرآن تو را نشنیده ام
اشک بسته راه چشمانت علی       ای فدای صوت قرآنت علی
گوش کن...
با شما یاسین روایت می شود    روح، فانی در ولایت می شود
بعد هر یک حرف آه مرتضی     می کند تقطیر کل سوره را
حجره از قرآن مشعشع می شود       آیه ها یک سر مقطع می شود
هر چه آهنگ تنفس تندتر      می زند نبض عوالم کندتر
از تن حیدر همه نیروش رفت    بار آخر فاطمه از هوش رفت
کنار بدن فاطمه اش داره گریه میکنه.... یه وقت صدای هاتفی رسید راه را باز کنید ... یتیم های فاطمه دارند میان از مادر خداحافظی آخر و کنند... همه ملائکه کنار رفتند ... بچه های فاطمه اومدند خودشون رو بروی بدن بیجان مادر انداختند ... آه... من بمیرم برای اون بچه یتیمهایی که با تازیانه از بدن بابای بی سرشون حسین جدا شدند... ای حسین(ع)...

*******************************************

هستی ام بودی، می روی تنها         رحمی کن بر من، آخر ای زهرا
فاطمه جانم - فاطمه جانم        
از کفم رفتی، ای امید دل           زندگی بی تو، شد به من مشکل    
فاطمه جانم – فاطمه جانم
گشتی آسوده، آخر از غم ها           تو شدی راحت، من شدم تنها
فاطمه جانم – فاطمه جانم   
من نشانه از، میخ در جویم         می روم با چاه، درد دل گویم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
بغض خود پنهان، در گلو دارم           چشم زینب را، پیش روی دارم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
هستی ام بودی، رفتی از دستم      تو چرا رفتی، من چرا هستم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
رفتی ای زهرا، پیش پیغمبر         علیِ تنها، گشته تنها تر
فاطمه جانم – فاطمه جانم
تو کفن پوشی، من سیه پوشم       ناله های تو، مانده در گوشم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
از رخ بابت، من خجل باشم         تو شدی کشته، زنده من باشم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
گریه بر طفلِ، بی گنه کردم         تو کتک خوردی، من نگه کردم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
طعمۀ آتش، بیت داور شد            قتل فرزند و قتل مادر شد
فاطمه جانم – فاطمه جانم

*******************************************

متن روضه حضرت فاطمه(س) 2

السلام علیکِ یا بنت رسول الله... یا بنت حبیب الله ... یا قُرّةَ عین الرسول ... السلام علیکِ یا سیدة نساء العالمین
از سراپای مدینه گل غم می بارد      اشک از دیده غم بار حرم می بارد
از نگاه همگان اشک غم می ریزد     خوب پیداست که باران ستم می ریزد
آه؛ آرامش خانه به هم می ریزد
بریم به اون شبی که پیغمبر اکرم در بستر بیماریه ... فاطمه زهرا(س)  آرام و قرار نداره... بی تابی میکنه... دلشوره داره... اما پیغمبر فاطمه(س)  رو صدا زد ... یه جمله ای در گوش فاطمه(س)  گفت دیدند فاطمه(س)  آرام شد حالش دگرگون شد ... گریه اش قطع شد... فاطمه جان چیه! آرام شدی ... گفت بابام فرمود؛ اولین کسی که از اهل بیت من به من ملحق میشه تویی دخترم، طولی نمیکشه... آه چه مصیبت هایی که کشیدند ... بمیرم برای غربت علی(ع) و فاطمه(س)...

بعد از اینکه اون خلیفه به ناحق رو تعین کردند... عده ای اراذل و اوباش به سردستگی دومی اومدند جلو در خانه علی(ع) و فاطمه... کدام خانه! همون خانه ای که محل گذر فرشته های مقرب الهی بود... همون خانه ای که هر وقت پیغمبر خدا از جلوش رد میشد می ایستاد به اهل خانه سلام می داد... "السلام علیکم یا اهل بیت النبوة"
نانجیب صدا زد "علی" یا بیا بیعت کن یا خانه را با اهلش به آتش می کشیم ...
(علی(ع) برای اینکه مهر بطلان بر حکومت غصب شده اونها بزنه نباید با پای خودش بره بیعت کنه. اما در عین حال بعد ازاینکه تحمیل کردند اون فرد ناشایسته رو به جامعه مسلمونها و به امیرالمومنین علی(ع)، با این حال حضرت علی(ع) دست از حمایت دین اسلام و یاری دین خدا و پیغمبر برنداشت... چون این شبهه رو بعضی مطرح میکنن که اگه علی با زور اومد بیعت کرد چرا کمک کرد در مقاطع مختلف به حکومت وقت... جواب اینه که چون علی(ع) دلش برای زحمت 23 ساله پیغمبر میسوزه ... این مسئله خیلی به ما درس میده.)

حضرت فاطمه(س)  پشت در آمد... صدا زد آی مردم بخدا بدتر از شما سراغ ندارم.. جنازه پیغمبر رو رها کردید.. خلافت رو غصب کردید... حالا هم اومدید و می خواهید از علی بیعت بگیرید... می خواهید خانه دختر پیغمبر رو آتش بزنید... آی رفقا آی غیرتی ها ... شاید براتون این سوال پیش اومده باشه وقتی اون نامردها ریختند در خانه علی(ع) و فاطمه(س) ، علی در خانه بود، حسن و حسین درسته کوچیک بودن اما در خانه بودند، پس چرا حضرت فاطمه رفت پشت در خانه... نمیدونم این صحنه براتون پیش اومده یا نه ... وقتی چند تا مرد یه جایی مشغول شوخی و خنده بلند بلند باشند اگه یه زن بیاد رد بشه  دیگه حیا می کنند ... دیگه شوخی نمیکنند یا وسط دعوای چند تا مرد اگه یه زن بیاد میانجیگری کنه طرفین کنار میکشن میگن زشته زنش اومده ... اما یه وقتی این زن دختر پیغمبره... حرمت و حیاش خیلی بیشتره..
مادر به خود گفت شاید کسی کاری به کار زن ندارد
من از نبی ام حتما کسی کاری به کار من ندارد

حتما حرمت پیغمبر رو نگه می دارند .. اگه بدونند من پشت درم حیا میکنند... اما آیا حیا کردند؟ آیا حرمت نگه داشتند؟ ... نه والله .. با اینکه می دونند فاطمه(س)  دختر پیغمبره.. دختر اشرف مخلوقاته...
شعله های آتش بالا گرفت .. همچین که در نیمسوخته شد .. لا اله الا الله ...
لگد زد چنان بر در آن بت پرست     کز آن ضربه پهلوی زهرا شکست...
آه... صدای ناله فاطمه(س)  بلند شد وا محمدا... وا ابتا... وا علیا...
اما یه ناله دیگه هم زد ... آه فضه به دادم برس بخدا محسنم رو کشتند...
حالا هر جا نشستی  هم ناله شو ... یا زهرا...

(اینجا یه صحنه بود  خانه اهل بیت پیغمبر رو آتش زدند... اما یه صحنه دیگه هم کربلا بود ... عصر عاشورا هم خیمه بچه های فاطمه رو به آتش کشیدند... زینب(س) هر دو آتیش رو دید... این بچه یتیم ها با پای برهنه سر به فرار در بیابانها گذاشتند ... ای حسین...)

*******************************************

متن شعر سینه زنی زمینه – حضرت فاطمه (اجرا شده توسط حاج محمود کریمی)

مرو یا فاطمه(س) ... مرو یا فاطمه... مرو یا فاطمه (4)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو (2)
امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو (2)
تو و عزم سفر/ من و این زمزمه/ مرو یا فاطمه(2)
چه ها دیدی که دل/ بریدی از همه/ مرو یا فاطمه(2)
مرو یا فاطمه(س) ... مرو یا فاطمه... مرو یا فاطمه (2)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو ...       امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو ...(2)
شکسته آیینه من/ زهرا زهرا مرو ...        غم تو درسینه من / زهرا زهرا مرو ...
گل نیلوفری/ تو یار حیدری/ مرو یا فاطمه(2)
ببین غوغا شده / علی تنها شده / مرو یا فاطمه(2)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو ...       امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو ...(2)
تو و عزم سفر/ من و این زمزمه/ مرو یا فاطمه(2)
چه ها دیدی که دل/ بریدی از همه/ مرو یا فاطمه(2)
گل یاس علی/ تو عشق حیدری/ مرو یا فاطمه(2)
ببین غوغا شده / علی تنها شده / مرو یا فاطمه(2)
مرو یا فاطمه(س) ...
*******************************************

متن شعر مناجاتی آخر؛

فاطمه آیینه زلال علی بود    عکس جلالیه جمال علی بود
مثل پیمبر یکی دو مرتبه نی    بوسه به دستش زدن روال علی بود
تار شد و کم نشد طلعت نورش     فاطمه خورشید لا یزال علی بود
خورد زمین و بلند کرد علی را     با پر و بال شکسته بال پرواز علی بود
اعوذ بالله ... امن یجیب المضطر اذا دعاه...

*******************************************

بتاب اى مه تو بر کاشانه من       که تاریک است امشب خانه من
بتاب اى مه که بینم روى نیلى      بشویم در دل شب جاى سیلى
بتاب اى مه که تا با قلب خسته      دهم من غسل، پهلوى شکسته
بتاب اى مه که شُویم من شبانه       ز اشک دیده ، جاى تازیانه
-----------------___________________------------------

خداحافظ ای زخم بر دل نشسته        خداحافظ ای یار پهلو شکسته
خداحافظ ای رونق آشیانم       خداحافظ ای قوت زانوانم
خداحافظ ای جسم بی جان زهرا      خداحافظ ای مانده در کوچه تنها
خداحافظ ای گریه های شبانه       خداحافظ ای بانوی بی نشانه
خداحافظ ای داغ در دل نهفته       خداحافظ ای موی آتش گرفته
خداحافظ ای خاطرات غم یار       خداحافظ ای خون مانده به دیوار
خداحافظ ای یار در خون تپیده      خداحافظ ای یاور قد خمیده
خداحافظ ای یاور مهربانم        خداحافظ ای مادر کودکانم
خداحافظ ای یاس صورت کبودم

خداحافظ ای یاس ساقه شکسته     خداحافظ ای پرستوی خسته
خداحافظ ای یار و یاور حیدر          خداحافظ ای یاس پر پر حیدر
خداحافظ بستر منه خسته        خداحافظ ای یار خانه نشسته
خداحافظ ای کوچه های مدینه          خداحافظ ای درد بازو و سینه
خداحافظ ای کوچه های مدینه        خداحافظ ای میخ پهلو و سینه
خداحافظ ای نماز نشسته          خداحافظ گوشواره شکسته
خداحافظ ای شهر ماتم و کینه      خداحافظ ای غریب مدینه
خداحافظ ای نخل های مدینه       خداحافظ ای خانه ی مهر و صفا
خداحافظ ای غصه های علی          خداحافظ ای چادر خاکی    
خداحافظ ای شهر پیغمبر
     خداحافظ علی ... به خدا می سپارمت...

*******************************************

 خدایا مادرم را کجا میبرند        گمانم برای شفا میبرند
من و خانه داری / من و سوگواری / مرو فاطمه
گل یاس حیدر کجا میروی      بگو بی من آخر کجا میروی
غمت حاصل من / ربودی دل من / ز جان خسته ام
غریب غریبم/ بسویت حبیبم / نظر بسته ام
چرا چهره از من نهان میکنی       علی را زغم نیمه جان میکنی
تو که با وفایی / مگو از جدایی / بمون مونس من
تمام قرارم / ببین ای نگارم / که من بی کسم
بزخم دل من نمک میزدند       ترا بین کوچه کتک میزدند
من و دسته بسته / تو پهلو شکسته / گل پرپرم
چه گردد زمانی / بر من بمانی / مرو از برم
فلک کرده غارت همه هست من      گرفته تب و تابم از دست من
عدو ظالمانه / چه با تازیانه / نموده جفا
که گل شد ز غنچه جدا    به مابین کوچه ز شاخه جدا
امید علی شد دگر نا امید       دریغا زمان جدایی رسید
زجا خیز و بنگر / ز هجرانت آخر / شدم دل کباب
نه بر احترامم / که حتی سلامم / ندارد جواب
فلک با دل من چها کرده ای       گلم را زغنچه جدا کرده ای
تو با ضرب سیلی /  زدی رنگ نیلی / به آمال من
مرا در فراقش /  کشیدی به آتش / ببین حال من
خدا باشد آگه که تا زنده ام       ز روی کبود تو شرمنده ام
تو ای یادگارم / بمان در کنارم / گل یاس من
در این وادی غم /  که پاشیده از هم / شد احساس من
شب سرد و تارم ندارد سحر    گل و غنچه من زند بال و پر
خزان شد بهارم / سیه روزگارم / من دل غمین
خدایا گواهی / در این بی پناهی / شدم بی معین

*******************************************

 دل اهل حرم ، آتش گرفته         تمام پیکرم ، آتش گرفته
به یاد کوفه و شام و اسارت          دل غم پرورم ، آتش گرفته
نه این سر...بلکه ای بابای بی سر        زِ پاتا به سرم ، آتش گرفته
دل غمدیده ام از دوریِّ تو             شبیه خواهرم آتش گرفته
به حدّی چشم من از گریه سرخ است      که چشمان ترم آتش گرفته
به یاد کوچه و بازار کوفه           دل در به درم آتش گرفته
درست مثل قنوت عمّه زینب        قنوت آخرم آتش گرفته
تن صدچاک در گودال دیدم        غروب و غارت اموال دیدم

*******************************************

متن شعر سینه زنی سنگین(یا دوضرب)

دارد نشانه از حرم بی نشانه ات          تشییع مخفیانه و دفن شبانه ات
باب تو باب وحی و در رحمت خداست          چون شد که قتلگاه تو شد باب خانه ات
واویلا از غم زهرا....   
در پیش چشم فاتح بدر و احد زدند          گه با غلاف تیغ و گهی تازیانه ات
حق داشتی خمیده شوی چون هلال ماه          ای کوه غصه های علی روی شانه ات
واویلا از غم زهرا....    واویلا از دل حیدر... واویلا از دل زینب...
صد بار جان فشاندی و در یاری علی          دیدند باز جانب مسجد، روانه ات
ای حامی علی که گمان داشت شوهرت        با دست خویش دفن کند مخفیانه ات
نه در اُحد، نه در دل صحرا، نه در بقیع          حتی تو حق گریه نداری به خانه ات
واویلا از غم زهرا.... 
از خیمه های سوخته ی کربلا گذشت              آن آتشی که شعله گرفت درب خانه ات
وقتی که دست خصم به رویت بلند شد        افتاد لرزه بر بدن طفلان نازدانه ات
"میثم" سراغ قبر تو را میگرفت و دید         در قلب او بود حرم بی نشانه ات
(هر کس سراغ قبر تو را میگرفت و دید          در قلب شیعه هست حرم بی نشانه ات)
واویلا از غم زهرا....    واویلا از دل حیدر... واویلا از دل زینب...(شور)...

                                                                      شعر از حاج غلامرضا سازگار - با کمی تغییر

*******************************************

بریز آب روان اسما / ولی آهسته آهسته             به جسم اطهر زهرا / ولی آهسته آهسته
بریز آب روان تا من / بشویم مخفی از دشمن         تنش از زیر پیراهن / ولی آهسته آهسته
ببین بشکسته پهلویش / سیه گردیده بازویش          تو خود ریز آب بر رویش / ولی آهسته آهسته
همه خواب و علی بیدار / سرش بنهاده بر دیوار         بگرید از فراق یار / ولی آهسته آهسته
حسن ای نورچشمانم / حسین ای راحت جانم               بنالید ای عزیزانم / ولی آهسته آهسته
بیا ای دخترم زینب / به پیش مادرت امشب             بخوان او را به تاب و تب / ولی آهسته آهسته
روم شب ها سراغ او / به قبر بی چراغ او         کنم زاری ز داغ او / ولی آهسته آهسته

                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

*******************************************

مظلومه بیمارم / شمع شب تارم         تا آخر عمرم / بر تو عزادارم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت (2)
زار و حزین گشتم/ خانه نشین گشتم      رکنم ز دستم رفت / نقش زمین گشتم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
ای بیت بی زهرا / با من بسوز امشب           تو ماندی و غربت/  من ماندم و زینب
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
زهرا ز پا افتاده / من بسته شد دستم      از خجلت زینب / چشمان خود بستم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
قاتل که زهرا را / نزد حسن می زد      بالله قسم اول بر قلب من می زد
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
در خانه و مسجد / با من بسوز ای دل      از گریه ی زینب / از خنده ی قاتل
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
حق من و حق / زهرا ادا گردید      تا با غلاف تیغ / از من جدا گردید
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

*******************************************

لحظه آخر است/ گریه کن یا علی      تا نرفتی ز دست/  گریه کن یا علی
ای غریب وطن / گریه کن بهر من(2)
بر جوانی من / گریه کن یا علی       بر حسین و حسن / گریه کن یا علی
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
این سکوتت به جان / آتشم می زند     گریه کن تا به دل / عقده ات بشکند
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
آه من بر جگر / بغض تو در گلو      من نگفتم به تو / تو به زهرا بگو
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
لحظه آخره / عمر زهرای توست      سوی جنت روان / یار تنهای توست
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
دشمنان خدا / متحد آمدند       پیش چشمان تو / همسرت را زدند
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
آتشت بر جگر / ناله ات تا خداست       پس چرا یا علی / گریه ات بی صداست
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146