کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٥

متن چند شعر بمناسبت ایام ولادت حضرت زینب(س)؛

دوباره شور در عالم به پا شد      سرای فاطمه غرق صفا شد
دوباره نوگلی آمد به دنیا           که دنیا در کف او هست یک جا
دوباره عرشیان محشر نمودند      طواف خانه ی حیدر نمودند
فرشته فوج فوج آید ز بالا        مَلَک باران شده در بیت مولا
شب نور و شب پیدایش نور      کلیم از شوق با سر آید از طور
چرا که فاطمه آورده دختر     چه دختر! آنکه دل برده ز مادر
خدا تبریک این مولود سرمد      فِرستد بر حبیب خود محمّد
پیمبر بوسه بر رویش فشانده     علی بر دامنش او را نشانده
تَبارک بر جمالش فاطمه خواند     علی دور سرش اسپند گرداند
شده محو جمالش ماه و کوکب    خدا فرمود:نام اوست زینب
روا باشد خدا گوید به حیدر       که إنّا أعطیناکَ کوثر
سلام حق به تو ای زینت أب      به حق که زینتی بر أمّ و برأب
سلام ای زینب ای معنای ایمان    ز تو تفسیر شد آیات قرآن
سلام ای زینب ای هستیِّ هستی    توئی آموزگار حق پرستی
سلام ای زینب ای مصداق عفّت      کجا و کِی بود دور از تو عصمت؟!
سلام ای مخزن سِرّ إلهی          بود دوری ز تو عین تباهی
حریمت به ز جنّات النّعیم است      صراط تو صراط المستقیم است
حریم تو به حق برتر ز عرش است      پَر جبریل آنجا سنگ فرش است
بود تیغ زبانت هم چو شمشیر       که دشمن را نمودی تو زمینگیر
برای حفظ دین تو بی قراری      به میدان بیان چون ذوالفقاری
اگر چه تو علی را نور عینی     همه دانند تو عشق حسینی
سلام ای دختر والای حیدر       به هر جا بوده ای یار برادر
حسین یعنی تمام هست زینب     حسینی گشتنم در دست زینب
کِی از دامان تو من می کِشم دست     سراپای دل من زینبیه ست
اگر باشد حسینی ای به هستی    یقینا، بی شک و شبهه تو هستی
تو بودی هر کجا همراه با او        تو بودی هم قرینِ آه با او
دلت مجنون و شیدای حسین است      وجود تو تسلّای حسین است
دل تو پر ز اندوه و ملال است      جدائی بین او و تو محال است
نمی دانم چه حالی داشت آنجا     که خود رفت و حسینش ماند تنها...

************************************

دختر زهرا خوش آمدی     زینت بابا خوش آمدی    زینب کبری خوش آمدی
بحر کرامت، جان امامت خوش آمدی       دخت ولایت، روح شهامت خوش آمدی
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
تو افتخار ولایتی       نور چراغ هدایتی
قدر محمّد جلوه کند از جلال تو     حضرت زهرا بوسه زند بر جمال تو
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
چشم محمّد به سوی تو       شیرخدا محو روی تو
به چشم بابا شبیه زهرای اطهری  گل بهشت همیشه سبز برادری
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
  فاطمه نازد به عصمتت     کرب و بلا محو عزتت
یوسف زهرا به اقتدار تو متکی      اسارت تو شهادت او بود یکی
یا زینب، یا زینب    میلادت مبارک (2)
*****
قیام تو یک قیامت است     بقای خط امامت است
تو زینب استی و یا که زهرای دیگری        دل از حسین و حسن به یک لحظه میبری
یا زینب، یا زینب       میلادت مبارک (2)
*****
جمال تو حسن کبریاست      قیام تو فتح انبیاست
عجب ندارم به این جلال و به این مقام        یوسف زهرا به پیش پایت کند قیام
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
مسیح دلها رو مریمی        به باغ گلها تو شبنمی
چشم و چراغ امام حسن      همشیره ی شاه عالمی
ذکر مدام فاطمه ای        ماه تمام فاطمه ای
برا حسین بن مرتضی       قائم مقام فاطمه ای
  به شمس حق ماه کاملی       همیشه یکرنگ و یکدلی
تو بُهت کوفه تو ظلم شام          هیبت ناب ابوفاضلی
به عرش زهرا کبوتری      به وقت خطبه یه حیدری
با اینکه تنها تو یک زنی        به هر چی مَرده تاج سری
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
یا زینب یا زینب ....

************************************

عاشقی جز تو در این میکده ی عالم نیست         هر که از جام ولای تو نزد آدم نیست
در سراپرده ی سرّ ازلی و ابدی         همسفر با قدم عشق تو در عالم نیست
ضربان قلب تو، بوده هم آهنگ حسین        اینچنین قلب کسی با دگری همدم نیست
هر که جانانه نشد عارف نامت،زینب          در حریم حرم عشق حسین محرم نیست
زین اب هستی و هم زیور نام حیدر        بی تو در حلقه ی انگشتری اش خاتم نیست
مصطفی گفت که همپای خدیجه هستی          مادر ام ابیها که کم از مریم نیست
مریم آل علی، نام ز حق کمتر توست       او که از قطره دریای تو جز یک نم نیست
شده جبریل ز ابعاد وجودت مبهوت        قدر تو غیر امامت ز برادر کم نیست
ای که گریان شدی از روز ولادت زینب        به جز آغوش برادر به غمت مرهم نیست
هیچ کس غیر تو که نائبه الزهرائی         نسخه ثانی دخت نبی اکرم نیست
زینب از داغ تو و داغ حسین می سوزم        دل خوشی دو جهان بهتر از این یک غم نیست
دارد از روز ازل دیده ی بینا زینب           عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابرۀ ارض و سما باشد و بس      علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
بود او عالمه مکتب فرهنگ علی            پرورش یافته در دامن زهرا زینب
همچنان مه به نبی ام ابیها زهراست       باشد از بهر علی ام ابیها زینب
گشت قربانی کعبه به منای شهدا          هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب
در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت        آه و زاری نکند در بر اعدا زینب

************************************

و ناگاه پر از عطر گل یاس شد آن خانه ی خشتی،
پر از نور، پر از شور، پر از بال و پر حور بهشتی،
زمان مات، خدا گرم مباهات،
که احسن، چه گلی خلق نمودی،
علی گرم مناجات، پر از نغمه ی تکبیر سماوات،
که ناگاه قدم زد به روی بال ملک عمه ی سادات،
همان غیرت حیدر، همان عصمت صدیقه ی اطهر، همان زینت دامان علی زینت دامان پیمبر،
همان زینت دامان خدا، زینت محشر،
همانی که از او زنده شود پیکر مذهب،
همان معنی مذهب، همان نور که تابید در آن شب،
همان دلبر شیرین حسین بن علی، حضرت زینب

************************************

آب زنید راه را دختر عشق آمده        مژده دهید شاه را خواهر عشق آمده
ببین جلال و جاه را مادر عشق آمده    خبر دهید ماه را اختر عشق آمده
به مهر او از آسمان هزار کوکب آمده    عقیله ی هاشمیان حضرت زینب آمده
*****
ز جلوه ی جمال او دل به سرور آمده     زمین به وجد آمده زمان به شور آمده
گوهر اشک از شعف به چشم حور آمده    ملیکه ی کاخ حیا بانوی نور آمده
به چشم خویش نازها چشمه به چشمه می کند    به گریه خنده های خود دو صد کرشمه می کند
*****
گلی که پیش پای او بهار بنده می شود      ز عطر او ز بوی او بهشت زنده می شودقلب به وجد می رسد چونکه به خنده می شود     ولی ز گریه هاش دل ز سینه کنده می شود
قامت اقتدار او به عرش عشق قائمه است      جمال بی مثال او عین جمال فاطمه است
*****
مدام اشک بارد و ز سینه ناله ها زند      دست به دست چرخد و به گریه دست و پا زند
به ناله های خود شرر به جان ماسوی زند      شور گرفته زینب و حسین را صدا زند
چون به حسین دادنش چشم گشود و ناز شد     گریه تمام شد دگر لبش به خنده باز شد
*****
به گرد مَهد مِهر او عشق کند طواف او       دامن فاطمه بود مدرسه ی عفاف او
فیض برند قدسیان ز درس نون و کاف او     زبان اوست ذوالفقار مقنعه اش غلاف او
اسم ورا خدای او خود انتخاب می کند    مهدی فاطمه ورا عمه خطاب می کند

************************************

عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است       ناز و مهر مهر ورزان از نگاه زینب است
زن مگو مردان عالم مانده در مردانگی اش     تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است
یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا      برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است
گاه و بیگاه از دو چشمم اشک می بارد بر او       این بلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است
های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید     شیون باد خزان از آه آه زینب است
حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته       رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است
یک طرف خورشید امیدش به روی نیزه ها      در کنار نیزۀ خورشید ماه زینب است
اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او      دختری کوچک علمدار سپاه زینب است

************************************

سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود        کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ      پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان           در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زحمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت       از طرار نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ     در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح داد خواهی ، بی سوار و بی لگام        در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ ، سیل انقلاب         پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

************************************

شعر بمناسبت ایام اسارت حضرت زینب(س)؛
سبک مرثیه قالب بحر طویل- شاعر حاج غلامرضا سازگار

شهر شام و ملاء عام و کف و خنده و دشنام و گروهی به لب بام و
به رخ ننگ و به کف سنگ و به تن جامه ی گلرنگ،
گرفتند ره آل علی تنگ، تو گویی همه دارند سرجنگ، هم آواز و هم آهنگ،
شده دشمن دادار، پر از کینه ی پیغمبر مختار و علی- حیدرکرار،
به آزار دلِ عترت اطهار، همه عید گرفتند به قتل پسر فاطمه آن سیّد ابرار،
شده شهر چراغانی و مردم همه در رقص و غزلخوانی وشادی
که ببینند سرنیزه سر پاک امام شهدا را
*****
درِ دروازه ی ساعات خبر بود،
خبر بود که بر نیزه یکی مهر فروزنده و هفتاد قمر بود،
به روی همه از ضربت سنگ و دم شمشیر اثر بود،
چه سرهای غریبی که روان بر رُخشان اشک بصر بود، سر یوسف زهرا،
سر عباس دلاور، سر قاسم، سر اکبر، سر عون و سر جعفر،
سر عبدالله و اصغر، سر زیبای بنی هاشم و انصار،
سر مسلم و جون و وهب و عابس و ضرغامه و یحیا و زهیر و دگر انصار
که هر سر به سر نیزه همان وجه خدا بود، چو پروانه در اطراف امام شهدا بود
به لب داشت همی ذکر خدا را
*****
در اطراف، سر خون خدا، خیل رسل یکسره در ولوله بودند،
زن و مرد، همه گرم کف و هلهله بودند،
نوامیس خدا یکسره در سلسله بودند،
فقط مرد همه آینه ی حسن خدای ازلی بود،
غبارش به رخ و چهره ی او مشعل انوار جلی بود،
علی ابن حسین ابن علی بود به گردن عوض شاخه ی گل حلقه ی غل داشت
بپا داشت یکی چکمه ی گلگون نه،
مگو چکمه ی گلگون و بگو پرده ای از خون،
ز جراحات غل جامعه و بر سرش از سنگ نشان بود،
لبش ذکر خدا داشت و چشمش به رخ یوسف زهرا نگران بود
که میدید در آن سر، گل رخسار رسول دو سرا را
*****
در آن هجمه ی جمعیّت و آن مرحله، گردید روان سهل،
به سویش به ادب داد سلامش
که در آن سلسله میدید بلندای مقامش، الفِ قامت او، دال شده نزد امامش،
پس از آن عرض نمود ای گهرِ دُرج ولایت، مه افلاک هدایت، همه عالم به فدایت،
منم آن سهل که از زُمره ی انصار رسولم، که پر از دوستی عترت زهرای بتولم،
چه شود گر کنی از لطف قبولم که دل مادرتان، فاطمه، را شاد کنم بر پسر فاطمه امداد کنم،
گفت به پاسخ شه ابرار، که ای آمده بر آل علی یار،
اگر هست تو را درهم و دینار، بده زود به این کافر غدّار،
که بر نیزه ی او هست سر یوسف زهرا شود از دور و بر دخت علی دور،
که این قوم ستمکار، تماشا نکنند عمه ی ما را
*****
کوچه ها بود پر از هجمه ی جمعیّت و وجد و شعف و عشرت و
نه بین زنان عفت و مردان شده دور از شرف و غیرت و بر لب همه تبریک،
بسی جامه ی نو در بر و لبخندزنان با سر ریحانه ی پیغمبر اسلام رسیدند،
به یک کوچه که این کوچه همه قوم یهودند،
همه دشمن پیغمبر آل علی و فاطمه بودند، در آن لحظه ندا داد منادی،
که ایا قوم یهود! آمده هنگامه ی شادی، سر فرزند علی بر سر نی، سنگ ستم دست شما،
هر چه توانید، بگویید، بخندید و برقصید، بریزید به فرق سر زینب، همه خاکستر و
آرید کنون یاد خود از خیبر و گیرید همه داد خود از حیدر و فرمان ز یزید آمده
مأمور به آزار بنی فاطمه کرده است شما را
*****
یهودان ستم پیشه چو این حکم شنیدند،
گروهی به لب بام نشستند و گروهی به سوی کوچه دویدند همه عربده مستانه کشیدند،
سر یوسف زهرا به سر نیزه چو دیدند، ره جنگ گرفتند و به اولاد نبی کار بسی تنگ گرفتند،
به دل، ننگ گرفتند، به کف چنگ گرفتند، زنان از لب بام آتش و خاکستر و
خاشاک فشاندند به دشنام همه آتش بغض جگر خویش نشاندند،
«ترانه» عوض «مرثیه» خواندند خدا را،
بگذارید، بگویم، که یهودیه ای از بام نگاهش به سر نور دل فاطمه افتاد
که لبهاش به هم میخورَد و ذکر خدا گوید و بگْرفت یکی سنگ چنان بر لب
فرزند رسول دو سرا زد که سر از نیزه بیفتاد زمین، ریخت به هم ارض و سما را
*****
چه بگویم چه شده اینهمه من سنگدل و نوکر بیشرم و حیایم چه کنم؟
شعله ی جان است به نایم
عجبا! آه! که انگار همان پشت در قصر یزیدم،
نگهم مانده به ده تن که به یک سلسله بستند و
همه حرمتشان را بِشِکستند و بوَد یک سرِ آن سلسله بر بازوی زینب،
سر دیگر، گرهش بسته به دست پسر خون خدا، حضرت سجاد،
همه چشم گشودند، مگر کودکی از پای بیفتد به سرش از ره بیداد،
بریزند و به کعب نی و سیلی بزنندش، نکند کس ز ره مهر بلندش....
چه بگویم؟ چه کنم؟ دست خودم نیست، خدا عفو کند«میثم» افتاده ز پا را

************************************

 مرثیه حضرت زینب(س) سبک سینه زنی سنگین جنوبی (بوشهری)
شعر از حاج غلامرضا سازگار

دل سوختۀ دلها بود محفل زینب         امان از دل زینب، امان از دل زینب
همان داغ برادر، بود قاتل زینب        امان از دل زینب، امان از دل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
دو چشمش به برادر، دو دستش به سلاسل      نگاهی به حسینش، نگاهی سوی قاتل
کند گریه به زخمِ سرش، چوبه ی محمل        که از خون جبین، سرخ شده محمل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
سر از سنگ شکسته، قد از غصّه خمیده         به دل داغ برادر، ز رخ رنگ پریده
شرارش به دل زار، سرشکش به دو دیده      بوَد از همه عالم، فزون مشکل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
فلک محو کمالش، ملک مات جمالش     شکسته کمر کوه، ز اندوه و ملالش

کند تا به سر نی، تماشای هلالش       چرا اشک دو دیده، شده حایل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
همه زندگی اش بود، غم و رنج و مصیبت     شده ظلم و ستمها، به او جای مودّت
گمانم که ز آغاز، در این عالم خلقت         به خون دل زهرا، سرشته گِل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب

************************************

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146