کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

سقای دشت کربلا اباالفضل                    سردار دست از تن جدا اباالفضل

دست جدا از جسم اطهرت کو                  افتاده دستت در کجا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواءء اباالفضل   (لواءء به معنی پرچم و علم)

اکنون بود هنگام یاری من                راضی مشو اینک به خواری من

آخر برای جان نثاری من           کردی سر و جان را فدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

بردار سر ای خسرو دلاور           بار دگر در یاری برادر

منما حسینت را ز خود مکدر        قم یا حبیبی یا اخا برادر

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

با آن همه چالاکی و دلیری        از خواهرت بنمای دستگیری

ترسم رود کلثوم در اسیری         در شهر شام پر بلا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

جان برادر از حسین چه دیدی       بهر چه دست از یاریم کشیدی

بسمل صفت در خاک و خون طپیده    ای زاده شیر خدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

مانده سکینه منتظر پی آب       از تشنگی ریزد ز دیده خوناب

فریاد طفلان می برد ز دل تاب            چون «صامت» اندر این عذاب اباالفضل

          "                                    (چون بشنود این ناله ها اباالفضل)

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

************************************** 

می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق

شه با کرم عشق

‌مه محترم عشق

صفای قدم عشق

چکد از لب او بر لب پیمانه نم عشق

همان شاه که باشد سر دوشش علم عشق

نگار دل زارم، صفا بخش مزارم

‌بجز عشق جمالش به دل خویش ندارم

‌قرارم، ‌بهارم،‌ شعارم همه دار و ندارم

که باشد به شب اول قبرم به کنارم

دلم عاشق رویش، شدم گدایِ کویش

دلم بسته به مویش ، ‌قدح نوش سبویش

شتابان دل زارم همه شب جانب کویش

‌چنان برگ خزانی است روان در دل جویش

‌ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش

‌مرا کشته به والله علی واری خویش

‌اباالفضل امیرم، امیر بی نظیرم

که جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم

چه خوش باشد اگر باز زنده با دو سه تیرم

که صیدش شوم و و زیر قدمهاش بمیرم

ز غیرش همه سیرم

‌دل از مهر خدایی اباالفضل نگیرم

‌علمدار   اباالفضل، سپه دار    (اباالفضل)

‌جهانگیر و جهاندار     (اباالفضل)

‌بود دلبر و دلدار      (اباالفضل)

مرا یار    (اباالفضل)      مددکار    (اباالفضل)

‌طپش های دل حیدر کرار   (اباالفضل)

‌شده در حرم فاطمه پرگار   (اباالفضل)

زنم جار    (اباالفضل)    بود عشق شرر بار   (اباالفضل)

‌بگوید سر دیوانه سردار   (اباالفضل)

سرم پر ز هوایش، ‌دلم جای ولایش

غلامم به سرایش

همه هستی و دینم به فدایش

‌حسین بن علی سوره توحید بخواند ز برایش

کسی نیست به پایش

به قربان نوایش ، به قربان دعایش

دلم گشته خریدار بلایش ، ‌به قربان گره بند قبایش

لقب بابِ حوائج ، نسب بابِ حوائج

‌خداوند نجابت و ادب، بابِ  حوائج

‌دلم غرق کمالش، پریشان وصالش

دو ابروی هلالش ، جمالش و کمالش

بود زینب کبری همه جا محو جمالش

دلم بنده نامش ، گرفتار مرامش

که افتاده به دامش

‌حسین است کلامش

‌ببین حسن ختامش ، به زهراست سلامش

قیامت متجلی شود از وقت قیامش

‌تمامی بهشت است بنامش

‌زور بازوی علی، « باب الحوائج»

‌ناصر دین نبی   باب الحوائج

‌بچه شیر مرتضی  باب الحوائج

ای شهید علقمه  باب الحوائج

**************************************

دلم شد پر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیِ لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان، پسر شاه، وزیر حرم آل عبا (وزیر حرمستان)

همان کس که بدادست برای لبِ تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمِ عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان فرقِ علمدار شکسته

خم گشته علم، گشته علمدار چوخسته

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

خورشید بسوزد ز غمِ ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

در کرببلا خون، چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت، کنون است

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

طفلان حرم تشنۀ یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد     علمدار نیامد     علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد    علمدار نیامد     علمدار نیامد ....

 

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146