کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

روضه وداع امام حسین(ع)  در عصر عاشورا

«السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»

 

ای کرده ترک جان و سر      ای سوی جانان رهسپر

آهسته رو آهسته تر (4)    

«مهلا مهلا یابن الزهرا» (4)

من سد راهت نیستم     لکن نگه کن کیستم

آرام از پیشم گذر     آهسته رو آهسته تر

شد آسمان تاریک، از      قلب پر آه و دود من   

نزدیک گردیده غروب     ای طالع مقصود من

تنها به میدان می روی      گریان و عطشان می روی

می سوزم و از داغ تو      ریزد سرشک از چشم من

آهسته رو آهسته تر (4)    

«مهلا مهلا یابن الزهرا» (4)

 مهلاً مهلا حسینم      یابن الزهرا حسینم

آهسته رو به میدان      روحی فدا حسینم

آهسه تر برادر            قرآن سرت بگیرم

زیبا رویت ببینم       آن حنجرت ببوسم

مهلاً مهلا حسینم      یابن الزهرا حسینم

 

وقتی تنها شد می دانید تنهایی امام حسین از کی شروع شد. از آن وقتی که از کنار علقمه برگشت. دختر امیرالمومنین فرمود: «وا ضیعتاه» امان از اسیری. نقل شده فرمود: خواهرم، به اهل حرم بگو بروند آماده بشوند لباس هایشان را عوض کنند مهیای اسیری بشوند.

دیگر این امام مظلوم کسی نداشت جز امام سجاد. کسی باقی نمانده. امام سجاد فرمود: چشمم را باز کردم دیدم بابام آمده بالای سرم بدنش غرق خون است از اصحاب و اهل بیت پرسیدم از اکبر و قاسم سراغ گرفتم از عون و جعفر... از  عمو ابالفضل پرسیدم: فرمود همین قدر بگویم جز من و تو دیگر مردی در این خیمه ها باقی نمانده. حالا خودش آماده، میدان رفتن شد. آمد کنار خیمه از بیرون خیام اهل بیتش را صدا زد و خداحافظی کرد: «زینب، رباب، ام کلثوم، سکینه علیکنّ منى السّلام» این لحظه وداع آن لحظه ای است که دل امام زمان را آتش زده. هشتاد و چند نفر زن و کودک دور امام حلقه زدند یکی می پرسد: بابا، در این بیابان ما را به که می سپاری؟ فرمود: عزیزم، شما را به خدا می سپارم. بابا می شود ما را به مدینه جدمان برگردانی؟ فرمود: عزیزانم، دیگر کار تمام شده این دیدار آخر است بعد از من دشمن است و اسیری و سفر سخت با نامحرمان. مواظب باشید رضای خدا را در نظر داشته باشید. حرفی نزنید خدا ناراضی بشود. آرامشان کرد به آن ها تذکرات را داد فرمود: دیگر بروید در خیمه پرده خیمه را بیندازید بیرون نیایید، چرا که دیگر محرمی برای شما باقی نمانده به هر کیفیتی بود عزیزانش رفتند در خیمه شاید زینب کمکش کرد دختر امیر المومنین است همه را برد در خیمه ولی دیدند خودش دنبال امام حسین می دود «مهلًا مهلا، یا ابن الزّهرا» پسر فاطمه آرام آرام زیر گلوی امام حسین را بوسید ولی باز هم از امام حسین دست برنمی دارد. امام حسین او را دعوت به صبر و آرامش فرمودند. دست امامت روی قلبش گذاشتند آماده اش کردند. از خیمه هایش جدا شد، آمد در میدان بعضی مقاتل نوشتند: رو کرد به اصحابش «فنادی یا مسلمَ بنَ عَقیلٍ و یا حانی بن عروه بریر و یا زهیر یا حبیب بن مظاهر» بعد فرمود: «مالى انادیکُمْ فلا تُجیبوُنى» این ها دشمنند جواب نمی دهند شما چرا جواب حسین را نمی دهید، پاشید از خیمه های من دفاع کنید، من می خواهم بروم میدان با دشمن بجنگم. کسی نیست از زن و بچه ام محافظت کند. سپس خطاب به دشمن فرمود: «هَلْ مِنْ ناصرٍ یَنْصُرُنى هَلْ مِنْ معینٍ یعیننی هَلْ مِنْ یخاف الله فینا» فرمود: آیا کسی «هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» .... جز هلهله و سوت و کف ... جوابی به او ندادند.

لذا، خودش به تنهایی هر دو کار را بر عهده گرفت هم می جنگد و هم از اهل حرم دفاع می کند. لذا، تا قلب لشکر می رفت دوباره به سرعت برمی گشت. بالای تپه ای نزدیک خیمه ها می آمد صدا می زد «الله اکبر ... لا حول و لا قوة الا بالله.... هم از اهل بیتش حفاظت می کرد هم صدایش را به اهل حرم می رساند و هم ذکر می خواند. امیدوار بودند امام حسین زنده است ولی یک لحظه ای پیش آمد دیگر هر چه گوش کردند صدای امام حسین را نشنیدند، منتظرند نگرانند گوش کردند دیدند صدای ذوالجناح می آید با خودشان گفتند: شاید امام حسین یک بار دیگر برای خداحافظی بیرون آمده، نزدیک خیام آمده پرده خیمه را بالا زدند دیدند ذوالجناح آمده یا بقیه الله، آمده غرق در خون است زینش واژگون اینجاست که حضرت می فرماید: «.. مِنَ الْخُدُورِ نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ» از خیمه ها بیرون آمدند به دنبال ذوالجناح آمدند بالای بلندی، ای وای! هر که این صحنه را دیده پیر شده چه بر دل اهل بیت گذشت غریب و تنها در گودی قتلگاه دیگر توان دفاع کردن از خودش را هم ندارد، شاید همین لحظه بود آنقدر غربتش جلوه کرد، دیدند یک نوجوان ده یازده ساله دستش را از دست عمه جدا کرد هی می دود به طرف گودی قتلگاه «وا عماه وا حسینا» آمد انصافاً خوب جانبازی کرد خودش را سپر شمشیرها و نیزه ها قرار داد ولی عبدالله، ای کاش نیامده بودی؛ می دانی چه داغی روی دل امام حسین گذاشتی. در بغل عمو افتاد و دشمن در آغوش امام حسین به او حمله ور شدند.

 «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146