کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱٩

دلم شد پر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیِ لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان، پسر شاه، وزیر حرم آل عبا (وزیر حرمستان)

همان کس که بدادست برای لبِ تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمِ عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان فرقِ علمدار شکسته

خم گشته علم، گشته علمدار چوخسته

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

خورشید بسوزد ز غمِ ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

در کرببلا خون، چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت، کنون است

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

طفلان حرم تشنۀ یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد     علمدار نیامد     علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد    علمدار نیامد     علمدار نیامد ....

******************************************

در کربلا غوغا شده قتل العباس        بی دست و سر سقا شده قتل العباس

واویلتا واویلتا یا ابو فاضل

رسیده وقت غربت ابی عبدالله      پریده رنگ از صورت ابی عبدالله

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

افتاده زیر دست و پا شاخه ی یاسم     گردیده از پیکر جدا دست عباسم

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

این اشجع الناس من است آه و واویلا        این دست عباس من است آه و واویلا

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

افتاده از زین بر زمین پیکر عباس       عمود آهنین زدند بر سر عباس

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

فرمانده ی بی لشکرم، بهترین یارم       دست و سر و چشمت چه شد ای علمدارم؟

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

با من گلستان علی در چمن افتاد      دستی که بوسیده علی از بدن افتاد

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل


شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل         وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت     هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

ریحانه ی دو فاطمه ماه سه خورشید        آرام دل حیدر کرار اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده         فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک       تو لاله ی عباسی و ما خار اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه  هستی     هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت    هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا     تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت   کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی    خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده      پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست      جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله      مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

تا آن که ببینند به تن دست نداری         یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری     ای دست علی ، دست برون آر اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت     ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست     گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت     زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیده ی «میثم»     چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

 
شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

بسوز ای آب دریا از شرارم     که جز آتش به دل آبی ندارم

بریز ای اشک خونین از دو عینم    که من یاد لب خشک حسینم

منم سقا، منم عطشان، واویلا

ز هر موجت شرر دارم به سینه    که دیدم در تو من عکس سکینه

  الهی آب دریا! شعله گردی     که شرم از یوسف زهرا نکردی

منم سقا، منم عطشان، واویلا

خدا داند دل دریا کباب است     که اصغر تشنه ی یک جرعه آب است

الا ای ماهیان! بامن بنالید    زمین و آسمان! بامن بنالید

منم سقا، منم عطشان، واویلا

زخون پر شد دو چشم نازنینم    که دیگر آب دریا را نبینم

چو آتش بین دریا می خروشم     صدای العطش آید به گوشم

منم سقا، منم عطشان، واویلا

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ای علمدار سپه، کو علمت        علم و دست ز پیکر قلمت

داغت ای ماه هلالم کرده ست      الف قد تو دالم کرده ست

تو به خون خفته کنون در بر من       داده پیغام چنین دختر من

گر نشد آب میسر گردد    گو عمو خود به حرم برگردد

حال خواهم به حرم برگردم    گر به آن طفل برابر گردم

خود بگو من چه بگویم به جواب    گر ببیند نه عمو هست نه آب


شاعر؛ حاج علی انسانی

******************************************

سردار دشت کربلا  اباالفضل         فرمانـده کـل قوا  اباالفضل

فدائی خـون خدا   اباالفضل

میر و علمدار حسین  اباالفضل    از کودکی یار حسین   اباالفضل

تشنـه دیـدار حسین   اباالفضل

 مـن یـار ثــارالله هستم      در موج خون از پا نشستم

این سروجان وچشم ودستم

انی اباالفضل(4)

مـن پسـر ام‌البنیــنم     نجـل امیـرالمـؤمنینم

دست و سرم فدای دینم

انی اباالفضل(4)

پـرچم کربـلا بــه دوش اباالفضل       در سینه، چون دریا خروش   اباالفضل

صدای العطش بــه گوش     اباالفضل

گردیده خالی مشک آب         از دیده ات ‌ریزد گلاب

شـرمنده از طفل ربــاب 

مقتل تو علقمه شد          زائـر تو فاطمه شد

بر لبت این زمزمه باشد

ادرک اخا حسین جان

سردار دشت کربلا  اباالفضل         فرمانـده کـل قوا  اباالفضل

فدائی خـون خدا   اباالفضل

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ساقی لشکر من میر آب آور من         از غمت پشتم شکست رفته ای از بر من

ای امید خیمه گاه، قبله گاه مهر و ماه        رفتی و با رفتنت خیمه شد بی پناه

 

هر دو دستانت جدا فرق تو گشته دو تا    این همه لشکر و من مانده ام تنها بیا

مشک بی آب تو شد جام کوثر همه    چونکه گشتی عاقبت میهمان فاطمه

 

گشته ای عباس من جان فدای غربتت         دست تو روز جزا مایه ی شفاعتت

ای که عالمی ندید لحظه ای شکست تو      می زنم ز سوز دل بوسه بر دو دست تو

 

******************************************

سقای دشت کربلا اباالفضل                    سردار دست از تن جدا اباالفضل

دست جدا از جسم اطهرت کو                  افتاده دستت در کجا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواءء اباالفضل   (لواءء به معنی پرچم و علم)

اکنون بود هنگام یاری من                راضی مشو اینک به خواری من

آخر برای جان نثاری من           کردی سر و جان را فدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

بردار سر ای خسرو دلاور           بار دگر در یاری برادر

منما حسینت را ز خود مکدر        قم یا حبیبی یا اخا برادر

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

با آن همه چالاکی و دلیری        از خواهرت بنمای دستگیری

ترسم رود کلثوم در اسیری         در شهر شام پر بلا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

جان برادر از حسین چه دیدی       بهر چه دست از یاریم کشیدی

بسمل صفت در خاک و خون طپیده    ای زاده شیر خدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

مانده سکینه منتظر پی آب       از تشنگی ریزد ز دیده خوناب

فریاد طفلان می برد ز دل تاب            چون «صامت» اندر این عذاب اباالفضل

          "                                    (چون بشنود این ناله ها اباالفضل)

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل


کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146