کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱٧

امشب به صف کرب و بلا قحطی آب است     از گریه ی اصغر جگر آب، کباب است

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل   

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

افسوس که پژمرده گل یاس حسین است     دریا خجل از خجلت عباس حسین است

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

آب آور لب تشنه ی گل های مدینه      آبی برسان بر لب عطشان سکینه

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

این آب فرات است که مهریه ی زهراست    لب تشنه چرا دختر او زینب کبراست

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

بشتاب که خون در دل دریاست اباالفضل    خشکیده لب یوسف زهراست اباالفضل

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

صحرای بلا پر شده از گریه و ناله    مگذار بسوزد جگر طفل سه ساله

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

ای تمام لشکرم، ای علی اصغرم     بهر قربانی تو را، سوی میدان می‌برم

بر تو می‌نازم که تو، ششماهه سرباز منی    من سرافراز تو هستم، تو سرافراز منی

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

چشم خود را باز کن، راز دل، ابراز کن    بر سـر دوش پـدر، پـر بزن، پرواز کن

غنچه ی خندان من، از روی بی‌رنگت بگو    جان بابا هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

طوطی پربسته‌ام، کودک دلخسته‌ام     گوش کن تا بشنوی، گریه ی آهسته‌ام

چشم خود را بر دو چشم نیم‌بازت دوختم    از تلظی‌های تو، آتش گرفتم، سوختم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای تمام هست من، کودک سرمست من     تکیه‌گاهت شانه و قتلگاهت دست من

خنده کن بر روی دستم تا که سیرابت کنم    خنده کن تا با خدنگ حرمله خوابت کنم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

دوش من سجاده و، خون تو، آب وضو     باید از این خون دهم، روی خود را شستشو

یا بشو روی پدر را، با سرشک دیده‌ات    یا تبسم کن برایم، با لب خشکیده‌ات

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای ذبیح کربلا، گشته وقت بذل جان     این تو و این حج خون، این منای عاشقان

حرمله در پیش رو دارد به کف، تیر و کمان     سینه بگشا تا نیاید گوسفند از آسمان

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

 آتش عشق تو در من شعله ور بود ای پدر

پیش تیر عشق تو قلبم سپر بود ای پدر

 

شد گلویم روی دستت پاره می دانی چرا؟

حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر

************************************************

 ای به خون تپیده ام لای لای علی (3) اصغر

ای گلو دریده ام لای لای علی (3) اصغر

منو شرمنده نکن لای لای علی (3) اصغر

غرقه خون خنده نکنلای لای علی (3) اصغر

بمیره برات رباب لای لای علی (3) اصغر

حرمله داد به تو آب لای لای علی (3) اصغر

گل خونین دهنم لای لای علی (3) اصغر

من برات قبر می کنم لای لای علی (3) اصغر

چطوری ای عزیزم لای لای علی (3) اصغر

رو چشات خاک بریزم لای لای علی (3) اصغر

************************************************

گل بی خار حسین، آخرین یار حسین      آمدی تا که شوی، مهر طومار حسین

غنچه ی من مزن از خنده ات آتش به دلم     من که خود از تو و از مادر تو بس خجلم

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

لاله ی صحرایی، غنچه ی زهرایی     کوفیان کف بزنند، یا بود لالایی

به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب     شده دست پدر از بهر تو گهواره بخواب

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

ای گل یاس سفید، ای لب تشنه شهید     کس به جز قاتل تو، غنچه از شاخه نچید

عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم      بسته پر بودی و پرپر زدنت را دیدم

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

شاعر؛ حاج علی انسانی

************************************************

چرا ای قرص ماه من، شده رنگ تو مهتابی

نمی بینی شکوفایی، که باشد فصل بی آبی

واویلا، آه و واویلا(2)

زدی بر روی من خنده، شدم زین خنده شرمنده

به یک لبخند پرمعنی، شدم همه کشته هم زنده

واویلا، آه و واویلا(2)

سردست پدر بودی، شدی چون مرغ پر کنده

ز لبخندت بود پیدا، که قبرت را پدر کنده

واویلا، آه و واویلا(2)

شاعر؛ حاج علی انسانی

************************************************

کوفیان این طفل کوچک، آخرین یار من است

مهر طومار من است

هم ذبیح کوچک من، هم علمدار من است

مهر طومار من است

گل فروشم، گل فروشم، گل فروشم، گل فروش     

هستی خود را در این میدان گرفتم روی دوش

گرچه لب بسته بود، دریایی از جوش و خروش

سینه ی تنگش پر از سوز دل زار من است

مهر طومار من است

هم شده نقش زمین در علقمه آب آورم

هم دو تا گردیده با شمشیر فرق اکبرم

هم تلظی می کند مانند ماهی اصغرم

در تلظی های او آه شرربار من است

مهر طومار من است

اهل کوفه! طفل بی تاب مرا تابش دهید

تا نمرده بر سر دستم شما آبش دهید

یک تسلا بردل بشکسته ی بابش دهید

آخر این ریحانه ی بی آب گلزار من است

مهر طومار من است

گر مسلمانید این لب تشنه مهمان شماست

آیه ای از سوره ی یاسین قرآن شماست

روز محشر خون این کودک به دامان شماست

لحظه های آخر این آخرین یار من است

مهر طومار من است

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146