کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩۳/۱٠/۸

ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری       کشته ی راه خدا و زاده ی پیغمبری

یا امام عسگری یا امام عسگری

ای که از عباسیان ظلم و جنایت دیده ای       صدمه ها در نشر قرآن و ولایت دیده ای

در جوانی درد و رنج بی نهایت دیده ای        کنج زندان کرده ای بر خلق عالم رهبری

یا امام عسگری یا امام عسگری

ای که در سن جوانی مثل گل پرپر شدی       کشته ی راه خدا و دین پیغمبر شدی

با وجود شیعیان بی یار و بی یاور شدی      بر سرت آمد بلاها با تمام سروری

یا امام عسگری یا امام عسگری

ای سراپا روح قرآن ای وجودت جان پاک    آخر از زهر جفا گردیده قلبت چاک چاک

پیکر نورانیت شد در جوانی زیر خاک         ای جمالت مصطفایی ای جلالت حیدری

یا امام عسگری یا امام عسگری

مثل اجدادت شدی مسموم از زهر جفا        شد عزادار تو زهرا و علی و مصطفی

شهر«سُرَّ مَن رَءا» در ماتمت شد کربلا      مهدیت پوشیده بر تن جامه ی نیلوفری

یا امام عسگری یا امام عسگری

گرچه دیدی روز و شب بیداد از خصم شریر   دیده ای در عمر خود تبعید و زندان ناگزیر

خواهرت دیگر نشد در بین دشمنها اسیر       مثل زینب در مصیبت کس ندیده خواهری

یا امام عسگری یا امام عسگری

شاعر: حاج غلامرضا سازگار

*********************************************

یوسف فاطمه، سلاله ی مصطفی        در جوانی شدی کشته ی زهر جفا

شد به فصل شباب، قلب زارت کباب ابا محمد، ابا محمد

گریه کن شیعه در عزای ابن الرضا   زهر دشمن نبود جزای ابن الرضا

اجر آن مقتدا، عاقبت شد ادا ابا محمد، ابا محمد

او مگر شمع جمع آل یاسین نبود    اجر فرزند پاک فاطمه این نبود

زاده ی مصطفی، دیده عمری جفا ابا محمد، ابا محمد

کشته از زهر کین یوسف زهرا شده      حجت ابن الحسن غریب و تنها شده

رهبر انس و جان، دیده بست از جهان ابا محمد، ابا محمد

ای مزار خرابت سند غربتت      دل هر دل شکسته زائر تربتت

مانده ویران چرا، حرم سامرا ابا محمد، ابا محمد

گل باغ رضا سلاله ی بوتراب      ز چه گلدسته های حرمت شد خراب

حرمت در نظر، شد بقیع دگر ابا محمد، ابا محمد

جان فدای تو و حریم بی زائرت     سند غربتت خرابی حائرت

بر تو هر صبح و شام، شیعه گرید مدام ابا محمد، ابا محمد

شاعر: حاج غلامرضا سازگار

*********************************************

سوخت از زهر ز پا تا به سرم        آب گردیده خدایا جگرم

پسرم مهدی موعود کجاست          تا ببیند که چه آمد به سرم

دشمنانم همه شادند ولی        گَرد غم ریخت به روی پسرم

پسرم گرید و گوید همه دم       پدرم ای پدرم ای پدرم

یاد تنهایی مهدی هر دم       می رود خون ز دو چشمان ترم

از پس ماه صفر زهر جفا       کرد با ختم رُسل همسفرم

آب آرید برایم یاران      که به دل سخت فتاده شررم

ای خدا یاد لب خشک حسین      سوزد از زهر جفا بیشترم

آن حسینی که سرش هست هنوز     به سر نیزه عیان درنظرم

آن حسینی که به قاتل می گفت      آب ده آب که سوزد جگرم

*********************************************

چهره ی مهتاب جانش هاله ای از غم گرفته      از غروب ماه رویش سامرا ماتم گرفته

تو غریب سامرایی، یادگار مرتضایی        همچو اجداد غریبت، کشته ی زهر جفایی

 وا غریبا (2)

قطره قطره می شود آب شمع سوزان دل من     کشتی اندوه و هجران آمده در ساحل من

 گشته هنگام جدایی، سوزم از زهر جفایی       آخر از بهر شفایم، یوسف بابا کجایی

وا غریبا (2)

سوزد این بال و پر من از شرار زهر کینه         با نسیم آرزوها پر کشم من تا مدینه

 تا ببینم روی یارم، یا که او آید کنارم      ذکر یا زهرا بگویم، تا نیاید، بیقرارم

وا غریبا (2)

*********************************************

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146