کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩۳/٥/٢٩

متن شعر روضه امام صادق(ع) - کریمی

به هر کجا نگرم جای پای یار من است       برو فراق، کناری، که او کنار من است

کنار یار اگر داده ام ز دست قرار              قسم به یار که با یاد، این قرار من است

شکار سلسلۀ زلف اوست مرغ دلم           که با کمند غزل هر دلی شکار من است

گدایی من و مسکین نوازی از چو منی       اگر چه در خور او نیست، افتخار من است

به هر که دامن یار گرفته می گویم          رها کنید اگر یار هست یار من است

یا صاحب الزمان ....

تو با منی و فراقت همیشه می کُشدم        که پیش یارم و کوه فراق بار من است

گدای این درم و دولتم تهی دستی است       تمام ثروت من چشم اشکبار من است

********************

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد     شمع خاموش شد از باد و گلی پرپر شد

باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود     باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

«خانۀ سوخته را بار دگر سوزاندند       باز تکرار غم آتش دود و دم شد

شکر این بار کسی پشت در خانه نبود....»

مو سپیدی به زمین خورد و به او خندیدند     پیرمردی ز نفس مانده کمانی تر شد

اگه یه پیرزن یه پیرمرد مو سفید، قد خمیده تو خیابون تو کوچه ببینی، حتی اگه نشناسی هم سلام میکنی، احترام می کنی، موی سفید حرمت داره، اگه بخواد از خیابون رد بشه دستش رو میگیری، اگه باری داشته باشه کمکش میکنی، حتی اگه شده خودت بایستی جات رو بهش میدی بشینه...

اما اونها با حالی که امام رو میشناختند حرمت شکستند.. با این که می دونستند پسر پیغمبره احترام نکردند... نیمه شب بی اجازه وارد خانه حضرت شدند، آقا رو با پا و سر برهنه بردند... خودشون سوار مرکب، امام صادق پیاده، دست بسته به دنبال خودشون می کشوندند...

((تاب دویدن ز پی اسب ندارد      پیر محاسن سپید و طفل سه ساله))

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش    زمینه های زمین خوردنش فراهم شد

همه بر مرکب و من در پی شان روی زمین      بین اینها فقط ناله من "مادر" شد

دست من بسته و از داغ غمت افتادم    یاد دستت که به دنبال علی پرپر شد

یاد دستان یتیمی که به امید پدر     بین زنجیر ترک خورد و کمی لاغر شد

گوشواره، گل سر، رفت ز یادش اما    به عوض روضه او غارت انگشتر شد

((چرا انگشت و انگشتر نداری...))

مظلوم امام صادق.... مسموم امام صادق

********************************

متن شعر سینه زنی شهادت امام صادق(ع) (زمینه)

 بی یاورم و تنهایم، از حق خودم محرومم         در شهر مدینه یارب، چون مادر خود مظلومم

 عدو به خانه حمله ور شد           نصیب من غم سحر شد

دل فلک ز آه من سوخت             خدا تمام حاصلم سوخت

  به یاد کربلا دلم سوخت        دل فلک ز آه من سوخت

در سینه محزون من ، صد لشکر غم جا دارد      سیمای من دلخسته ، از غصه نشانها دارد

عدوی بی حیای نامرد         ببین چه بر سر من آورد

 طناب کین زده به دستم         به روی خاکها نشستم

 دلم اسیر غصه ها شد        غریب شهر مصطفی شد

به من شبیه مادرم جفا شد

                                                 منبع: زمزمه های ولایت

********************************

متن شعر سینه زنی شهادت امام صادق(ع) (سنگین)

هست تقدیرم سراسر سوختن      با بلا از پای تا سر سوختن

از سقیفه بارها و بارها       در شرار شعله ها پَر سوختن

 گشته تکرار غم و درد علی      باز آتش باز هم در سوختن

 اهل بیتم باز در دلواپسی     مضطر و گریان ز ترس بی کسی

 بی حیا آخر چرایم می بری؟     می کشی از چه کجایم می بری؟

دست بسته پا برهنه دل غمین      بی عمامه بی ردایم می بری

 پیرمردم قد کمانم مو سپید      پا پیاده ازجفایم می بری

می کشانی ام به سوی قتلگاه       خود به مرکب از قفایم می بری

من سفیر ناله های حیدرم       داغدار لاله های بی سرم

کینه و بغض تو را آماده ام       این تو و این تار و پود پیکرم

ارباً اربا کن بسوزان جسم من      بعد از آن بر باد ده خاکسترم

هر چه می خواهی بیاور بر سرم      آه، ناسزا اما مگو بر مادرم

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، کربلا     بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا، کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده     تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا، کربلا

کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا...

                                                 منبع: زمزمه های ولایت

********************************

مادر مادر گرم ذکر شبانه          از خانه ام آتش می زد زبانه

 مادر مادر در بین آتش و دود          دست بسته ذکر من یا علی بود

مادر مادر در خانه ام رسیدند      بی عمامه بین کوچه کشیدند

 پشت مرکب، خسته با آه و ناله     می دویدم مثل عمه سه ساله

                                               منبع: زمزمه های ولایت

********************************

باز هم تاریخ غم تکرار شد        ظلم یثرب باز هم تکرار شد

 باز هم یک خانه را آتش زدند         پیش بلبل لانه را آتش زدند

 باز گلچینی شقایق را شکست      حرمت قرآن ناطق را شکست

باز گلچین رونق از گلخانه برد      عندلیب عشق را از لانه برد

 باز از بیداد، قلبی خسته شد        دستهای راد مردی بسته شد

 باز هم در پیش چشم کودکان        یک پدر با دست بسته شد روان

 نیمه شب از خانه صاحب خانه رفت       در حصار ظلم مظلومانه رفت

یوسفی عازم به سوی چاه شد      پا برهنه سوی قربانگاه شد

 بین ره می کرد با خود زمزمه       بار خود را بسته ام یا فاطمه

 مادرا امشب به سویت پر کشم      جام زهر از شوق وصلت سر کشم

مادرا امشب بنوشم زهر را       تا نبینم کوچه های شهر را

کوچه هایی که دهد بوی تو را        بوی اشک و خون پهلوی تو را

سالها رفت و هنوز از خانه ات      می رسد آوای مظلومانه ات

هر زمان چشمم بر آن در اوفتد       بر همه عضو من آذر اوفتد

 تا کشم بر آستان تو سری       گو هنوزم بین دیوار و دری

                                                      منبع: گلواژه های عترت

********************************

مظلوم وا اماما      مسموم وا اماما (3)

غریب وا اماما     شهید وا اماما

تو کوچه با دستای بسته     پریشون و خسته

 افتاده رو خاکا یه پیرمردی    زار و دلشسکته

 در آتش خونش و می بینه رو خاکا می شینه

با چشمای گریون همش میگه مادر غریب و خسته

 آه تن ضعیف و این ضرب کتک چکنم چکنم

 شده برام تازه داغ فدک چکنم چکنم

 بین همین کوچه یه روز زدند سیلی به مادر من

 بیا ببین مادر که دشمنت آورد چی بر سر من

 بی عمامه از سر سجاده رو خاکا افتاده پسر پیغمبر

 همش میگه یارب برس بدادم مثل شعله سراپا می سوزم

 ز زندگی سیرم تا خونمو دیدم یاد خیام کربلا فتادم

                                               شاعر : مهدی عبدالکریمی

********************************

 متن روضه امام صادق(ع) ویژه دعای ندبه:

خدا به پیغمبر فرمود؛ ای پیغمبر به امتت بگو من اجر رسالتم رو از شما نمی خوام، من از شما مزد نمی خوام، فقط در حق اهل بیتم مهربانی کنید، حرمت اهل بیت من را حفظ کنید... اما آیا به حرف پیغمبر عمل شد نه والله ... هنوز کفن پیغمبر خشک نشده ...  بی حرمتی ها آغاز شد کینه توزی ها آغاز شد... درب خانه دختر پیغمبر را آتش زدند... چه جسارتها که نکردند... همین طوری گذشت... بعضی از ائمه را با شمشیر.... بعضی را زهر مسموم کردند و به شهادت رسوندند. ظلم و جفا کردند بعضی ها رو زندان کردند...

بار دیگر کینه توزی با علی آغاز شد        نیمه ی شب خانه ای را با لگد در باز شد

در هجوم غم، سکوت کوچه ها در هم شکست      این نوای جان خراش پیرمردی خسته است

... شما اگه یه پیرمرد و ببینی حتی اگه نشناسی هم احترام میکنی... سلام میکنی... حالا اگه این پیرمرد امام صادق(ع)  باشه که جای خود... اما نیمه شب ... وارد خانه امام صادق(ع)  شدند... آقا مشغول نماز و راز و نیاز با خداست... دست بسته ... پا و سر برهنه... بی عمامه و عبا ... امام صادق(ع)  را نیمه شب به قصر منصور دوانقی ملعون بردند... خودشون سوار بر مرکب، امام صادق(ع)  با پای پیاده... تو کوچه های شهر پیغمبر...

 بار دیگر از سقیفه آتشی افروختی          خانه را با بودن اهل و عیالم سوختی

 همچو حیدر دست بسته بی عمامه بی ردا        می کشانی از میان خانه بین کوچه ها

خسته جان بودم شدم با یاد مادر خسته تر      از نفس افتادم آخر بی حیا آهسته تر

... تاب دویدن زپی اسب ندارد      پیر محاسن سپید و طفل سه ساله...

یا امام زمان(ع) ... شما امروز عزادار جدتون امام  صادق(ع) هستید... روز تشیع جنازه جمعیت چند هزار نفری اومدند... امام صادق(ع) رو با احترام در قبرستان بقیع به خاک سپردند... اما دلها بسوزه برای غربت حسین(ع)... تشیع جنازه حسین(ع) چطوری بود؟ ده نامرد نعل تازه به اسبها زدند... بدن حسین فاطمه رو پایمال سم اسب... ای حسین(ع)...

                                                 منبع: زمزمه های ولایت

********************************

یه مدینه، یه بقیعه، یه امامه ولی حرم نداره  

 سینه زنها، کسی نیست تا، روی قبرش یه دونه شمع بذاره

 غریب آقام(3)  امام صادق

دل بیتاب، دیگه شد آب، که تو آفتاب نه سایبونی داره

 نه یه خادم، نه یه زائر، نه کنارش یه روضه خونی داره

غریب آقام(3)  امام صادق

فدا اشکت، فدا آهت، فدا قبرت آقا فدای صبرت 

 یعنی می شه، بیاد اون روز، که ببینم می ریزم آب روقبرت

غریب آقام(3)  امام صادق

مرد خسته، دل شکسته، دست بسته شبیه جدش حیدر

 می برندش، نیمه ی شب، به زیر لب میگه مادر مادر

غریب آقام(3)  امام صادق

دل مضطر، آتیش در، اشک دختر دوباره تو مدینه

زنده کرده، یاد مادر، یاد بابا، یاد شکسته سینه

غریب آقام(3)  امام صادق

                                                 منبع: زمزمه های ولایت

********************************

در شهر مدینه غوغاست        خون بر دل آل طاهاست

 در سوگ امام صادق       از گریه قیامت برپاست

شمع ولایت گشته خاموش      موسی بن جعفر شد سیه پوش

یا فاطمه سرت سلامت

قلبش شده پاره پاره        خیزد از دلش شراره

 گرید از غمش مفضّل      بر سینه می زند زُراره

یاران به دنبال جنازه       داغ همه گردیده تازه

 یا فاطمه سرت سلامت

افتاده خزان بر باغش     بنشسته به دلها داغش

جاری شده اشک زهرا      بر تربت بی چراغش

 اندوه و اشک و آه و صبرش      بِالله بود پیدا ز قبرش

 یا فاطمه سرت سلامت

کی دیده که صاحبخانه      دنبال عدو شبانه

با پا و سر برهنه      بیرون رود از کاشانه

 از خانه با پای پیاده       بر قصر قاتل رو نهاده

 یا فاطمه سرت سلامت

                                  شاعر : حاج غلامرضا سازگار

********************************

شهر مدینه، کرب و بلا شد       زهرا در آنجا، صاحب عزا شد

 قرآن ناطق، جان داده مظلوم      امام صادق، گردیده مسموم

 در یاری دین، با قلب مغموم        امام صادق، گردیده مسموم

---------------

خون گشته دلها، یکسر ز داغش        از تربت بی، شمع و چراغش

مظلومی او، گردیده معلوم       امام صادق، گردیده مسموم

---------------

با آنکه یار، قرآن و دین بود       مانند جدّش، خانه نشین بود

 از حقّ خود بود، پیوسته محروم     امام صادق، گردیده مسموم

---------------

در یاری دین، بی جرم و تقصیر       گاهی به زهر و، گاهی به شمشیر

 ظلم به عترت، بوده است مرسوم      امام صادق، گردیده مسموم

---------------

خون گشته جاری، از چشم امّت       بقیة الله ، سرت سلامت

 قرآن ناطق ،جان داده مظلوم     امام صادق، گردیده مسموم

---------------

عالم همه در، ماتم نشسته      قلب امام اُمّت شکسته

 شد کشته جدّش، مظلوم و مهموم      امام صادق، گردیده مسموم

                                         شاعر : حاج غلامرضا سازگار

********************************

 

هیچکس با امام، صادق نیست!

 

کاش من هم به لطف مذهب نور             تا مقام حضور می رفتم

 

کاش مانند یار صادقتان             بی امان در تنور می رفتم

 

علم عالم در اختیار شماست         جبر در این مسیر حیران است

 

چشم هایت طبیب و بیمارش         یک جهان جابر بن حیان است

 

روز و شب را رقم بزن آخر       ماه و خورشید در مُرکّب توست

 

ملک لاهوت را مراد تویی         آسمان ها مرید مذهب توست

 

قصه تکرار می شود یعنی          باز هم در مدینه عاشق نیست

 

کوچه در کوچه شهر را گشتم        هیچ کس با امام، صادق نیست

 

خواب دیدم که پشت پنجره ها           روبروی بقیع گریانم

 

پابه پای کبوتران حرم              در پی آن مزار پنهانم

 

گریه در گریه با خودم گفتم       جان افلاک پشت پنجره هاست

 

آی مردم! تمام هستی ما            در همین خاک پشت پنجره هاست

 

                                                        شاعر:سیدحمیدرضابرقعی

********************************

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146