کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @

یادی از شهدای شهر کنارتخته

ترتیب بر اساس تاریخ شهادت
(برگرفته از کتاب یک نخلستان شقایق؛ یادواره سرداران و یکصد و هفتاد و پنج شهید منطقه خشت و کنارتخته؛ حوزه امام رضا(ع) خشت)

شهید کورش شهبازی؛                              
نام پدر : حاج اله کرم
تاریخ تولد: 1339
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1359/06/29
محل شهادت : خلیج فارس
محل دفن : مفقود الاثر

شهید کورش شهبازی در سال 1339 در یک خانواده متوسط ولی متدین و مذهبی در محله بنکی شهر کنارتخته دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکی جهت فراگیری علم و دانش پا به مدرسه گذاشت. پس از گذراندن مقاطع ابتدایی و سپس راهنمایی  در سال 57 به استخدام نیروی دریایی ارتش درآمد. وی علاقه و اعتقاد خاصی به ماه های محرم و رمضان داشت و یکی از بانیان سینه زنی سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام بود. تعصب و غیرت، متان و بردباری، شجاعت و بی باکی و سرکشی به فامیل و صله رحم از خصوصیات بارز آن شهید زنده یاد بود. نه به کسی ظلم می کرد و نه زیر بار ظلم می رفت. پس از گذشت چند ماه از عمر جوان انقلاب که عده ای تحت نام خودمختاری خلق کُرد در کردستان فتنه به پا کردند، شهید بزرگوار به همراه همرزمانش از زمره کسانی بودند که در سال 58 از تیپ تفنگداران نیروی دریایی بوشهر به منطقه پاوه اعزام گردیدند، و نبردی جانانه با مزدوران شورشی داشتند که در طول تاریخ جنگهای چریکی کم نظیر بود. در همان سال برای بار دوم به منطقه اورمان کردستان جهت خشکاندن فتنه و آشوب اعزام گردیدند و توانستند بخشی از مناطق را از وجود ضد انقلاب پاکسازی نمایند. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی، این شهید بزرگوار با همرزمانش به منطقه شلمچه اعزام گردیدند و در جنگی نابرابر در مقابل دشمن بعثی ایستادگی کردند. و اگر خیانت بنی صدر نبود هرگز عراقی ها نمی توانستند شهرها و روستاهای مرزی ما را اشغال کنند.
نبرد در شلمچه با شدت ادامه یافت و جنگ زمینی و تن به تن آغاز شد و مدافعان شهر با سلاح های معمولی به جنگ سلاح های پیشرفته دشمن رفتند و حماسه های جاودانه ای از خود به یادگار گذاشتند. سرانجام در سحرگاه خونین 29/06/59 شهید کورش شهبازی جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و در حد فاصل شهر خرمشهر و شلمچه، تکبیر گویان به صف دشمن بعثی هجوم برد و دیگر هرگز برنگشت. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزگوار آمده است : ... کشتی نجات این امت اسلامی ولایت فقیه می باشد و باید گوش به فرمان مقام عظمای ولایت باشیم و چنگ به ریسمان الهی بزنیم که وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... «نثار روحش صلوات».

 

شهید مسیح جمالی؛                                   
نام پدر : ابراهیم
تاریخ تولد: 1335
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1359/08/10
محل شهادت : ماهشهر
محل دفن : مفقود الاثر

شهید مسیح جمالی در سال 1335 در روستای رودک  از توابع کنارتخته به دنیا آمد. از سن 7 سالگی به همراه برادر بزرگتر خود مسافت طولانی رودک تا کمارج را پیاده جهت تحصیل طی می کرد. چند سال اول تحصیل را در کمارج گذراند و سپس به چروم رفته و تا ششم نظام قدیم درس خواند. به خاطر شرایط سخت مالی خانواده بعد از خدمت سربازی به همراه برادر بزرگتر خود جهت پیدا کردن کار به بوشهر رفتند. ابتدا در شرکتی به نجاری مشغول می شوند و پس از مدتی برادر بزرگتر به استخدام ژاندارمری سابق در می آید و شهید جمالی هم در شرکت نفت آبادان در قسمت حراست استخدام می شود. پس از مدتی با یک دختر دزفولی ازدواج می کند که ثمره این ازدواج پسری به نام مهدی است. در یک سفر مرخصی به کنارتخته می آید و سپس به همراه پدر و مادر و همسر و فرزند خود عازم سفر مشهد مقدس می شوند. در مشهد مقدس بودند که جنگ تحمیلی آغاز می شود و از رسانه ها مطلع می شود که امام دستور داده تمامی کارکنان و کارگران به محل کار خود برگردند. شهید جمالی سریعا به همراه خانواده به کنارتخته بر می گردند و در آنجا از خانواده خداحافظی کرده و خود عازم آبادان می شود. خانواده برای مدت طولانی منتظر مسیح می مانند ولی خبری نمی شود. بعد از تحقیقات فراوان با خبر می شوند که شهید به همراه عدهای از همکاران در جاده ماهشهر- آبادان دستگیر شده و پس از شکنجه به درجه رفیع شهادت نائل می شوند ولی همچنان مفقود الاثر می باشند. «نثار روحش صلوات».

 
شهید موسی پشنگیان؛                   
نام پدر : محمد کریم
تاریخ تولد: 1340
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1360/10/14
محل شهادت : گیلان غرب
محل دفن : مفقود الاثر

شهید موسی پشنگیان در آذرماه سال 1340 در کنارتخته چشم به جهان گشود. او دوران کودکی را در آغوش پدر و مادری دلسوز سپری کرد. دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در کنارتخته و دوران متوسطه را در سید حسین با موفقیت به پایان رساند. او از همان دوران نوجوانی فردی با ایمان و خداترس، ساده زیست و خوش نیت و اهل نماز اول وقت بود. "علی دهقانی، همکلاسی وی که اهل روستای بورکی است تعریف می کند، وقتی ما در مدرسه خوارزمی کنارتخته دوره راهنمایی را می گذراندیم بعضی روزها مجبور بودیم دوشیفت در کلاس درس حاضر باشیم و فرصتی هم برای رفتن به خانه نداشتیم، چون فاصله مان تا خانه زیاد بود و شهید موسی پشنگیان با دوچرخه ای که داشت می رفت برای ناهار ما ازخانه غذا می آورد و حتی خودش کمتر می خورد تا ما سیر شویم، او می گفت عصر من زود به خانه می رسم ولی راه شما طولانی است." در سال 1359 ازدواج نمود و یک هفته پس از آن عازم خدمت مقدس سربازی شد. دوره آموزشی خود را در کرمان گذراند و بعد از آن به شیراز منتقل شد. از شیراز هم عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و به جبهه گیلان غرب اعزام شد. مدتی در آنجا در حال خدمت بود که دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی فرزند این شهید نیز به دنیا آمد اما چشم انتظاری خانواده هرگز پایان نیافت و وقتی خانواده وی هم جهت یافتن نشانی به منطقه رفتند هیچ اثری نیافتند و مانند بسیاری از شهدای مفقود الاثر برای همیشه سرنوشت او مبهم ماند. «نثار روحش صلوات».

 

شهید نادر کمالی؛                         
نام پدر : حاجی نوروز
تاریخ تولد: 1342
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1360/12/07
محل شهادت : تنگ چزابه
محل دفن : کنارتخته (محله کمانکشی)

پاسدار شهید نادر کمالی در خردادماه سال 1342 در روستای کمانکشی از توابع کنارتخته در خانوداده ای مذهبی به دنیا آمد. او نوشتن را از پدرش بزرگوارش آموخت. وقتی هفت ساله بود با دوستان هم سن و سالش بروی دیوارها با ذغال بروی دیوارها شعارهای انقلابی می نوشت. دوران تحصیلی دبستان و راهنمایی را در مدارس کنارتخته با موفقیت گذراند. زمانی که انقلاب در اوج راهپیمایی ها قرار داشت، با اینکه نوجوان بود در راهپیمایی ها شرکت فعال داشت و جزو انتظامات بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پی فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تشکیل بسیج، به عضویت بسیج درآمد. او عاشق جبهه و شهادت بود. با اصرار فراوان موفق به راضی کردن پدر و مادر دلسوز خود برای رفتن به جبهه می شود. نادر از اینکه توانسته بود پدر و مادر را راضی کند بسیار خوشحال بود و با شتاب به خانه دوستش می رود و او را در جریان می گذارد، سپس به قبرستان محله کمانکشی (پیرغیبی) می روند و بالای نقطه ای بلند می ایستند و به دوستش می گوید دوست دارم اگر شهید شدم به پدر و مادرم بگویی مرا اینجا خاک کنند. شهید کمالی چندین بار در جمع بسیجیان عازم جبهه می شود و سپس در سپاه نام نویسی کرد و به سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. پس از مدتی حضور در میادین نبرد به عنوان فرمانده گروهان لشکر 19 فجر انتخاب شد. و سرانجام در خط پدافندی چزابه هنگامی که دشمن با تانکهای خود اقدام به تک زدن به خط پدافندی نموده بود، شهید کمالی همراه با نیروهایش با شکست تک دشمن و عقب راندن آنها جان خود را به اسلام و انقلاب و امام هدیه کرد و به آرزوی دیرینه اش رسید. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است : ... خداوند به ما این افتخار را داد که در سایه ولایت امام خمینی(ره) زندگی کنیم، ما باید شکر این نعمت را به جا آوریم، که در ایران به دنیا آمده ایم و چنین رهبری داریم و راهمان همچون امام حسین(علیه السلام) است... «نثار روحش صلوات».

 

شهید غلام رضا قیّمی؛                     
نام پدر : عبدالحسین
تاریخ تولد: 1350
محل تولد : آبادان(اروندکنار)
تاریخ شهادت: 1362/05/01
محل شهادت : حاج عمران
محل دفن : کنارتخته (محله بنکی)

بسیجی شهید غلامرضا قیّمی در سال 1350 در خانواده ای کشاورز و زحمتکش در اروندکنار چشم به جهان گشود. او در همان کودکی ظلم و ستم و اشغالگری نیروهای بعثی را به چشم خود مشاهده کرد. زیرا منازل آنها بوسیله بمباران دشمن قرار داشت و به همین دلیل مجبور شدند به دیار مادری خود یعنی محله بنکی شهر کنارتخته برگردند. شهید قیمی در کنارتخته راهی مدرسه شد و به دلیل علاقه زیادی که به امام و روحانیت داشت با رفتن به مسجد زود با بچه های مسجد آشنا شد و همیشه بعد از تعطیل شدن مدرسه راهی مسجد می شد. پسر ساکتی بود و همیشه در حال فکر کردن، و بزرگ فکر می کرد. به همین دلیل نمازش دیر نمی شد و با سن کمش حتی روزه هم می گرفت و به حقیقت عاشق شهادت بود. در پی فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تشکیل بسیج، به خیل عظیم بسیجیان پیوست و در حالی که هنوز 12 سال او تمام نشده بود برای اولین بار راهی جبهه های حق علیه باطل گردید. در شب حادثه، هنگامی که پیروزی خود را در عملیاتی در منطقه حاج عمران جشن گرفته بودند ناگهان خمپاره ای کنار آنها به زمین خورد و شهید قیّمی و شهید منوچهر دهقانی(فرزند نعمت الله، متولد 1345، محل تولد بورکی، محل دفن امامزاده علی) به سوی خدای خود رفتند و به آرزوی خود رسیدند. غلامرضا قیمی که پدرش در آبادان کشاورز بود با اینکه سن کمی داشت کنار دست پدر کار می کرد. پدرش می گوید: یک روز که به مدرسه رفته بودند، بی خبر با چند تن از دوستانش برای اعزام به بسیج رفته بودند. و من فکر می کردم چون سن او کم است او را نمی برند. اما پس از اینکه متوجه شدم او به جبهه رفته است زیاد ناراحت نشدم و خدا را شکر کردم که به این راه رفته است. 24 روز بعد خبر شهادتش را آوردند و بدن پرپر شده اش را در آرامگاه محله بنکی به خاک سپردند. «نثار روحش صلوات».


شهید حسن افسرده؛     
نام پدر : ابوالحسن
تاریخ تولد: 1339
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1362/12/26
محل شهادت : هورالویزه
محل دفن : کنارتخته

 پاسدار شهید حسن افسرده در سال 1339 در خانواده ای متدین و زحمتکش در کنارتخته چشم به دنیا گشود. دوران تحصیلی ابتداییو راهنمایی را در کنارتخته با موفقیت گذراند. در ایام فراغت از مدرسه با کار و تلاش سعی در تامین هزینه های زندگی و کمک به خانواده داشت. در سال 1353 مدرک سیکل را اخذ نمود و پس از آنکه راهی دبیرستان شد بعلت شکستگی پای پدرش و خانه نشینی وی چون نمی خواست سربار خانواده باشد، ترک تحصیل نموده و برای امرار معاش به همراه برادرش به کار کشاورزی و باغبانی پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی در کنار کار و تلاش، به فعالیتهای فرهنگی و مذهبی و سیاسی در جامعه مشغول شد. وارد پایگاه بسیج شد و شب ها به گشت زنی و پاسداری از دستاوردهای انقلاب پرداخت و روزها در کنار دوستان و همرزمانش چون شهید عبدالعلی جلالیان و سید محمد موسوی و ... در کمیته های توزیع شوراهای اسلامی محل همکاری می کرد. با شروع جنگ تحمیلی، به فرمان امام خمینی(ره) لبیک گفته و داوطلبانه عازم خدمت مقدس سربازی شد. پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان سرآسیاب کرمان عازم جبهه شد و در تیپ 3 لشکر 92 زرهی اهواز به ادامه خدمت سربازی مشغول شد. در تاریخ 15/11/61 با پایان یافتن خدمت سربازی به سبزپوشان سپاه پاسداران در تیپ المهدی فارس پیوست. در کنار دیگر همرزمانش در عملیات های مختلفی از جمله عملیات رمضان، بستان، فتح المبین، و بیت المقدس 1 شرکت نمود. در عملیات بدر در شرق بصره که فرمانده گروهان نیز بود در تاریخ 26/12/62 به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید. پیکر پاک شهید حسن افسرده 11 سال مفقود بود و خانواده اش بخصوص مادرش از او و شهادتش اطلاع نداشتند. تا اینکه پیکر آن عزیز بعد از 11 سال به همراه 3300 شهید به وطن بازگشت و پس از مراسم تشییع با شکوهی در گلزار شهدای کنارتخته به خاک سپرده شد. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است : ... ای مردم پیش از آنکه خداوند به حساب شما برسد خودتان را محاسبه کنید که برای فردایتان بهتر است و خودتان را برای روز حساب آماده کنید. در هر کاری نیت صالح داشته باشید و دنباله رو خون شهیدان باشید و از خون پاک و مطهر آنها پاسداری کنید...«نثار روحش صلوات».

 

شهید اسکندر رنجکش؛             
نام پدر : حسن
تاریخ تولد: 1344
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1363/02/17
محل شهادت : کوشک
محل دفن : کنارتخته

 شهید رنجکش در سال 1344 در خانواده ای مذهبی و کم بضاعت به دنیا آمد. دارای اخلاقی نیکو و پسندیده بود. او در سن هفت سالگی پدرش را از دست می دهد. و با مادری مهربان و زجر کشیده زندگی را ادامه می دهد. مادر در میان فرزندان علاقه شدیدی به اسکندر داشت. اسکندر دوران تحصیلی ابتدایی را در کنارتخته با موفقیت پشت سر نهاد و در دوره تحصیلی راهنمایی که همزمان با آغاز جنگ تحمیلی بود، در حالی که 17 سال داشت، بصورت داوطلبانه در سال 62 دعازم خدمت مقدس سربازی شد. پس از گذراندن دوره آموزشی به جبهه کوشک اعزام می شود و به خاطر روحیه بسیجی و سرشار از ایمان که داشت در جبهه راننده سرهنگ احمد سالی فرد می شود. یکی از همرزمانش (که بعدا به شهادت می رسد) می گوید: شبی اسکندر با اجازه فرمانده به سنگر ما آمد و پس از صرف شام از من خواست که آبی برایش گرم کنم تا وضو بگیرد. وضو گرفت و مشغول خواندن نماز شد. پس از نماز عشا زیاد دعا کرد و گفت خدایا به مادرم صبر عنایت کن! خدایا از شهادت نمی ترسم و از تو می خواهم که افتخار شهید شدن را نصیبم کنی و از تو می خواهم که به مادر و برادرانم صبر عنایت کنی. بعد از نماز و ذکر خداحافظی کرد و رفت. در حال رفتن به سنگر فرماندهی بود که دشمن آن شب را تا صبح زیر آتش توپخانه خود گرفت و من تا صبح به فکر او بودم که آیا اسکندر به فرماندهی رسیده است یا نه؟ بالاخره صبح شد و وقتی می خواستم به دفتر فرماندهی بروم در بین راه چشمم به جسد شهیدی افتاد که یک دست و یک پا و سرش از تن جدا شده بود. جلوتر که رفتم از روی ساعت مچی اش فهمیدم که اسکندر است. از هوش رفتم. وقتی به هوش آمدم به دفتر فرماندهی رفتم و قضیه را گفتم. سرهنگ احمد سالی فرد با دیدن جنازه شهید اشک از چشمانش جاری شد. و به من دستور داد کیف شهید را بردارم و به کنارتخته بروم و به خانواده اش خبر دهم. وقتی مادر شهید را دیدم از حال پسرش پرسید. نامه شهید را به مادرش دادم و گفتم فرزندش مجروح شده ولی ایشان گفتند که به من راستش را نمی گویید و خودم در خواب دیدم که پسرم در راه خدا کشته شده و همنشین علی اکبر امام حسین(علیه السلام) شده است. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است : ... مادر! شب و روز در فکر تو هستم و هیچ گاه از یادت غافل نمی شوم و ... از تو می خواهم که مرا حلال کنی . چرا که من امانتی بودم دست شما و به سوی خدا باز می گردم... «نثار روحش صلوات».


شهید سید عبدالعلی جلالیان؛           
نام پدر : محمود
تاریخ تولد: 1340
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1363/12/25
محل شهادت : شرق دجله
محل دفن : کنارتخته

 شهید عبدالعلی جلالیان در سال 1338 در خانواده ای مذهبی و محروم پا به عرصه وجود نهاد. عبدالعلی در دوره نوجوانی به همراه  پدرش که شغل خرازی داشت به شهرهای مختلفی رفت. در سال 1347 پدرش شغلی در پایگاه هوایی ارتش در شیراز پیدا کرد و همراه خانواده عازم شیراز شد. دو سال بعد پدر وی  که محیط شیراز را قبل از انقلاب مناسب و مذهبی نمی بیند پس از استخاره با قران (پدر شهید به استخاره با قرآن قبل از گرفتن تصمیمات خیلی پایبند است) به عنوان کارگر در اداره آبرسانی کنارتخته مشغول به کار می شود و کار در شیراز را رها کرده و مجددا به کنارتخته برمی گردد. در این سال(1351) عبدالعلی وارد دوره راهنمایی در کنارتخته می شود. پس از آن در سال 1354 مقطع دبیرستان را در کازرون آغاز می کند. در این مقطع که مقارن به شکل گیری انقلاب اسلامی بود به همراه همکلاسی ها و معلم متعهدشان(آقای موضعی) به توزیع اعلامیه و نوارهای امام خمینی می پردازند. و در سال 1358 مدرک دیپلم را با موفقیت اخذ می نماید. او تابستانها به کارهای ساختمانی و روزمزد می پردازد تا به کمک پدر خانواده را تامین مالی کند و از طرفی پس از پیروزی انقالب با نهادهای اسلامی و شورای اسلامی در کنارتخته همکاری مستمر داشت و مقدمات تشکیل حزب جمهوری اسلامی را در کنارتخته فراهم نمود. همزمان با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359 عبدالعلی به خدمت سربازی رفت و در آموزشگاه افسری ارتش جمهوری اسلامی ثبت نام نمود. آغاز کارش در سال 62 به عنوان افسر گروهان گردان 146 تیپ 55 هوابرد شیراز به سمت فرمانده خمپاره 120 منصوب شد.  روحیه مذهبی وی و برخورد با اخلاق اسلامی با زیردستان و سربازانش سبب می شد همکاران احساس خستگی نکنند و چنانچه موردی پیش می آمد با جذبه ای که داشت آنها را جذب می کرد و به بهترین وجه از آنها استفاده می نمود و دیگر اینکه از مشکلات احتمالی سربازان جستجو می کرد و با روحیه ای که داشت سعی در کمک و برطرف کردن نیازهای آنان داشت. عبدالعلی جلالیان سرانجام در اسفند 1363 در عملیات بدر به آرزوی دیرینه اش رسید و جان خود را در راه انقلاب و اسلام فدا کرد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است : ... گوش به فرمان ولایت فقیه باشد که کشتی نجات شماست و الگو و نمونه این ولایت امام خروشنده و بیدارمان می باشد... «نثار روحش صلوات».


شهید نصرالله سلیمانی؛                    
نام پدر : حاج سلیمان
تاریخ تولد: 1343
محل تولد : کنارتخته (محله کمانکشی)
تاریخ شهادت: 1364/03/04
محل شهادت : بهمن شیر
محل دفن : کنارتخته (محله کمانکشی)

  شهید نصرالله سلیمانی در سال 1343 در خانواده ای متدین در محله کمانکشی از توابع کنارتخته به دنیا آمد. 6 سالگی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را در کنارتخته با موفقیت پشت سر گذاشت. از همان ایام کودکی به نماز و اهل بیت(ع) علاقه خاصی داشت. حالات عجیبی داشت مثلا خیلی از غذاهایی که در خانه تهیه می شد را نمی خورد و می گفت؛ خیلی ها هستند که نان خالی هم ندارند و ما باید قناعت کنیم و به فکر آنها باشیم. پس از پایان دوران تحصیلی راهنمایی که مصادف با پیروزی انقلاب و سپس آغاز جنگ تحمیلی بود نصرالله به نیروی انتظامی پیوست و به صورت داوطلبانه عازم جبهه نبرد علیه باطل شد. وقتی به مرخصی می آمد دیگران را هم به رفتن به جبهه تشویق می کرد و می گفت؛ اگر ما و امثال ما در مقابل دشمن مزدور مقاومت نکنیم، پس چه کسی به جبهه برود؟ ما به عنوان جوانان متعهد ایرانی بایستی تا یک قطره خون در بدن داریم در خطوط مقدم جبهه بمانیم و به دشمن متجاوزگر اجازه ندهیم تا حتی یک وجب از خاک ایران اسلامی را غصب نماید... و اینگونه با رفتار خود بروی بقیه تاثیر می گذاشت. در خانه فقط یک نوع غذا می خورد و شبها بروی فرش می خوابید و می گفت برادرانم در جبهه بروی زمین می خوابند و من در رختخواب باشم! آری او عاشق جبهه و شهادت بود و سرانجام در 4/3/64 بعد از سه سال حضور در جبهه دفاع مقدس در منطقه بهمن شیر به آرزوی خود رسید و شربت شهادت نوشید. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است : ... امام را تنها نگذارید و به ندای او للبیک گویید، او حسین(ع) زمان ماست. جبهه ها را خالی نکنید و مساجد را همیشه پر کنید... «نثار روحش صلوات».


شهید رستم ابراهیمی؛                 
نام پدر : باقر
تاریخ تولد: 1343
محل تولد : کنارتخته(محله بنکی)
تاریخ شهادت: 1365/02/29
محل شهادت : مهران
محل دفن : کنارتخته (محله بنکی)

شهید رستم ابراهیمی در سال 1343 در محله بنکی کنارتخته چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی خوش اخلاق، مهربان، خداترس و شجاع بود. وعلاقه زیادی به حضور در مساجد و شرکت در دعاهای پرفیض کمیل، توسل و... داشت  و بیشتر اوقات با دوستان و همفکران خود رفت و آمد می نمود. پس از طی دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان که موفق به اخذ دیپلم گردید، بلافاصله راهی خدمت مقدس سربازی شد. مرتب به پدر و مادر و دوستانش نامه می نوشت و در گفته هایش اشاراتی به شهید و شهادت داشت. همیشه می گفت امیدوارم راه امام حسین(علیه السلام) و یاران باوفای آن بزرگوار را ادامه دهم و تا آخرین قطره خون خود از اسلام و امام خمینی(ره) دفاع نمایم و راه سرخ شهادت را که مایه فخر اولیاء و انبیاء بوده است را انتخاب نمایم. همیشه می گفت هر انسانی باید روزی این دار فانی را وداع گوید، پس چرا مرگش در راه خدا نباشد، چرا بگذاریم وطن و خاکمان را بیگانه گان به یغما ببرند. سرانجام شهید ابراهیمی در تاریخ 29/02/65 در منطقه مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است: ... یک پیام به منافقین دارم، اینکه ای کوردلان تا کی می خواهید به دست و پای این ملت بپیچید، امت بیدار شده و شما نابود خواهید شد. تا وقت است به آغوش اسلام برگردید... . «نثار روحش صلوات».


شهید اسفندیار رهبر؛                    
نام پدر : علی
تاریخ تولد: 1343
محل تولد : کنارتخته(محله بنکی)
تاریخ شهادت: 1365/03/26
محل شهادت : بهمن شیر
محل دفن : کنارتخته (محله بنکی)

شهید اسفندیار رهبر در سال 1343 در محله بنکی کنارتخته به دنیا آمد. دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را که همراه با بی عدالتی های حکومت جلاد پهلوی بود با فقر و مشقت به پایان رساند. او نوجوانی پاک، ساده، بی ریا و با اعتقادی راسخ به سنتهای اسلام بود. با تمام وجود انقلاب اسلمی ایران را درک و لمس کرده بود. با همین بینش بود که چندین بار قبل از شهادت داوطلبانه از سوی ستاد بسیج مردمی به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافته بود. او از سرور و سالار خود حسین(علیه السلام) درس شهادت و شهامت آموخته بود و در یکی از عملیات های رزمندگان اسلام نقش خنثی سازی میدان مین را برعهده داشت. اسفندیار در سال 1362 وارد نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و پس از اخذ درجه گروهبان دوم مجددا راهی مناطق جنگی غرب کشور گردید. این بار هنگام غروب خورشید آهنگ وداع را سر داد و در یکی از شبها طنین الله اکبر به دنبال نفیر گلوله ای برخاست و اسفندیار با شوق به سوی پروردگار خود شتافت. زن برادر شهید تعریف می کند: درست سه ماه قبل از شهادتش رفته بودیم داراب براش خواستگاری کنیم. بعد از برگشتن پیش من نشست و به شوخی گفت؛ چقدر دلم می خواست همون موقع که عقد شدم جشنی هم می گرفتند و مرا می فرستادند خانه بخت. که نشد و دوباره برگشتیم خانۀ خودمان. تقریبا دیگه مرخصی اش تمام شده بود و می خواست دوباره به کردستان برگرده. که به من گفت یک سینی رنگینک درست کن تا بخوریم. به مادر هم گفته بود یک ته انداز ماهی درست کنه... چون می دونم این سفر آخر من هست. می خوام به جبهه بروم و ممکن است شهید بشم... من ناراحت شدم و یک سیلی محکم به صورتش زدم و بهش گفتم تا زن نگرفتی دلت میاد از این حرفها بزنی!... شهید رهبر هم محکم گفت: بله... من خودم می دونم که این بار شهید میشم و وقتی شهید شدم از شما می خوام صبور باشید و این شعر را برام بخونید:

       این گل پرپر از کجا آمده         از سفر کرب و بلا آمده

.... و من هم برایش خواندم....«نثار روحش صلوات».


شهید محمد رضا جوکار؛            
نام پدر : بهمن یار
تاریخ تولد: 1339
محل تولد : کنارتخته
تاریخ شهادت: 1365/04/15
محل شهادت : سد شهید عباسپور
محل دفن : کنارتخته

شهید محمدرضا جوکار در سال 1329 در شهر کنارتخته در خانواده ای متدین و مستضعف پا به عرصه وجود گذاشت. او دوران کودکی خود را در کنار پدر که شغل کشاورزی و دامداری داشت سپری کرد و از همان اوائل کودکی از مهر و محبت مادر بی نصیب ماند ولی در کنار پدر بودن این مصیبت را برای او جبران می کرد. شهید جوکار در سال 1336 برای کسب علم و دانش راهی مدرسه شد ولی به علت فقر و تنگ دستی در سال 1342 با اخذ مدرک ششم ابتدایی درس و مدرسه را رها نمود تا بتواند به همراه دیگر اعضای خانواده کار کند. روحیه اخلاص، فروتنی، صمیمیت، تعاون و همبستگی و انجام فرائض دینی، او را از همان نوجوانی در میان دوستان و آشنایان ممتاز کرده بود. در سال 1349 به خدمت سربازی رفت و در سال 1353 به استخدام نیروی هوایی درآمد و پس از گذراندن دوره آموزشی به پایگاه هوایی دزفول منتقل شد و از همان موقع سعی کرد تحصیل خود را ادامه دهد. او پس از انتقال به پایگاه هوایی بوشهر در سال 1362 موفق به اخذ دیپلم گردید و با شروع جنگ تحمیلی برای پاسداری از میهن اسلامی عاشقانه راهی جبهه های نبرد شد. او 28 مورد داوطلبانه در جبهه حضور یافت و علیه دشمنان بعثی به جهاد پرداخت، که یک بار نیز بوسیله بمب شیمیایی مجروح گردید. محمدرضا جوکار به امام عشق می ورزید و همواره سخنان امام را هدایتگر مسیر خود قرار می داد. همچنین علاقه زیادی به استاد شهید مطهری داشت تا جایی که آثار و کتب فراوانی از این معلم بزرگ را در کتابخانه شخصی خود گردآوری کرده بود. شهید محمدرضا جوکار آرمان های بزرگی در سر داشت و سرانجام در راه این آرمانها  در تاریخ 15/ 04/ 1365 در حین ماموریت در جبهه خونین جنوب به درجه رفیع شهادت نائل آمد. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار می خوانیم: ... امروز کشور احتیاج به فداکاری و جانبازی دارد. نسل حاضر ما باید این وظیفه را به سرانجام برساند تا نسلهای بعدی ما را مورد نکوهش قرار ندهند... . «نثار روحش صلوات».

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146