کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱٩

دلم شد پر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیِ لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان، پسر شاه، وزیر حرم آل عبا (وزیر حرمستان)

همان کس که بدادست برای لبِ تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمِ عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان فرقِ علمدار شکسته

خم گشته علم، گشته علمدار چوخسته

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

خورشید بسوزد ز غمِ ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

در کرببلا خون، چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت، کنون است

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

طفلان حرم تشنۀ یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد     علمدار نیامد     علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد    علمدار نیامد     علمدار نیامد ....

******************************************

در کربلا غوغا شده قتل العباس        بی دست و سر سقا شده قتل العباس

واویلتا واویلتا یا ابو فاضل

رسیده وقت غربت ابی عبدالله      پریده رنگ از صورت ابی عبدالله

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

افتاده زیر دست و پا شاخه ی یاسم     گردیده از پیکر جدا دست عباسم

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

این اشجع الناس من است آه و واویلا        این دست عباس من است آه و واویلا

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

افتاده از زین بر زمین پیکر عباس       عمود آهنین زدند بر سر عباس

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

فرمانده ی بی لشکرم، بهترین یارم       دست و سر و چشمت چه شد ای علمدارم؟

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

با من گلستان علی در چمن افتاد      دستی که بوسیده علی از بدن افتاد

وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل


شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل         وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت     هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

ریحانه ی دو فاطمه ماه سه خورشید        آرام دل حیدر کرار اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده         فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک       تو لاله ی عباسی و ما خار اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه  هستی     هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت    هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا     تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت   کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی    خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده      پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست      جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله      مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

تا آن که ببینند به تن دست نداری         یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری     ای دست علی ، دست برون آر اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت     ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست     گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت     زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیده ی «میثم»     چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

علمدار اباالفضل    سپهدار ابالفضل 

 تویی سرور و سردار ابالفضل

 
شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

بسوز ای آب دریا از شرارم     که جز آتش به دل آبی ندارم

بریز ای اشک خونین از دو عینم    که من یاد لب خشک حسینم

منم سقا، منم عطشان، واویلا

ز هر موجت شرر دارم به سینه    که دیدم در تو من عکس سکینه

  الهی آب دریا! شعله گردی     که شرم از یوسف زهرا نکردی

منم سقا، منم عطشان، واویلا

خدا داند دل دریا کباب است     که اصغر تشنه ی یک جرعه آب است

الا ای ماهیان! بامن بنالید    زمین و آسمان! بامن بنالید

منم سقا، منم عطشان، واویلا

زخون پر شد دو چشم نازنینم    که دیگر آب دریا را نبینم

چو آتش بین دریا می خروشم     صدای العطش آید به گوشم

منم سقا، منم عطشان، واویلا

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ای علمدار سپه، کو علمت        علم و دست ز پیکر قلمت

داغت ای ماه هلالم کرده ست      الف قد تو دالم کرده ست

تو به خون خفته کنون در بر من       داده پیغام چنین دختر من

گر نشد آب میسر گردد    گو عمو خود به حرم برگردد

حال خواهم به حرم برگردم    گر به آن طفل برابر گردم

خود بگو من چه بگویم به جواب    گر ببیند نه عمو هست نه آب


شاعر؛ حاج علی انسانی

******************************************

سردار دشت کربلا  اباالفضل         فرمانـده کـل قوا  اباالفضل

فدائی خـون خدا   اباالفضل

میر و علمدار حسین  اباالفضل    از کودکی یار حسین   اباالفضل

تشنـه دیـدار حسین   اباالفضل

 مـن یـار ثــارالله هستم      در موج خون از پا نشستم

این سروجان وچشم ودستم

انی اباالفضل(4)

مـن پسـر ام‌البنیــنم     نجـل امیـرالمـؤمنینم

دست و سرم فدای دینم

انی اباالفضل(4)

پـرچم کربـلا بــه دوش اباالفضل       در سینه، چون دریا خروش   اباالفضل

صدای العطش بــه گوش     اباالفضل

گردیده خالی مشک آب         از دیده ات ‌ریزد گلاب

شـرمنده از طفل ربــاب 

مقتل تو علقمه شد          زائـر تو فاطمه شد

بر لبت این زمزمه باشد

ادرک اخا حسین جان

سردار دشت کربلا  اباالفضل         فرمانـده کـل قوا  اباالفضل

فدائی خـون خدا   اباالفضل

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************

ساقی لشکر من میر آب آور من         از غمت پشتم شکست رفته ای از بر من

ای امید خیمه گاه، قبله گاه مهر و ماه        رفتی و با رفتنت خیمه شد بی پناه

 

هر دو دستانت جدا فرق تو گشته دو تا    این همه لشکر و من مانده ام تنها بیا

مشک بی آب تو شد جام کوثر همه    چونکه گشتی عاقبت میهمان فاطمه

 

گشته ای عباس من جان فدای غربتت         دست تو روز جزا مایه ی شفاعتت

ای که عالمی ندید لحظه ای شکست تو      می زنم ز سوز دل بوسه بر دو دست تو

 

******************************************

سقای دشت کربلا اباالفضل                    سردار دست از تن جدا اباالفضل

دست جدا از جسم اطهرت کو                  افتاده دستت در کجا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواءء اباالفضل   (لواءء به معنی پرچم و علم)

اکنون بود هنگام یاری من                راضی مشو اینک به خواری من

آخر برای جان نثاری من           کردی سر و جان را فدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

بردار سر ای خسرو دلاور           بار دگر در یاری برادر

منما حسینت را ز خود مکدر        قم یا حبیبی یا اخا برادر

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

با آن همه چالاکی و دلیری        از خواهرت بنمای دستگیری

ترسم رود کلثوم در اسیری         در شهر شام پر بلا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

جان برادر از حسین چه دیدی       بهر چه دست از یاریم کشیدی

بسمل صفت در خاک و خون طپیده    ای زاده شیر خدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

مانده سکینه منتظر پی آب       از تشنگی ریزد ز دیده خوناب

فریاد طفلان می برد ز دل تاب            چون «صامت» اندر این عذاب اباالفضل

          "                                    (چون بشنود این ناله ها اباالفضل)

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل


نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱۸

ای تمام حاصلم بابا     میوه ی باغ دلم بابا

داغ تو شد قاتلم بابا

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

در ره حق جان فدا کردی    حق قرآن را ادا کردی

کربلا را کربلا کردی

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

باز پیغمبر ز دستم رفت     احمدی دیگر ز دستم رفت

بلکه یک لشگر ز دستم رفت

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

ماه در خون خفته ی لیلا    گشته راحت از غم دنیا

بی تو من تنها شدم بابا

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

حق مهمان را ادا کردند    فرق اکبر را دو تا کردند

تشنه‌لب، او را فدا کردند

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

اکبرم آخر تو را کشتند     کس نمی‌گوید چرا کشتند

هم تو را و هم مرا کشتند

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

*****

میوه ی قلب مرا چیدند     اشک چشمم را همه دیدند

کف زدند و جمله خندیدند

لاله ی پرپر، شبه پیغمبر، ای علی اکبر(2)

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

***************************************************

ماه پر از ستاره‌ام، مصحف پاره پاره ام   دیده گشا، به من که من، کشته ی یک اشاره‌ام

یا ولدی، علی علی(2)

همدم دلنواز من، کبوتر حجاز من    ظهر شده اذان بگو، مکبر نماز من

یا ولدی، علی علی(2)

زخم تو مانده بر دلم، داغ تو گشته قاتلم    آب ندادمت ولی، از لب خشکت خجلم

یا ولدی، علی علی(2)

اشک دو دیده‌ام ببین، رنگ پریده‌ام ببین    سرو به خون نشسته‌ام، قد خمیده‌ام ببین

یا ولدی، علی علی(2)

عمه رسیده از حرم، مرا کمک کن پسرم    که دختر فاطمه را، به سوی خیمه ببرم

یا ولدی، علی علی(2)

بی‌تو غریب و بیکسم، چو طایری در قفسم    گریه شده بغض گلو، مانده به سینه نفسم

یا ولدی، علی علی(2)

به زخم دل دوا بزن، مرا مرا صدا بزن    به من بگو که زنده‌ام، دوباره دست و پا بزن

یا ولدی، علی علی(2)

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

***************************************************

ای ضیاء بصرم پسرم ای پسرم    بــا سکـوت تو شده، پاره پاره جگرم

من که با چشم ترم از لب خشکت خجلم    خنده ی قاتـل تـو می‌زنـد آتش بــه دلم

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

تــا ببینم کــه هنــوز زنده‌ای در نظرم    چشم خود باز کن و دست و پا زن پسرم

می‌دهم جــان و بـه زخم بدنت می‌نگرم     زخم پیشـانی تـو مــانده به روی جگرم

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

تنت از کثرت زخم چون گل چیده شده     عضـو عضـو بــدنت همـه پاشیده شده

نتــوان گفت چـه آورده عدو بر سر تو    پــاره چـون رشته ی تسبیح شده پیکر تو

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

عمــه آمــد ز حـرم کمکم کـن پسرم    تــن صــد چاک تو را یا که او را ببرم

دیــده بگشا و بگو دور پدر صف نزنند     بگذارنـد کـه مـن گریـه کنـم کف نزنند

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

 کردم ای اهل حرم مرگ خود را احساس     یــاریم کــن قــاسم کمکم کــن عباس

بــه سرشــک من و زخم تن اکبر نگرید    گــل پـرپـر شده‌ام را سوی خیمه ببرید

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

فاطمه می‌نگـرد بـا رسـول دو سـرا     اشک چشمان من و خون چشمان تو را

لاله‌گون گشته ز خون صورت نورانی تو     نیست ممکن که زنم بوسه به پیشانی تو

پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

***************************************************

دور شدی از برم، با لب عطشان علی   تشنه فرستادمت، جانب میدان علی

بی‌کس و تنها شدم، در این بیابان علی    هستی بابا علی لاله ی لیلا علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

برده دل از انبیا، روی دل‌آرای تو    ای نگه آخرم، بر قد و بالای تو

تند مرو تا کنم، سیر تماشای تو    چشم به راهت بود حضرت زهرا علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

رفتی و بردی ز کف، تاب و توان مرا    می‌روی و می‌بری، روح و روان مرا

چشم گشا و ببین قد کمان مرا    دشت پر از قاتل و تو تن تنها علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

چو جان شیرین، تو را، ز خود جدا می‌کنم    محاسنم روی دست، خدا خدا می‌کنم

با دل بشکسته‌ام، بر تو دعا می‌کنم    دو دیده‌‌ام از غمت گشته دو دریا علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

دیده به ره دوخته، قاتل خون‌خوار تو     تا زند از خون سر، آب به رخسار تو

برو برو یا علی، خدانگهدار تو    که همرهت می‌بری جان مرا یا علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

برو برو اکبرم، ضیاء چشم ترم     بدرقه‌ات می‌کنند، تمام اهل حرم

پشت‌سرت خواهر و پیش‌رویت مادرم    گشته عزادار تو زینب کبری، علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

رفتی و با داغ تو، سوخت همه حاصلم    هجر تو شد مشکلم، داغ تو شد قاتلم

وای خدایا دلم، وای خدایا دلم    بعد تو خاک سیه بر سر دنیا، علی

علی، علی، یاعلی، علی، علی، یاعلی

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

***************************************************

لاله ی پرپر من، بهترین یاور من   

ای علی اکبر من

میوه ی دل، نور عینم دیده بگشا، من حسینم

ای علی جان ای علی جان

*****

زخم تو بر دل من داغ تو مشکل من

قاتلت قاتل من

ای شهیدم ای امیدم تو فتادی من خمیدم

ای علی جان ای علی جان

*****

تن بریده بریده فرقت از هم دریده

مرغ روحت پریده

هست و بودم، بود و هستم تو فتادی، من شکستم

ای علی جان ای علی جان

*****

ای چراغ شب من سوز تاب و تب من

لب بنه بر لب من

جسم پاکت اربا اربا گشته مثل قلب بابا

ای علی جان ای علی جان

*****

ای قرار و شکیبم بعد تو من غریبم

داغ تو شد نصیبم

رفته بر باد آرزویم می دهی جان پیش رویم

ای علی جان ای علی جان

*****

در کنارت نشینم گل ز زخمت بچینم

دست و پا زن ببینم

دیده بگشا از چه بستی تا ببینم زنده هستی

ای علی جان ای علی جان

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

***************************************************

سلام ما به حسین و به پاره ی جگرش     که پاره شد جگرش از شهادت پسرش

علی هر آینه، آیینه ی پیمبر بود    ولی عطش بربود آب و رنگ از گهرش

خمید قامتش از داغ اکبرش ز آن پیش     که بشکند ز فراق برادرش کمرش

ز پاره پاره ی تن افتاده بر خاکش      نشست گرد غریبی به صورت پدرش

غم فراق پدر تازه شد برای حسین       چو دید بر رخ خونین او و زخم سرش

گریست بر سر نعش علی بلند بلند    که رفته بود دل از دست و نور از بصرش

حسین را نفس از غصه بر نمی آمد    برای تسلیتش زینب ار نمی آمد

شاعر؛ سید رضا موید

نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱٧

امشب به صف کرب و بلا قحطی آب است     از گریه ی اصغر جگر آب، کباب است

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل   

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

افسوس که پژمرده گل یاس حسین است     دریا خجل از خجلت عباس حسین است

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

آب آور لب تشنه ی گل های مدینه      آبی برسان بر لب عطشان سکینه

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

این آب فرات است که مهریه ی زهراست    لب تشنه چرا دختر او زینب کبراست

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

بشتاب که خون در دل دریاست اباالفضل    خشکیده لب یوسف زهراست اباالفضل

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

صحرای بلا پر شده از گریه و ناله    مگذار بسوزد جگر طفل سه ساله

ای ساقی بی آب عباس اباالفضل

اصغر شده بی تاب عباس اباالفضل

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

ای تمام لشکرم، ای علی اصغرم     بهر قربانی تو را، سوی میدان می‌برم

بر تو می‌نازم که تو، ششماهه سرباز منی    من سرافراز تو هستم، تو سرافراز منی

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

چشم خود را باز کن، راز دل، ابراز کن    بر سـر دوش پـدر، پـر بزن، پرواز کن

غنچه ی خندان من، از روی بی‌رنگت بگو    جان بابا هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

طوطی پربسته‌ام، کودک دلخسته‌ام     گوش کن تا بشنوی، گریه ی آهسته‌ام

چشم خود را بر دو چشم نیم‌بازت دوختم    از تلظی‌های تو، آتش گرفتم، سوختم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای تمام هست من، کودک سرمست من     تکیه‌گاهت شانه و قتلگاهت دست من

خنده کن بر روی دستم تا که سیرابت کنم    خنده کن تا با خدنگ حرمله خوابت کنم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

دوش من سجاده و، خون تو، آب وضو     باید از این خون دهم، روی خود را شستشو

یا بشو روی پدر را، با سرشک دیده‌ات    یا تبسم کن برایم، با لب خشکیده‌ات

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای ذبیح کربلا، گشته وقت بذل جان     این تو و این حج خون، این منای عاشقان

حرمله در پیش رو دارد به کف، تیر و کمان     سینه بگشا تا نیاید گوسفند از آسمان

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

 آتش عشق تو در من شعله ور بود ای پدر

پیش تیر عشق تو قلبم سپر بود ای پدر

 

شد گلویم روی دستت پاره می دانی چرا؟

حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر

************************************************

 ای به خون تپیده ام لای لای علی (3) اصغر

ای گلو دریده ام لای لای علی (3) اصغر

منو شرمنده نکن لای لای علی (3) اصغر

غرقه خون خنده نکنلای لای علی (3) اصغر

بمیره برات رباب لای لای علی (3) اصغر

حرمله داد به تو آب لای لای علی (3) اصغر

گل خونین دهنم لای لای علی (3) اصغر

من برات قبر می کنم لای لای علی (3) اصغر

چطوری ای عزیزم لای لای علی (3) اصغر

رو چشات خاک بریزم لای لای علی (3) اصغر

************************************************

گل بی خار حسین، آخرین یار حسین      آمدی تا که شوی، مهر طومار حسین

غنچه ی من مزن از خنده ات آتش به دلم     من که خود از تو و از مادر تو بس خجلم

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

لاله ی صحرایی، غنچه ی زهرایی     کوفیان کف بزنند، یا بود لالایی

به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب     شده دست پدر از بهر تو گهواره بخواب

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

ای گل یاس سفید، ای لب تشنه شهید     کس به جز قاتل تو، غنچه از شاخه نچید

عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم      بسته پر بودی و پرپر زدنت را دیدم

اصغرم لالایی، اصغرم لالایی

شاعر؛ حاج علی انسانی

************************************************

چرا ای قرص ماه من، شده رنگ تو مهتابی

نمی بینی شکوفایی، که باشد فصل بی آبی

واویلا، آه و واویلا(2)

زدی بر روی من خنده، شدم زین خنده شرمنده

به یک لبخند پرمعنی، شدم همه کشته هم زنده

واویلا، آه و واویلا(2)

سردست پدر بودی، شدی چون مرغ پر کنده

ز لبخندت بود پیدا، که قبرت را پدر کنده

واویلا، آه و واویلا(2)

شاعر؛ حاج علی انسانی

************************************************

کوفیان این طفل کوچک، آخرین یار من است

مهر طومار من است

هم ذبیح کوچک من، هم علمدار من است

مهر طومار من است

گل فروشم، گل فروشم، گل فروشم، گل فروش     

هستی خود را در این میدان گرفتم روی دوش

گرچه لب بسته بود، دریایی از جوش و خروش

سینه ی تنگش پر از سوز دل زار من است

مهر طومار من است

هم شده نقش زمین در علقمه آب آورم

هم دو تا گردیده با شمشیر فرق اکبرم

هم تلظی می کند مانند ماهی اصغرم

در تلظی های او آه شرربار من است

مهر طومار من است

اهل کوفه! طفل بی تاب مرا تابش دهید

تا نمرده بر سر دستم شما آبش دهید

یک تسلا بردل بشکسته ی بابش دهید

آخر این ریحانه ی بی آب گلزار من است

مهر طومار من است

گر مسلمانید این لب تشنه مهمان شماست

آیه ای از سوره ی یاسین قرآن شماست

روز محشر خون این کودک به دامان شماست

لحظه های آخر این آخرین یار من است

مهر طومار من است

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

************************************************

نويسنده: کانون - ۱۳٩٥/٧/۱٦

لاله ی پرپرم، قاسم ابن الحسن           نور چشم ترم، قاسم ابن الحسن

تشنه جان دادی بر لب دریا         آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

زیر خنجر عمو، را صدا می‌زنی         پیش چشم عمو دست و پا می‌زنی

می‌روی نزد مادرم زهرا       آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

آب غسل تو خون، زرهت پیرهن      پاره پاره شدی، مثل قلب حسن

حجله‌گاهت شد دامن صحرا     آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

سوره ی کوچکم شده نقش زمین     آیه آیه شده از یسار و یمین

گشته پامال لشکر اعدا     آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

با لب تشنه‌ات، پیش چشم عمو       عسلت در دهن، شده خون گلو

تو شدی کشته، من شدم تنها       آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

نخل سبز حسن، گل سرخ حسین      خون تو در گلو، اشک من در دوعین

با لب عطشان، رفتی از دنیا     آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

ای لب تشنه‌ات، مانده از زمزمه      بر تو آورده آب، مادرم فاطمه

بهر دیدارت، آمـده بـابـا         آه و واویلا، آه و واویلا (2)

*****

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************************

ای گل لاله ی من، سیزده ساله ی من     می روی و برود، بر فلک ناله ی من

آسمان ابری و اشک، دل من باران ست     در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من (2)

*****

هم تو امید منی، هم یتیم حسنی     از چه با رفتن خود، دل من می شکنی

مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست    در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من(2)

*****

هم زیاد است عدو، هم غریب ست عمو       گل من لب بگشا، به خسان رو تو بگو

پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست        در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من(2)

*****

شاعر؛ حاج علی انسانی

******************************************************

این تن غرقه به خون مصحف پامال من است    این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است

اربا اربا شده مثل علی اکبر، پسرم    پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است

 

خون سر آب وضو، سنگ عدو مهر نماز     اشک در دیده و خون جگرش در دهن است

زخم شمشیر کجا، جای سم اسب کجا؟     اسب ها از چه نگفتید که این قلب من است؟

 

کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد    حیف کز خون دو لبش بسته، خموش از سخن است

اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم    که گلم دستخوش باد خزان در چمن است

 

سیزده ساله ی من، ماه شب چاردهم     از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است

بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون     پیرهن جامه ی خونین شده، خلعت کفن است

 

بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست     خون رخساره حنا، شاخه ی گل زخم تن است

«میثم» آتش به شرار جگرت ریخته اند     آه جانسوز تو سوز دل هر مرد و زن است

 

شاعر؛ حاج غلامرضا سازگار

******************************************************

دل بی تو عمو جان تنگ است      رخسار من از خون رنگ است

نقلی که به سویم آید        از نیزه و تیر و سنگ است

در موج خون افتاده قاسم، به عشق تو جان داده قاسم

بیا به سویم ای عمو جان

عمو حسین عمو حسین جان(3)

*****

من دیده به راهت بستم    مست رخ ماهت هستم

یک لحظه نظر کن سویم     محتاج نگاهت هستم

به لب رسیده جان قاسم ، شکسته استخوان قاسم

جان می دهم با کام عطشان

عمو حسین عمو حسین جان(3)

*****

از پشت فرس افتادم     دور از همه کس افتادم

از بسکه صدایت کردم    آخر ز نفس افتادم

ببین که در تاب و تبم من ، به زیر پای مرکبم من

شد حجله ام از خون چراغان

عمو حسین عمو حسین جان(3)

*****

در چشم تو من ای دلبر     هستم چو علی اکبر

جان و تن من قربان    یک موی علی اصغر

عازم به جنات النعیمم ، عمو بیا که من یتیمم

ماه حسین شد تیرباران

عمو حسین عمو حسین جان(3)

*****

شاعر؛ سید محسن حسینی

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146