کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/٩

امشب به دشت کربلا زینب پریشان است

شام غریبان است (2)

گلهای باغ فاطمه، پرپر به روی خاک

با پیکر صد چاک

سرها به روی نیزه ها، چون ماه تابان است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا شام غریبان است

زینب پریشان است(2)

اندر کنار علقمه جسم علمدار است

سقا و سالار است

بی دست و بی سر همچنان آیات قرآن است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا زینب پریشان است

شام غریبان است(2)

امشب به صحرا بی کفن، جسم شهیدان است

شام غریبان است

از یک طرف جسم حسین، گمگشته در صحرا

ای خالق یکتا

از یک طرف زینب برای جستن آن است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا شام غریبان است

زینب پریشان است(2)

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است

شام غریبان است

آخ گل من یک نشانی در بدن داشت

وای یکی پیراهن کهنه به تن داشت، ای حسین...

امشب به دشت کربلا زینب پریشان است

شام غریبان است (2)

امشب به دور خیمه ها زینب چه نالان است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا شام غریبان است

زینب پریشان است(2)

از یک طرف بیمار دشت کربلا محزون

با دیده پر خون

در خیمه ها ی سوخته با قلب سوزان است

شام غریبان است

از یک طرف جسم حسین گمگشته در صحرا

ای خالق یکتا

از یک طرف زینب برای جستن آن است

زینب پریشان است

امشب به دشت کربلا شام غریبان است

زینب پریشان است(2)

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/٩

ای ضیاء بصرم / ای علی اکبرم                    با سکوت تو شده/ پاره پاره جگرم

من که با چشم ترم از لب خشکت خجلم                  خنده قاتل تو می زند آتش به دلم

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

(پسرم ای پسرم     لب گشا من پدرم)

تا ببینم که هنوز/ زنده ای در نظرم                چشم خود را باز کن/ دست و پا زن پسرم

میدهم جان و به زخم بدنت می نگرم             زخم پیشانی تو مانده به روی جگرم

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

تنت از کثرت زخم/ چون گل چیده شده            عضو عضو بدنت / همه پاشیده شده

نتوان گفت چه آورده عدو بر سر تو              پاره چون رشته تسبیح شده پیکر تو

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

عمه آمد ز حرم / کمکم کن پسرم           تن صد چاک تو را / یا که او را ببرم

دیده بگشا و بگو دور پدر صف نزنند             بگذارند که من گریه کنم کف نزنند

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

کردم ای اهل حرم/ مرگ خود را احساس                 یاریم کن قاسم/ کمکم کن عباس

به سرشک من و زخم تن اکبر نگرید              گل پرپر شده ام را سوی خیمه ببرید

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

فاطمه می نگرد/ با رسول دو سرا           اشک چشمان من و/ خون چشمان تو را

لاله گون گشته ز خون صورت نورانی تو           نیست ممکن که زنم بوسه به پیشانی تو

نور چشمان ترم     ای علی اکبرم

******************************************

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/٩

لبیک اللهم لبیک...

مثل مرغ بی پر و بال               تا افتادی بین گودال

شد ذکر لبهای خشکت            لبیک اللهم لبیک...

لبیک اللهم لبیک...     حسین...

غرقی تو دریایی از خون                  با لبهای خشک و بی جون

مشغول ذکر خدایی              لبیک اللهم لبیک...

لبیک اللهم لبیک...      حسین...

ای صید سینه شکسته                  رو سینت قاتل نشسته

میگی رو به آسمونها               لبیک اللهم لبیک...

لبیک اللهم لبیک...

حق است و شمشیر باطل               زلفت تو دستهای قاتل

لبهات باز و بسته میشه            لبیک اللهم لبیک...

لبیک اللهم لبیک...      ای حسین...

از پشت سر تیغ و خنجر                هر ضربه با آه مادر

زهرا با تو هم صدا شد             لبیک اللهم لبیک...

لبیک اللهم لبیک...

قاتل از مقتل در اومد                از مقتل با یک سر اومد

می خونه راس بریده            لبیک اللهم لبیک...

عالم غرق شور و شینه            لبیک اللهم لبیک...

ذکر لبهای حسینه              لبیک اللهم لبیک...

غریب آقا    غریب آقا     غریب آقا

همه از خیمه ها بیرون دویدند            ولی سالار زینب را ندیدند

برادر جان سلیمان زمانی             چرا انگشت و انگشتر نداری

حسین حسین حسین...

یا عباس جئ بالمای لسکینه...        (عباس برای سکینه آب بیار)

یا عباس شوف الخیام هربوه       (یا عباس خیمه ها آتیش گرفت)

یا عباس شوف الحسین عطشانه        (عباس برا حسین آب بیار)

یا عباس شوف البنات تعبانه      (عباس دختربچه ها خسته اند)

یه جوری بگیم همه بفهمند...         یا عباس راس حسین به نیزه ها

یا عباس آتیش زدند به خیمه ها         یا عباس غارت شد گوشواره ها

یا عباس سیلی زدند به بچه ها...         یا عباس چنگ زدند به معجرها

حسین...

******************************************

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/٤

در ایام محرم سال 1394 با تلاش امام جمعه محترم بخش کنارتخته و کمارج «حاج آقا لطفی» دو تن از مسلمانان تازه شیعه شده کشورهای آفریقایی که در حال حاضر در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل هستند در مساجد و حسینیه های شهر کنارتخته و روستاهای بناف، کمارج، پیرمهلت و ... حضور یافتند و به بیان مطالبی در باب قیام سیدالشهدا علیه السلام و همچنین سرگذشت زندگی خودشان و نحوه پیوستن به مذهب شیعه مطالبی را بیان کردند. این دوستان بزرگوار که به نامهای «ثابت انگوی» از کشور کنگو و «محمد یمسانه» از کشور سیرالئون سابقا به فرقه وهابیت گرایش داشتند با سیرت پاکی که داشتند از طریق دوستان شیعه خود وقتی مطالبی راجع به مکتب شیعه و ائمه معصومین علیه السلام و به خصوص امام حسین علیه السلام می شنوند با تحقیق در این زمینه و مقایسه دلایل هر دو مذهب نهایتا مذهب شیعه را برمی گزینند و در این راه البته متحمل سختی های زیادی می شوند. ازجمله اینکه بسیاری از اعضای خانواده با عقاید آنها همراه نبوده و از خانه و افراد محله طرد شده اند....

ثابت انگوی از کشور کنگو در حال حاضر حدود 6 سال است که به مذهب شیعه پیوسته و در ایران همچنان مشغول به تحصیل دروس حوزوی است، لباس روحانیت می پوشد. زبان مادری اش فرانسوی است و فارسی را هم خیلی خوب یاد گرفته است. ضمن اینکه به زبان محلی آفریقایی خودشان هم تسلط کامل دارد و  عربی را هم یاد گرفته و می تواند صحبت کند.

محمد یمسانه از کشور سیرالئون حدود سه سال در ایران است و به مذهب شیعه پیوسته و مشغول تحصیل دروس حوزوی است. هنوز لباس روحانیت نگرفته است. علاوه بر زبان محلی خودشان، زبان انگلیسی را تسلط کامل دارد. و فارسی را هم خیلی خوب صحبت می کند.

واقعا هر دو انسانهای دل پاک و خیلی خوش برخورد و خوشرو هستند. واقعا از صحبت کردن با آنها خسته نشدم. و دوست داشتم بیشتر با آنها بودم. خیلی به حالشان غبطه می خورم. چون واقعا کار بزرگی کرده اند و می دانم جایگاهشان نزد خدا و اهل بیت علیهم السلام خیلی رفیع تر از من است.

واقعا ما چه نعمتی داریم و قدرش را به خوبی نمی دانیم! ولایت...


به ترتیب از راست به چپ؛ حاج آقا لطفی امام جمعه کنارتخته، ثابت انگوی،حاج آقا اسدی همراه مهمانان آفریقایی(عقب تر)، حاج آقا کریمی(جلوتر)، محمد یمسانه

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/٤

ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین
شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

 بأبی انت و امّی یا اباعبدالله

باده می گوید  حسین دلداده می گوید حسین
بین دشمن اکبر شهزاده می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

حال می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

یار میگوید حسین دلدار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

 یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس میگوید حسین

خاک می گویدحسین افلاک می گوید حسین
هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

ابر می گوید حسین ، بی صبر می گوید حسین
پیکرم حتی میان قبر می گوید حسین

زار می گوید حسین ، غم بار می گوید حسین
قلب ما با هر تپش صد بار می گوید حسین

عود می گوید حسین ، معبود می گوید حسین
دختری در آتش و در دود می گوید حسین

 نور می گوید حسین ، عاشور می گوید حسین
خواهری با پیکری رنجور می گوید حسین

یاس می گوید حسین ، احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس می گوید حسین

آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر وسجاده و محراب می گوید حسین

 خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
هرکسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین
پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین
غنچه وباغ و گیاه و ریشه می گوید حسین

 بأبی انت و امّی یا اباعبدالله

دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

شور می گوید حسین منشور می گویدحسین
جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین

 یار می گوید حسین عیار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین
بین میدان حیدر کرار می گوید حسین

گاه می گوید حسین ناگاه می گوید حسین
شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین

 لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

تار می گوید حسین دستار می گوید حسین
شام و کوفه،کوچه و بازار می گوید حسین

خواه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین
آیه های حضرت الله می گوید حسین

دانه می گوید حسین دردانه می گوید حسین
تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین

عود می گوید حسین معبود می گوید حسین
تا ظهورش مهدی موعود می گوید حسین

روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین
ساقی سرتابه پا مجروح می گوید حسین

 بأبی انت و امّی یا اباعبدالله

ذوق می گوید حسین با ذوق می گوید حسین
زنده باشد هرکسی با شوق می گوید حسین

بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین
این دل سرگشته در هر حال می گوید حسین

 ایده می گوید حسین شوریده می گوید حسین
معجر در خاک و خون غلطیده می گوید حسین

 ماه می گوید حسین /  با آه می گوید حسین
آیه های حضرت الله می گوید حسین

یار می گوید حسین / دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین/ گلزار می گوید حسین
شاه مردان، حیدر کرّار می گوید حسین

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه، فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با صد سینه ی صد چاک می گوید حسین

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه ی شش ماهه در گهواره می گوید حسین

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح، ذوالجناح از بطن شه مبهوت می گوید حسین

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه، سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

آل می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین
شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله 

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین

 شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

آل می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

بأبی انت و امّی یا اباعبدالله

لینک دانلود با صدای علیمی

لینک دانلود با صدای بنی فاطمه

متن از سایت http://www.hzahed.com

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/۸/۳

 بزرگ ترین جفایی که می توان در حق امام حسین (ع) روا داشت این است که تمام زندگی اش را به کنجی گذاریم و حسین(ع) را مردی بدانیم که در صبح عاشورا طلوع کرد و در ظهر آن روز غم انگیز، در گودال قتلگاه به خون خود غلتید.

این تصویری است که اغلب ما شیعیان از حسین(ع) ترسیم می کنیم و با دیروز کربلا و دیروزهای عاشورا، کاری نداریم. گو این که تنها چیزی که لازم است درباره حسین(ع) بدانیم، قدرت جنگندگی و شجاعتش ، شدت مظلومیت و تشنگی اش و نحوه شهادتش است و دیگر هیچ!

حسین (ع) ، اما نه نیم‌روز که 57 سال در این دنیا زیست و به روایت تاریخ، در تمام این سال ها، حفظ نفع عمومی جامعه اسلامی، مهم ترین دغدغه اش بوده است و در این مسیر ، صلح را همواره بر جنگ مقدم می داشته و البته آنقدر شجاعت داشته است که هر گاه چاره ای جز جنگ نبود، دست به شمشیر ببرد و جهاد کند:

حفاظت از خلیفه سوم

امام حسین(ع)، برای جلوگیری از جنگ و اختلاف در میان امت اسلام ، زمانی که معارضان، خانه خلیفه سوم را محاصره کرده بودند و قصد جان او را داشتند، به دستور امام علی(ع) به همراه برادرش امام حسن(ع) راهی خانه او شد تا حفاظتش کند و جلوی خلیفه کشی را بگیرد. این در حالی است که بر اساس اعتقادات شیعه، خلافت، حق پدرش حضرت علی(ع) بود. با این حال حسین (ع) ، صلح میان امت اسلام را ارحج بر سایر مسائل می دانست و تا آخر برای حفظ جان خلیفه سوم کوشید.

همراهی با برادر در صلح

وقتی امام حسن محتبی(ع) با معاویه صلح کرد، گروهی از شیعیان به نزد امام حسین(ع) آمدند و خواستار مخالفت ایشان با این مصالحه و تقابل با معاویه شدند ولی ایشان از صلح برادرش با معاویه حمایت کرد و به همراه برادر در مدینه ساکن شد.

ماجرای دفن برادر

وقتی امام حسن مجتبی(ع) به شهادت رسید، طبق وصیت اش خواستند ایشان را در جوار مزار پیامبر اسلام(ص) دفن کنند. با این حال، امویان و دشمنان اهل بیت مانع این کار شدند و حتی کار به تیرباران پیکر مطهر امام حسن(ع) کشید به حدی که کفن خونین شد.
امام حسین(ع) برای جلوگیری از خونریزی بین مسلمانان، از اجرای وصیت برادر منصرف شدند و ایشان را در بقیع دفن کردند.

وفا به صلحنامه پس از شهادت امام حسن(ع)

بعد از شهادت امام حسن مجتبی(ع)، معاویه - طرف قرارداد صلح - همچنان در قید حیات بود. بین شهادت امام حسن(ع) و مرگ معاویه ، بیش از 10 سال فاصله بود و امام حسین(ع) در تمام در این سال های طولانی، برغم آن که حق خلافت داشت و حتی کوفیان نامه ای به او نوشتند که برای قیام علیه معاویه آماده اند، به احترام صلحی که شده بود، علیه معاویه قیام نکرد.

خروج از مکه برای جلوگیری از خونریزی و هتک حرمت حریم امن الهی

بعد از مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید، چون فشار بر امام حسین(ع) برای بیعت تشدید شد و بیم آن می رفت که مزدوران یزید با نقض حریم امن الهی در مکه خون به پا کنند، امام حسین(ع) قبل از اتمام موسم حج مکه را ترک کرد و راهی کوفه شد.

در کربلا تا قبل از عاشورا

در بحار الانوار ذکر شده که امام حسین(ع) در روز هشتم محرم سال 61 مردی از یاران خود بنام عمرو بن قرظه را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.

شب هنگام امام حسین(ع) با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین(ع) به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود عباس و فرزندش علی‏ اکبر را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش حفص و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سئوال امام حسین(ع) که فرمود: آیا می ‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می ‏ترسم خانه ‏ام را خراب کنند! امام حسین(ع) فرمود: من خانه ‏ات را می ‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی ‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏ فرمود: تو را چه می‏‌شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد.

در کتاب ارشاد شیخ مفید بیان شده است که، پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین(ع) را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی ‏گردم یا به مملکت دیگری می ‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، شمر بن ذی الجوشن سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند. (منبع:مهر؛وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی)

به راستی اگر شمر خباثت نمی کرد و امام و اصحاب و خانواده اش از کربلا بر می گشتند، عزت نداشتند؟ قطعاً که داشتند چرا که حسین(ع)، تمام 57 سال زندگی اش را عزتمندانه زیسته بود و عزت حسینی، فقط محصول کربلا و عاشورا نبوده است.

امام حسین (ع) همان گونه که سال ها برای حفظ صلح و منافع عمومی امت اسلام صلح و سکوت و گفت و گو را برگزید اما آنقدر شجاعت داشت که اگر روزگاری پیمان صلح نقض شد و گفت و گوها فایده ای نداشت، سکوت نکند و جان خود عزیزترین هایش را فدا کند.

حادثه کربلا ، زمانی به وقوع پیوست که تمام راه های مسالمت آمیز با عناد و لجاح بدنامانی مانند شمر و عبیدالله بسته شدند و تنها دو راه باقی ماند، یا تأیید حکومت یزید یا جهاد و شهادت ؛ و حسین (ع) این دومی را برگزید.

مروری بر زندگی 57 ساله امام حسین(ع) که در سراسر آن تدبیر، انسان دوستی، وفای به عهد، صلح خواهی و البته شجاعت و جهاد و نهایتاً شهادت بود، می تواند نگاه ما به آن نیم‌روز آخر را بسیار پرمعناتر و پرمفهوم تر سازد.

این گونه است که درخواهیم یافت که "عزت" ، قله ای است که راه های متعددی برای رسیدن به آن وجود دارد، گاهی باید مذاکره کرد، گاه حتی با معاویه نیز باید که صلح کرد، گاهی درخواست قیام مسلمانان را رد کرد و گاه در اوج غربت، تن به شمشیر سپرد. دیدن این آخری و ندیدن آنچه گذشت، تحلیل نادرست از مفهوم "عزت" است و جفای مستمر به حسینی(ع) که 57 سال زندگی کرد ، نه نیم روز.

برگرفته از پایگاه خبری 19 دی

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146