کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/۳٠

مداح باید عاشق خود ساخته ای باشد که با خصلت های اخلاقی نیک بیش از صوت و شعر زیبایش محفل را تحت تاثیر قرار داده، برای جوانان پر شور هیئتی طرحی نو در انداخته و الگویی عملی قرار گیرد.
زحمات و خدمات این قشر بر هیچ کس پوشیده نیست.اما نباید با بدعت گذاری های تحریف آمیز این مسیر صادقانه و تاثیرگذار به بیراهه ها کشیده شود.مداح خود باید عارف،شاعر، اخلاقمدار و صادق باشد تا مجلس او بی نظیر گردد و از اقصی نقاط دل‌ها را به سوی خود بکشاند. مداحی که وارسته نباشد قادر نخواهد بود بر دل ها اثر بگذارد و ردی همیشگی از خود بر جا بگذارد. هر چه مداح در دستگاه امام حسین (ع) مخلص تر و وارسته تر باشد،بُرد تاثیرگذاریش بیشتر خواهد شد.
اکثر مداحان شناخته شده قدیمی و شعرایی که نوحه عاشورایی می نوشتند با علمای دین و اخلاق در ارتباط بوده اند. این طور نبوده که مداح و روحانیون سخنران جلسه بی ارتباط با هم باشند.بر ای مثال حبیب ا... چایچیان متخلص به “حسان“ اشعار عاشورایی خود را نزد علمای بزرگ و عالیقدری نظیر علامه امینی و علامه طباطبایی می برده تا نظر این بزرگان را جویا شود.
برای خلق یک اثر بی نظیر در وادی مداحی نیازمند نظارت و نظر چندین کارشناس کار کشته هستیم. یک کارشناس باید از لحاظ صنایع ادبی شعر را بررسی کند،دیگری کارشناس محتوایی باشد و حتی حضور یک آهنگ ساز متعهد برای ساخت ریتم ضروری است.


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢٩

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند         زخمی است به دل، داغ تو آن را تازه می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک      این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک نفس های مرده را       شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خون بهای عشق چه خوش گفت پیر ما    اسلام را محرم تو زنده می کند

ما با غذای نذری تو رشد کرده ایم          جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است ولی داغ شیعه را      انگشتر تو و خاتم تو زنده می کند

بالای تل زینبیه هم آتش این قوم خفته را     آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست    این صید دست و پا زده در خون حسین اوست

 ********************************

سلام ما به حسین و به کربلای حسین              سلام ما به علمدار با وفای حسین

سلام ما به سلامی که عصر عاشورا               نموده بر بدن غوطه ور به خون، زهرا

سلام ما به جبین شکسته ی زینب                   سلام ما به نماز نشسته ی زینب

سلام ما به بدنهای مانده در صحرا                    سلام ما به ملاقات زینب و زهرا

سلام ما به لب چوب خیزران خورده              به آن خرابه نشینی که نیمه شب مرده

سلام ما به تنوری که اشک زهرا ریخت           به اشک بچه یتیمی که در سحرها ریخت

سلام ما به فرات و به موج سوزانش             سلام ما به اباالفضل و چشم گریانش

شعر از غلامرضا سازگار 

سلام بر شما عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت، و شما عزاداران ماه محرم ماه عزای اهل بیت علیهم السلام. انشاء الله که طاعات و عبادات و عزاداری و توسلات شما مقبول درگاه حق تعالی و مورد رضایت ائمه معصوم و علی الخصوص حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام شده باشد...

  ******************************** 

واویلا آه و واویلا زمین کربلا... (4)

واویلا آه و واویلا ز شور نینوا               واویلا آه و واویلا زمین کربلا

واویلا آه و واویلا میان قتلگاه              واویلا آه و واویلا زمین کربلا

واویلا آه و واویلا ز دود و شعله ها         واویلا آه و واویلا زمین کربلا

واویلا آه و واویلا  ز سوز خیمه ها          واویلا آه و واویلا زمین کربلا ...

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست         خار و خاشاک زمین محفل و ماوای تو نیست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا

خاک عالم به سرم کز اثر تیر و سنان (2)        جای یک بوسه من در همه اعضای تو نیست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا

ساربانا نزنید این همه آواز رحیل (2)       آخر این قافله را قافله سالاری هست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا

من واین باغ خزان دیده خدایا چه کنم        همره لاله رخان، لاله تبداری هست

ساربان تند مران قافله ی گلها را (2)      که در این حلقه گل نرگس بیماری هست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست     گل اگر نیست ولی صحنه ی گلزاری هست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا

نیست اندیشه مرا از سفر کوفه و شام    مهر اگر نیست ولی ماه شب تاری هست

هستی ام رفته زکف بعد تو یا ثارالله (2)      خدایا چه سفر پر غم و غمباری هست

واویلا آه و واویلا زمین کربلا... (4)  شور...

زینب بنت الحیدر    (4)

دخت علی مرتضی ، زینب بنت الحیدر           خواهر شاه کربلا ، زینب بنت الحیدر

ای وارث خیر النساء ، زینب بنت الحیدر        علم به دوش کربلا ، زینب بنت الحیدر

فاطمه را نائبه ای ، زینب بنت الحیدر             دور  ز هر شائبه ای ، زینب بنت الحیدر

چشم حسین قبله ات ، زینب بنت الحیدر            اشک حسین دجله ات ، زینب بنت الحیدر

کوفه و شام و کربلا  ، زینب بنت الحیدر             شاهد صبر زینب است ، زینب بنت الحیدر

بر همه غمها خاتم است ، زینب بنت الحیدر            معنی صبر زینب است ، زینب بنت الحیدر

زینب بنت الحیدر ....

 ******************************** 

کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود          بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود

گرچه دانند انبیا هر یک نشان از کربلا          کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود

مکتب سرخ تشیع از غدیر آغاز گشت      تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود

کاروان مهدویت بر مسیرفتنه ها         بی امیر کاروان می ماند اگر زینب نبود

کرد اسلام حسنی از یزیدی را جدا     حق و باطل توامان می ماند اگر زینب نبود

شد گلستان کربلا از لاله های احمدی      این گلستان در خزان می ماند اگر زینب نبود

شعله ی عالم فروز نهضت سرخ حسین       زیر خاکستر نهان می ماند اگر زینب نبود

ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون       در گلوگاه زمان می ماند اگر زینب نبود

خون ثارالله رمزی را ببر صحرا نوشت       تا ابد بی ترجمان می ماند اگر زینب نبود

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود       کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از ان طوفان رنگ      پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومّیت لب تشنگان        در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت        از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ         در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی ،بی سوار و بی کلام     در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب        پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

 

  ******************************** 

متن شعر سینه زنی واحد(سنگین یا دو ضرب) مخصوص روز عاشورا

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان      دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

تو را خدا ای خواهر بهرم کفن بیاور        تا خلعت شهادت پوشم به چشم گریان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان         

دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

صدپاره جسم اکبر در خاک وخون شناور       افتاده با تن پاک مانند ماه تابان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

شد موسم شهادت ، من می روم به میدان     جان تو و سکینه با کودکان نالان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان         

دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

باید شوی پرستار بر عابدین دلخون     بر کودکان افکار با جمله یتیمان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان    دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

ای خواهر خمیده ، بشنو ز من وصیت       سازند چون شهیدم مو را مکن پریشان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان         

دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

ای زینب دل افکار ، این لشکر جفا کار       سرم به نی نمایند ، در پیش چشم طفلان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان               دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

در ماتم شهیدان خلق جهان عزادار             سید(شیعه) ز دل بر آرد ، فریاد و آه و افغان

ای زینب پریشان ، من می روم به میدان         

دانم دگر نیایم ، جان تو و یتیمان

شاعر : سید محمود حسینی نژآد

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

سقای دشت کربلا اباالفضل                    سردار دست از تن جدا اباالفضل

دست جدا از جسم اطهرت کو                  افتاده دستت در کجا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواءء اباالفضل   (لواءء به معنی پرچم و علم)

اکنون بود هنگام یاری من                راضی مشو اینک به خواری من

آخر برای جان نثاری من           کردی سر و جان را فدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

بردار سر ای خسرو دلاور           بار دگر در یاری برادر

منما حسینت را ز خود مکدر        قم یا حبیبی یا اخا برادر

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

با آن همه چالاکی و دلیری        از خواهرت بنمای دستگیری

ترسم رود کلثوم در اسیری         در شهر شام پر بلا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

جان برادر از حسین چه دیدی       بهر چه دست از یاریم کشیدی

بسمل صفت در خاک و خون طپیده    ای زاده شیر خدا اباالفضل

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

مانده سکینه منتظر پی آب       از تشنگی ریزد ز دیده خوناب

فریاد طفلان می برد ز دل تاب            چون «صامت» اندر این عذاب اباالفضل

          "                                    (چون بشنود این ناله ها اباالفضل)

ای با وفا اباالفضل  *****  صاحب لواء اباالفضل

************************************** 

می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق

شه با کرم عشق

‌مه محترم عشق

صفای قدم عشق

چکد از لب او بر لب پیمانه نم عشق

همان شاه که باشد سر دوشش علم عشق

نگار دل زارم، صفا بخش مزارم

‌بجز عشق جمالش به دل خویش ندارم

‌قرارم، ‌بهارم،‌ شعارم همه دار و ندارم

که باشد به شب اول قبرم به کنارم

دلم عاشق رویش، شدم گدایِ کویش

دلم بسته به مویش ، ‌قدح نوش سبویش

شتابان دل زارم همه شب جانب کویش

‌چنان برگ خزانی است روان در دل جویش

‌ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش

‌مرا کشته به والله علی واری خویش

‌اباالفضل امیرم، امیر بی نظیرم

که جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم

چه خوش باشد اگر باز زنده با دو سه تیرم

که صیدش شوم و و زیر قدمهاش بمیرم

ز غیرش همه سیرم

‌دل از مهر خدایی اباالفضل نگیرم

‌علمدار   اباالفضل، سپه دار    (اباالفضل)

‌جهانگیر و جهاندار     (اباالفضل)

‌بود دلبر و دلدار      (اباالفضل)

مرا یار    (اباالفضل)      مددکار    (اباالفضل)

‌طپش های دل حیدر کرار   (اباالفضل)

‌شده در حرم فاطمه پرگار   (اباالفضل)

زنم جار    (اباالفضل)    بود عشق شرر بار   (اباالفضل)

‌بگوید سر دیوانه سردار   (اباالفضل)

سرم پر ز هوایش، ‌دلم جای ولایش

غلامم به سرایش

همه هستی و دینم به فدایش

‌حسین بن علی سوره توحید بخواند ز برایش

کسی نیست به پایش

به قربان نوایش ، به قربان دعایش

دلم گشته خریدار بلایش ، ‌به قربان گره بند قبایش

لقب بابِ حوائج ، نسب بابِ حوائج

‌خداوند نجابت و ادب، بابِ  حوائج

‌دلم غرق کمالش، پریشان وصالش

دو ابروی هلالش ، جمالش و کمالش

بود زینب کبری همه جا محو جمالش

دلم بنده نامش ، گرفتار مرامش

که افتاده به دامش

‌حسین است کلامش

‌ببین حسن ختامش ، به زهراست سلامش

قیامت متجلی شود از وقت قیامش

‌تمامی بهشت است بنامش

‌زور بازوی علی، « باب الحوائج»

‌ناصر دین نبی   باب الحوائج

‌بچه شیر مرتضی  باب الحوائج

ای شهید علقمه  باب الحوائج

**************************************

دلم شد پر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیِ لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان، پسر شاه، وزیر حرم آل عبا (وزیر حرمستان)

همان کس که بدادست برای لبِ تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمِ عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان فرقِ علمدار شکسته

خم گشته علم، گشته علمدار چوخسته

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

خورشید بسوزد ز غمِ ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

در کرببلا خون، چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت، کنون است

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ عباس

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

طفلان حرم تشنۀ یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد    سپهدار نیامد      خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد     علمدار نیامد     علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد    علمدار نیامد     علمدار نیامد ....

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

متن مصاحبه با حاج محمود کریمی

 

 با عرض سلام و احترام و تشکر فراوان از فرصتی که در اختیار ما قرار داده‌اید.

 

 سوال: خواهشمند است برای شروع با معرفی خودتان بحث را آغاز نمائیم؟

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور‌ الحجه.به همه دوستداران امیرالمومنین علی (ع)، سلام و عرض ارادت دارم. امیدوارم سؤالات شما خلاصه باشد و من هم خلاصه جواب بدهم تا انشاءالله در فرصت بعدی مفصلاً با هم صفائی داشته باشیم.

 من محمود (عباس) کریمی فرزند نقی هستم که در سال  1347 در یکی از محله‌‌ های مذهبی تهران به دنیا آمده‌ام. شغل‌‌‌ام آزاد و مرتبط با فعالیت‌های صنعتی می‌باشد.

بنده در سال 1370 ازدواج نموده‌ام و دارای دو فرزند می باشم، پسرم10 سال و دخترم 3 ساله می‌باشد در خصوص خانواده پدری نیز پدرم در سال 1361 درعملیات فتح‌المبین در دشت عباس مفقودالاثر شده‌اند و برادرم ابوالفضل کریمی نیز در کربلای 5 شلمچه در سال 65 به درجه رفیع شهادت نائل آمده‌اند. دارای سه برادر به نامهای  احمد، محمد و حسین می‌‌باشم 

 سوال: از سوابق کاریتان بیشتر بفرمایید؟

پاسخ: بعد از رفتن پدرم در کنار تحصیل هم کار می‌کردم و هم مداحی. در مشاغلی همچون نجاری، بنائی و.... مدتی کار کرده‌ام.

  سوال: تحصیلات خود را تا کجا ادامه داده‌اید؟

پاسخ: بنده دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه علامه طباطبائی بودم و تعداد 74 واحد درسی نیز گذرانده‌ام اما از آنجائیکه حضور در جبهه فرهنگی را مقدم‌تر دانستم به سراغ مطالعات مرتبط با بحثهای فرهنگی و به ویژه مداحی رفتم و در این زمینه به کسب معارف اسلامی پرداختم.

 سوال: آیا اهل ورزش نیز هستید؟

پاسخ: بنده دارای کمربند سیاه  دان دو  در رشته جودو می‌باشم. در رشته شین ‌ذن کاراته نیز کمربند سیاه، دان 5 دارم و به ورزش شنا نیز بسیار علاقمندم.

  سوال: خوب جناب آقای کریمی از شروع مداحیتان بفرمائید؟

پاسخ: اولین بار در حالیکه خردسال بودم روی پای  مرحوم کافی نشستم و روضه خواندم. الان نیز که بحول و قوة الهی در خدمت اهل  بیت (ع) می‌ باشم.

 سوال: جناب آقای کریمی شما تسلط خاصی در دستگاههای موسیقی دارید، علت این موفقیت را در چه چیزی می‌دانید؟

پاسخ: هر صدایی در یک دستگاه موسیقی ادا می‌شود مثلاًً صدای گریه بچه و حتی کوچکترین صداهایی که شما می‌شنوید. علت آشنایی من نیز با دستگاههای موسیقی به این بر‌می‌گردد که چون بنده قاری قرآن بوده‌ام و در تلاوت قرآن رعایت دستگاههای موسیقی، ردیفها و ... بسیار حائز اهمیت می‌باشد، به مدد کلام وحی در این زمینه مهارت‌هایی به دست آورده‌ام جا دارد در اینجا از اساتید خود نیز یعنی حاج حمید آقای مدِقّ و حاج علی آقای اربابی نیز یاد نمایم که امیدوارم در هر کجا می‌باشند در سایه اهل بیت (ع) سربلند و پیروز باشند.

 سوال: اشعار در مداحی‌ها و برنامه‌های شما از جایگاه ممتازی برخوردار هستند، اشعار با مضمون و زیبا؛ به طور مثال خیلی‌ها شما را با شعر معروف و بسیار زیبای “عشق یعنی دل سپردن در الست....“ می‌‌شناسند؟

 پاسخ: بیشتر شعرها را خودم می‌گویم مثلا همین شعر عشق یعنی که شما گفتید را هم بخاطر دارم که روی موتور در حالت گریه سروده‌ام. دوستی دارم به نام آقای  م.ش که ایشان با من سر کار می‌آمد و اغلب اوقات روی موتور به ثبت اشعار می‌پرداخت.

 سوال: سابقه همکاری خود با هیات رزمندگان شمیرانات از چه زمانی شروع شده است و دلایل موفقیت این هیات به ویژه در جذب جوانان به عقیده حضرتعالی چه چیزهایی می‌تواند باشد؟

پاسخ: از حدود 4 سال پیش در ماه رمضان جلسات هیات رزمندگان شمیرانات تشکیل شده و الحمدلله تا حالا نیز ادامه داشته است. به جهت تلاقی نکردن با جلسات دیگر معمولاً در شام هر مناسبت برنامه داریم و اگر بحث جذب جوانان را هم می‌ فرمائید  لطف و کرامات اهل بیت بوده‌است.

  در خصوص علت موفقیت جلسه هیئت رزمندگان نیز عوامل زیر را می‌توان برشمرد:

*      توجه خاص حضرت صدیقه کبری (س) به جلسات.

*     همجواری با مرقد مطهر حضرت امامزاده علی‌اکبر (ع) وامامزاده اسماعیل (ع).

*      حضور روحانی 530 شهید و جانبازان دوران دفاع مقدس.

*      حضور خانواده‌های معزز شهدا، ایثارگران و جانبازان.

 

 البته عامل مهم دیگری که باید به مطالب بالا اضافه شود فعالیت خالصانه عوامل جلسه در هر پستی که هستند می‌باشند. از آبدارچی گرفته تا هر قسمت ، همه وهمه با نیت الهی فعالیت می‌نمایند و این خود از برکات اهل بیت (ع) می‌‌ باشد.

 سوال:جناب آقای کریمی نام سایت ’’ فطرس ‘‘ می‌باشد اگر نظر خود را در این مورد بفرمایید ممنون می‌شویم.

پاسخ: فطرس فرشته‌ای بود که بالهایش بر اثر قهر خداوند متعال سوخته شده بود و در روز ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) به همراه خیل کثیری از ملائک به زمین آمد و خود را به قنداقه حضرت ابی‌عبدالله متبرک نمود و خداوند به احترام ارباب بالهای فطرس را به او عطا فرمود. فطرس در آسمانها به پرواز درآمد و می‌گفت: کیست مثل من که آزاد شدة حسینم؟ و از آن روز فطرس عهد کرد که سلام عاشقان حضرت ابی‌عبدالله (ع) را به مولا برساند و چون کار فطرس ابلاغ سلام است کار سایت فطرس نیز ابلاغ معارف اهل بیت (ع) است، انشاء الله.

فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت               باز آنکه بدادش پر پرواز حسین است

 سوال: جناب آقای کریمی از ملاقاتهایتان با مقام معظم رهبری بفرمائید؟

پاسخ: این از کرامات حضرت صدیقه (س) است که در بعضی مجالس بندة حقیر به خدمت پیر و مرادم عرض ادب کرده‌ام.

 سوال: شما در جلسات بر روی ازدواج جوانان خیلی تأکید دارید. آنهم با این مشکلات مالی؟

پاسخ: به جهت مسائل مالی جای نگرانی نیست چرا که من خودم در حال حاضر با داشتن دو فرزند مستأجر می‌باشم و منزل پدری‌ام نیز از 60  متر مربع تجاوز نمی‌کند ولی به حول و قوة الهی دو فرزند دارم و شکر خدا را بجا می‌آورم. اگر نیتها الهی باشد همه مسائل حل می‌شود و هیچ جای نگرانی نیست.

 سوال: جناب آقای کریمی در صورتیکه صحبت خاصی دارید نیز بفرمایید؟

پاسخ: تنها این مطلب که هر کس باید موجب زینت بزرگتر خود باشد به طور مثال بچه‌ها باید زینت پدر و مادر خود باشند و شاگرد زینت استاد. شیعه باید زینت امامان معصوم (ع) خود باشد و ما نیز در هیات رزمندگان به همین ترتیب. توقع ما از همه به ویژه جوانان، خواهران و برادران محترم این است. که الحمدلله نیز به اینگونه است و تأکید ما نیز بر همین است.

 با تشکر فراوان از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید و امیدواریم باز هم در فرصتهای آینده بتوانیم در خدمت شما باشیم. والسلام

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

روضه وداع امام حسین(ع)  در عصر عاشورا

«السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»

 

ای کرده ترک جان و سر      ای سوی جانان رهسپر

آهسته رو آهسته تر (4)    

«مهلا مهلا یابن الزهرا» (4)

من سد راهت نیستم     لکن نگه کن کیستم

آرام از پیشم گذر     آهسته رو آهسته تر

شد آسمان تاریک، از      قلب پر آه و دود من   

نزدیک گردیده غروب     ای طالع مقصود من

تنها به میدان می روی      گریان و عطشان می روی

می سوزم و از داغ تو      ریزد سرشک از چشم من

آهسته رو آهسته تر (4)    

«مهلا مهلا یابن الزهرا» (4)

 مهلاً مهلا حسینم      یابن الزهرا حسینم

آهسته رو به میدان      روحی فدا حسینم

آهسه تر برادر            قرآن سرت بگیرم

زیبا رویت ببینم       آن حنجرت ببوسم

مهلاً مهلا حسینم      یابن الزهرا حسینم

 

وقتی تنها شد می دانید تنهایی امام حسین از کی شروع شد. از آن وقتی که از کنار علقمه برگشت. دختر امیرالمومنین فرمود: «وا ضیعتاه» امان از اسیری. نقل شده فرمود: خواهرم، به اهل حرم بگو بروند آماده بشوند لباس هایشان را عوض کنند مهیای اسیری بشوند.

دیگر این امام مظلوم کسی نداشت جز امام سجاد. کسی باقی نمانده. امام سجاد فرمود: چشمم را باز کردم دیدم بابام آمده بالای سرم بدنش غرق خون است از اصحاب و اهل بیت پرسیدم از اکبر و قاسم سراغ گرفتم از عون و جعفر... از  عمو ابالفضل پرسیدم: فرمود همین قدر بگویم جز من و تو دیگر مردی در این خیمه ها باقی نمانده. حالا خودش آماده، میدان رفتن شد. آمد کنار خیمه از بیرون خیام اهل بیتش را صدا زد و خداحافظی کرد: «زینب، رباب، ام کلثوم، سکینه علیکنّ منى السّلام» این لحظه وداع آن لحظه ای است که دل امام زمان را آتش زده. هشتاد و چند نفر زن و کودک دور امام حلقه زدند یکی می پرسد: بابا، در این بیابان ما را به که می سپاری؟ فرمود: عزیزم، شما را به خدا می سپارم. بابا می شود ما را به مدینه جدمان برگردانی؟ فرمود: عزیزانم، دیگر کار تمام شده این دیدار آخر است بعد از من دشمن است و اسیری و سفر سخت با نامحرمان. مواظب باشید رضای خدا را در نظر داشته باشید. حرفی نزنید خدا ناراضی بشود. آرامشان کرد به آن ها تذکرات را داد فرمود: دیگر بروید در خیمه پرده خیمه را بیندازید بیرون نیایید، چرا که دیگر محرمی برای شما باقی نمانده به هر کیفیتی بود عزیزانش رفتند در خیمه شاید زینب کمکش کرد دختر امیر المومنین است همه را برد در خیمه ولی دیدند خودش دنبال امام حسین می دود «مهلًا مهلا، یا ابن الزّهرا» پسر فاطمه آرام آرام زیر گلوی امام حسین را بوسید ولی باز هم از امام حسین دست برنمی دارد. امام حسین او را دعوت به صبر و آرامش فرمودند. دست امامت روی قلبش گذاشتند آماده اش کردند. از خیمه هایش جدا شد، آمد در میدان بعضی مقاتل نوشتند: رو کرد به اصحابش «فنادی یا مسلمَ بنَ عَقیلٍ و یا حانی بن عروه بریر و یا زهیر یا حبیب بن مظاهر» بعد فرمود: «مالى انادیکُمْ فلا تُجیبوُنى» این ها دشمنند جواب نمی دهند شما چرا جواب حسین را نمی دهید، پاشید از خیمه های من دفاع کنید، من می خواهم بروم میدان با دشمن بجنگم. کسی نیست از زن و بچه ام محافظت کند. سپس خطاب به دشمن فرمود: «هَلْ مِنْ ناصرٍ یَنْصُرُنى هَلْ مِنْ معینٍ یعیننی هَلْ مِنْ یخاف الله فینا» فرمود: آیا کسی «هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» .... جز هلهله و سوت و کف ... جوابی به او ندادند.

لذا، خودش به تنهایی هر دو کار را بر عهده گرفت هم می جنگد و هم از اهل حرم دفاع می کند. لذا، تا قلب لشکر می رفت دوباره به سرعت برمی گشت. بالای تپه ای نزدیک خیمه ها می آمد صدا می زد «الله اکبر ... لا حول و لا قوة الا بالله.... هم از اهل بیتش حفاظت می کرد هم صدایش را به اهل حرم می رساند و هم ذکر می خواند. امیدوار بودند امام حسین زنده است ولی یک لحظه ای پیش آمد دیگر هر چه گوش کردند صدای امام حسین را نشنیدند، منتظرند نگرانند گوش کردند دیدند صدای ذوالجناح می آید با خودشان گفتند: شاید امام حسین یک بار دیگر برای خداحافظی بیرون آمده، نزدیک خیام آمده پرده خیمه را بالا زدند دیدند ذوالجناح آمده یا بقیه الله، آمده غرق در خون است زینش واژگون اینجاست که حضرت می فرماید: «.. مِنَ الْخُدُورِ نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ» از خیمه ها بیرون آمدند به دنبال ذوالجناح آمدند بالای بلندی، ای وای! هر که این صحنه را دیده پیر شده چه بر دل اهل بیت گذشت غریب و تنها در گودی قتلگاه دیگر توان دفاع کردن از خودش را هم ندارد، شاید همین لحظه بود آنقدر غربتش جلوه کرد، دیدند یک نوجوان ده یازده ساله دستش را از دست عمه جدا کرد هی می دود به طرف گودی قتلگاه «وا عماه وا حسینا» آمد انصافاً خوب جانبازی کرد خودش را سپر شمشیرها و نیزه ها قرار داد ولی عبدالله، ای کاش نیامده بودی؛ می دانی چه داغی روی دل امام حسین گذاشتی. در بغل عمو افتاد و دشمن در آغوش امام حسین به او حمله ور شدند.

 «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/٢۱

صلی الله علی الباکین علی الحسین

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق

قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد

دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا

غروب غربت جانکاه سیدالشهدا

صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است

فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است

خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه

دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله

برات گریه دوباره به چشممان دادند

 به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند

حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست

مزار خون خدا فی قلوب من والاست

محرم آمده آقا صدایمان کردی

برای عرض ارادت، جدایمان کردی

لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم

عنایتی که فقط در امان تو باشم

بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها

پری بده به دلم در شکسته بالی ها

مرا به غربت بی انتهای خود بردی

شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی

هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است

هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است

صدای مرثیه‌ی آب آب می آید

صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید

هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست

هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست

امید اهل حرم می رود به قربانگاه

و یا به سوی منا می رود ذبیح الله

شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید

نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید

از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد

ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد

صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید

صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید

خمیده خواهری انگار می رود از حال

گمان کنم که رسیده حوالی گودال

میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟

میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

یوسف رحیمی

*******************************************

یا حسین با غمت آشنایم عاشقم عاشق کربلایم
من اگر پادشه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم

از غمت خون دل شد غذایم عاشقم عاشق کربلایم
یا حسین جان فداى سر تو جان علی أکبر تو

یا حسین با غمت آشنایم عاشقم عاشق کربلایم
من اگر پادشه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم

بر سر راه دلبر نشینم روى نورانیش را ببینم
غنچه اى گل زروى اش بچینم با شد این آرزو مدعایم

خون دل جارى از دیدهایم عاشقم عاشق کربلایم
من اگر پادشه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم

روز وشب نالم اندر فراقت
گشته ام همچو مجنون زداغت
یا حسین اى گل باغ زهرا بحق بابت علی عشق دلها
کن روا حاجت شیعیان را بر در لطفت چن کدایم

من غلام شاه عالمینم آرزومند کوى حسینم
روز وشب در غم وشور وشینم
بهر عباس اش اندر نوایم

یا حسین با غمت آشنایم عاشقم عاشق کربلایم
من اگر پادشه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم

*******************************************

هرکى میاد پیشم میگه دارم میرم کربُبلا
دارم میرم پیش آقا میرم بسوى نینوى

میگه دارم میرم سفر دعا بکن مسافرم
چیزى میخواى بهم بگو برات از انجا بیارم

از هجر کربلات آقا دیگه دارم دق میکنم
اگه بگذارى من بیام دلم رو عاشق میکنم

حالا که دست روزگار بصورتم سیلى زده
جواب زشتى منو آقا تو با بدى نده

أمیرم أمیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم

از هجر کربلاىَ تو موهام داره سپید میشه
دیگه داره از آمدن خسته ونا امید میشه

بگو به من تا کى آقا در انتظارش بشینم
تا کى دلم رو خوش کنم عکس حرم را ببینم

ندیدن صحن وسرات بتَّر از این غم نمیشه
ببر منو کرببلات چیزى ازت کم نمیشه

نگاه بکن یه خسته دل داره التماس میکنه
دلش هر لحظه هوَسَ حرم عباس میکنه

تو رو قسم به کى بدم به مادرت یا به حسن
تو رو بجون زینبت روى منو زمین نزن

گره کار من فقط با دستاى تو وا میشه
اگه شما بخواى آقا نصیبم کربلا میشه

امیرم امیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم

اگه تو نخواى منو تو دنیا آواره میشم
یه فقیر دور گرد بى کس وبى چاره میشم

اما سخته از شما ارباب حسین جدا شدن
از شما جدا شدن یعنى آقا پناه شدن

أمیرم أمیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم



*******************************************

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ‌ کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رُخَت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را می‌زدند
ذره‌ای رحمُ و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو می‌زد تو را برگو مگر
سیّد سجاد زین‌العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم می ‌زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تر بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود
ورنه یک لحظه‌ غافل دلم بابا نبود

*******************************************

شبی ساکت و دلگیر
خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر
وهنگام اذان بود که پیچید در آفاق، همه جا نغمه ی تکبیر
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش
و مشغول دعا باش
که آن لحظه بود لحظه ی شیرین اجابت
و باز است به درگاه الهی در رحمت
شدم غرق عبادت
دو چشمم پر از اشک شد و روی لبانم همه سوگند
که یا رب تو رهایم کن از این بند
و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم
سلام على أرض کربلاء

همان‌ جا که دل از سوز فراقش شده بی‌تاب
همان‌ جا که زده دست به دامان زمین خوشه ی مهتاب
همان وادی سوز و عطش و درد
همان وادی شرمندگی آب
همان وادی پاک حرم حضرت ارباب
همان‌ جا که زمینش همه نور است حضور است
حماسه است، غرور است پر از شور و شعور است
شرفمند‌تر از وادی طور است
و فرش حرمش از پر حور است
وبر مهدی زهرا همه شب راه عبور است
همان‌جا که حرم خانه ی دل هاست
وعشقش همه در آب و گل ماست
عبادتگه موسی است
دخیل حرمش حضرت عیسی است
زیارتگه زهراست، و زیباست
خدا محو تماشاست
که یک سو حرم شاه، و یک سو حرم حضرت سقاست
سلام علی ارض کربلا

مکانی که قدم‌ رنجه نموده است گل یاس
تمامش کند از عشق و احساس
به لبهاش بود ذکر ابالفضل و دریای دو چشمش پر الماس
همان کعبة کوچک کف‌العباس
مکانی که در آن عشق زند موج لبانت
همان‌ جا که زند پر دل من هر دم و هر شب
همان‌ جا که به خاکش همه جا هست
نشان از قدم محترم حضرت زینب
همان خاک که بدر واحد وخندق واحزاب وحنین است
همان جان که زمین معرکه ی عشق حسین است
خیابان بهشتی که معروف به بین‌الحرمین است
دوباره به سما رفت شررهای دعایم
وگفتم به خدایم که دلتنگ اذان حرم کرببلایم
سلام على أرض کربلاء

*******************************************

گویا غم عشق پایان ندارد – درد جدائى درمان ندارد

از داغ جانان با قلب سوزان – اندوه هجران پایان ندارد

چشم انتظار میمونم – تا ازسفر بیائى

بى تو دلم میگى ره – بسه دیگه جدائى

این همه بى قرارى – کارِ همیشگیمه

تا جون دارم میخونم یابن الحسن کجائى

هستم مدیونت حُرِّ مجنونت – با آبرو کن آقاى من

در پناه تو با نگاه تو – دل زیر ورو کن آقاى من

با حالى خسته به محضر تو بَبین رو کردم آقاى من

من عذر میخواهم با تو بد کردم اى دلبر من آقاى من

حق دارى بگى برو از جلوىَ چشام

حق دارى بگى برو من تورو نمى خواهم

حق دارى اگه تو غم هام بذاریم تنها حق دارى

من از این لحظه وعده به تو میدم

که همیشه پاى تو بمونم

بده یه فرصتى به من آقا

که اینو برایت نشون بدم

*******************************************

عباسم و خون حسین در بدن دارم

صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

اگر شود نشان تیر چشم خونبارم

دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

دریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران

پیشانیم را بشکنید ای ستمکاران

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

سقّایم و جاری بود خون ز کام من

در محضـر زهـرا بود این کلام من

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد

تصویر لبهای حسین روی آب افتاد

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

بر کام خشک تشنگان میکنم زاری

اشک سکینه گشته از چشم من جاری

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

با آنکه در دریای آب لب نکردم تر

خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

غلامرضا سازگار

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۸/۱٧

السلام ای وادی شور و جنون           السلام ای خاک تو گلگون زخون

السلام ای لاله بی سر حسین              ای گل در خاک و خون پیکر حسین

السلام ای تشنه کام کربلا             السلام ای خامس آل عبا

السلام ای نور چشم فاطمه         السلام ای سرور عالم همه

زینت دوش نبی ، یا حسین ابن علی (4)

السلام ای قبله گاه انبیاء          السلام ای مقتدای اولیاء

السلام ای خواجه ی آزادگان          ای پناه و ملجاء در ماندگان (ای پناه و ملجاء ما بندگان)

السلام ای منجی دین مبین      السلام ای از همه عالم برین

السلام ای آبروی خاکیان           خاک کویت سرمه افلاکیان

جز تو نبود آدمی را دادرس        ای حسین، مخلوق را فریادرس

زینت دوش نبی ، یا حسین ابن علی (4)

السلام ای سرزمین کربلا (پُر بلا)     السلام ای وادی شور و نوا

السلام ای گلهای پرپر شده            السلام ای تن های بی سر شده

السلام ای کشته دریای اشک          السلام ای پرچم سقا و اشک

السلام ای نور چشم مصطفی        السلام ای شور قلب مرتضی

السلام ای زینت دوش نبی       السلام ای میوه ی باغ علی

زینت دوش نبی ، یا حسین ابن علی (4)

آمدم تا عقده دل وا کنم        در کنارت دیده را دریا کنم

آمدم تا سفره دل وا کنم      صحبتی با یوسف زهرا کنم

آمدم تا در بغل گیرم تن ات   آتش اندازم به پهنای دلت

آمدم در دجله ات گیرم وضو      با تو ای بی سر شوم در گفتگو

آمدم تا خون بگریم در برت     از برای ساقی آب آورت

زینت دوش نبی ، یا حسین ابن علی  .... 

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست    خار و خاشاک زمین محفل و ماوای تو نیست

آنقدر نیزه زدند بر بدن بی سر تو     جای یک بوسه ی زینب همه اعضای تو نیست

صُوت قرآن تو صبرم را رُبود از دل، حسین     ز آن سبب سر را زدم بر چوبة محمل، حسین

من ز طفلی بر سر دوش نبی دیدم تو را     از چه بگرفتی کنون بالای نی منزل حسین...

این تویی بالای نی ای آفتاب فاطمة؟       یا شده خورشید گردون بر زمین نازل، حسین

یا حسین یا حسین ... (شور)

لبیک یا حسین....

 

ارباب بی کفنم حسین (4)

سرادقات قلب من، پرده سرای عشق تو است

دلی که در سینه بود، فقط برای عشق تو است

ارباب بی کفنم حسین (4)

کنج دل من حرمت، دیده رواق قدمت

سینه ی خسته از غمت، صحن و سرای عشق توست

ارباب بی کفنم حسین (4)

 

*******

کربلا آن وادی عشق است و سیمای وجود       کعبه جان است و بر، هر درش دارد سجود

کربلا... کرب و بلا... کرب و بلا... یا کربلا

کربلا آن وادی عشق است و سیمای وجود       کعبه جان است و بر، هر درش دارد سجود

کربلا... کرب و بلا... کرب و بلا... یا کربلا

سجده ای دارد امیر کربلا با رمز و راز      با سری ببریده او دارد سجودی در نماز

اقتدا بنموده  عالم بر نماز عشق او     او که بنماید وضو از جرعه ی خون گلو

کربلا... کرب و بلا... کرب و بلا... یا کربلا

 

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146