کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٢۸

اون داغ بی بهونه     دلها رو می سوزونه

اون راز عاشقونه     اون قبر بی نشونه } (2)

از داغ مادرم می سوزم  /  با یاد اون حرم می سوزم   /   با چشمای ترم می سوزم (3)

حسرت همه دلهایی مادر /  شهیدۀ حیدر /  شفیعۀ محشر / کجایی مادر

گوهر دل دریایی مادر / دلها بی قراره / برای مزارت / کجایی مادر

از داغ مادرم می سوزم  /  با یاد اون حرم می سوزم   /   با چشمای ترم می سوزم (2)

شبهای بی ستاره            دلهای پاره پاره

این شبها بی قراره         بانوی بی مزاره

تا قلب آسمون می گیره / تو چشمها گریه جون می گیره / اشکامون رنگ خون می گیره

مثل آتیش زیر خاکستر / دلها پریشونه / کسی نمی دونه / کجایی مادر

با نشونی عطر نیلوفر / هوای تو کردم / کجا رو بگردم / کجایی مادر} (2)

از داغ مادرم می سوزم  /  با یاد اون حرم می سوزم   /   با چشمای ترم می سوزم (2)

لطف تو شامل من             عشق تو قاتل من

ای کاش از من بگیری        جون ناقابل من} (2)

می میرم روزی انشاء الله /  در پای پرچم ثارالله / با ذکر یا اباعبدالله (2)

قلب من توی دستای حسینه / برای حسینه / گدای حسینه / فدای حسینه(2)

دل کبوتر بین الحرمینه / تو دام حسینه / غلام حسینه / فدای حسینه(2)

----------______________------------

بیا نگار آشنا "حسین حسین"               شب غمم سحر نما "حسین حسین"

مرا به نوکری خود  "حسین حسین"          شها تو مفتخر نما  "حسین حسین"

 ای شه ولا "حسین"        معدن سخا "حسین"

می کشی مرا "حسین"

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

مراسم عزاداری شب اول و دوم فاطمیه دوم سال ۱۳۹۲ (اسفند ماه 92) با مداحی حاجمحمود کریمی و حاج محمد صمیمی در هیات ثارالله مسجد الهادی (ع) تهران به صورت صوتی آماده دانلود می باشد.
منبع پایگاه خیمه دلسوختگان


 دریافت فایلهای شب اول فاطمیه دوم ۹۲ (اسفند 92):

روضه حضرت زهرا سلام الله علیها (روضه)-حاج محمود کریمی

السلام علیک یابن رسول الله (دم زمینه عربی)-حاج محمود کریمی

شبا که گریه می کنی گریم می گیره (زمینه)-حاج محمود کریمی

اون داغ بی بهونه دلها رو می سوزونه (واحد سنگین)-حاج محمود کریمی

بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما (شور)-حاج محمود کریمی

سایه حرم تو روی سرمه حسین (شور زیبا)-حاج محمود کریمی

شاهی که ولی بود و وصی بود (مدح و مناجات)-حاج محمود کریمی

 ******************************************************

دریافت فایلهای شب دوم فاطمیه دوم ۹۲ (اسفند 92):

هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است (مناجات با امام زمان)-حاج محمود کریمی

در دلم شور و شوق پرواز است (روضه امام حسن و حضرت زهرا)-حاج محمود کریمی

کاش می مردم نمی دیدم حال مادرم (زمینه زیبا)-حاج محمود کریمی

چشمی که در مصیبت تو تر نمی شود (واحد سنگین)-حاج محمد صمیمی

ای دل دلشکستگان عاشق و مبتلای تو (واحد)-حاج محمود کریمی

اگر مرا رها کنی تو را رها نمی کنم (شش خون)-حاج محمود کریمی

جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست (شعرخوانی)-حاج محمود کریمی

عهد ما و لب شیرین دهنان است خدا (مناجات)-حاج محمود کریمی

التماس دعا از برو بچ پایگاه خیمه دلسوختگان

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

متن اشعار سینه زنی شهادت حضرت زهرا(س)
(اجرا شده توسط سید مهدی میرداماد)

لا اله الا الله ... لا اله الا الله ... محمد الرسول الله ... علیا ولی الله...
(تشییع جنازه حضرت زهراست همه بگن...)
لا اله الا الله  /  لا اله الا الله  /  لا اله الا الله          به زیر تابوت زهرا / علی غریب است و تنها (2)
لا اله الا الله ... لا اله الا الله ...               محمد الرسول الله ... علیا ولی الله... 
لا اله الا الله  /  لا اله الا الله  /  لا اله الا الله          به زیر تابوت زهرا / علی غریب است و تنها (2)
وآی / وای از دل حیدر...        وآی / وای از دل حیدر...
ای یار علی خدا نگهدار           غمخوار علی خدا نگهدار
من ماندم این بستر خالی         بیمار علی خدا نگهدار (2)
باور نکنم من / ای شمع خموشم         تابوت تو باشد/ امشب سر دوشم (2)
من بی تو غروب آفتابم         من بی تو دگر چاره ندارم
دگر نکند کسی ز من یاد        من بی تو سلام بی جوابم (2)
لا اله الا الله ... لا اله الا الله ...               محمد الرسول الله ... علیا ولی الله...
لا اله الا الله  /  لا اله الا الله  /  لا اله الا الله          به زیر تابوت زهرا / علی غریب است و تنها (2)
وآی / وای از دل حیدر...        وآی / وای از دل حیدر...
هم پیکر خسته را بشویم          هم دیدۀ بسته را بشویم
با اشک دو دیدۀ خود امشب         من دست شکسته را بشویم(2)
دستی به سوی خدا گرفتی     بیمار علی شفا گرفتی
با رفتنت ای رفته ز دستم     حآجت خود از خدا گرفتی
اما بخدا فاطمه جانم       تو دلخوشی مرا گرفتی
وآی / وای از دل حیدر...        وآی / وای از دل حیدر...
شور...

*******************************************

مرو یا فاطمه͠      فاطمه فاطمه فاطمه (3)
ممنونم اگر نروی(2)           می میرم اگر بروی }(2)
صفای خانه ام / ز خانه می روی      پرستوی علی / ز لانه می روی} (2)
غم تو کرده آبم / سلام بی جوابم      بی تو خانه خرابم / خدا برس به دادم
مرو یا فاطمه͠      فاطمه فاطمه فاطمه ...
چرا ای لاله ام / خزان می بینمت      جوان من چرا / کمان می بینمت
چرا لب بسته ای / دگر از گفتگو       هِلال من دگر / حَلالم کن نگو ...
روضه؛  هر چی میخوای بگی بگو ولی تو رو خدا حلالم کن نگو.... آه اینقدر علی رو خجالت نده... وقتی گفت علی حلالم کن ، صدا زد علی جان از بابام شنیدم ... اگه علی ازت راضی باشه خدا هم ازت راضیه ... علی بهم بگو من 9 سال تو خونه تو بودم ، از من راضی هستی یا نه؟ ... اگه اون طوری که می خواستی نبودم من و حلال کن ... صدا زد آره زهرا بخدا ازت راضی ام ... من رو شرمنده نکن... آخه چرا این حرف و می زنی... می گن تا شنید علی راضیه ... یه لبخند زد و برای همیشه چشماش رو بست.... ناله بزن یا زهرا...

*******************************************

امون از این مدینه     واویلا واویلا
اشک حسین روونه / مادر نیمه جونم     الهی بمیرم برای / مادر قد کمونم
خزون شدی واویلا / بی جون شدی واویلا    بعد یه عمری برا خونه داری بابا ناتوون شدی
شدی گل پرپر / زخمای تن تو آیه ها     تو مدینه مادر / می زنند به بابا کنایه ها
دعا میکنی هر /سحری برا همسایه ها      جوونی و بمیرم / منم مثل تو پیرم /بعد تو من میمیرم
امون از این مدینه     واویلا واویلا...
می دونی لحظه لحظه / نزدیک میشه شهادت     از وقتی رفتنی شدی / تازه میان عیادت
ای مهربون واویلا / قامت کمون واویلا         می باره غریبی از نگاه تارِ مادر واویلا/ پیشم بمون واویلا
همونا که گفتن / یا شبا ی روزا / گریه کن    یه گوشه ای مادر بشین و بسوز و گریه کن
برا غریبی بابای غریبم گریه کن
صورت تو کبوده / مگه گناهت چی بوده    دنیا اینجوری نبوده / دنیا اینجوری نبوده
امون از این مدینه     واویلا واویلا...
دور از نگاه بابا / شهادتین می خونی     داره می گه حسینم / تو بی کفن می مونی
دور از وطن واویلا / خونین جگر واویلا     می مونه تن تو / روی خاک صحرا / بدون سر واویلا
ای بی کفن واویلا (2)
پاره پاره مادر میشه او ن آب آورت    می رسه تو گودال / با چشای تر / خود خواهرت
سرت و رو نیزه میبینه چشای دخترت

*******************************************

وآی / وای از دل زینب... وآی / وای از دل زینب
محزونه/ دل خونه              زینب کنار بستر تو   
بی تابه / پر آبه            چشای ناز دختر تو (2)
ببین که زینب بی شکیبه   ذکر لباش امن یجیبه
اشک چشاش داره می خونه      مادر مرو آخه بابام غریبه(2)
وآی / وای از دل زینب... وآی / وای از دل زینب
گلرنگم / دلتنگم     مادر بگیر منو در آغوش
ای تاجم / محتاجم     چراغ خونه مشو خاموش
دلم تو موج غم اسیره     زینبت از زمونه سیره
هرکسی اومده عیادت     گفته که مادرت می میره(2)
وآی / وای از دل زینب... وآی / وای از دل زینب
وآی / وای از دل حیدر... شور...
-----------______________-------------

حیدر به شور و شینه / غریب عالمینه     مادر مرو که امشب / گریه کنت حسینه
ای مهربان حیدر / شیرین زبان حیدر      من آشیان خرابم / هم آشیان حیدر
وآی / وای از دل حیدر...
حیدر اسیر غم ها / حیدر غریب و تنها     ذکر لب حسینه / مادرِ من وا اُمّاه
ای شاهد غم ما / تویی تو محرم ما       از ما تو رخ مپوشان / ای ماه عالم آرا
وآی / وای از غم حیدر

*******************************************

متن روضه شهادت حضرت زهرا(س)؛

نیمه های شب آقا امیرالمومنین(ع) حسن و  حسین رو فرستاد در خونه سلمان ... گفتند سلمان بخدا مادرمون از دنیا رفت... جگر سلمان آتش گرفت ...آخه سلمان همون کسیه که شب عروسی حضرت علی(ع)  و فاطمه(س)  افسار ناقه حضرت زهرا(س)  رو به دستور پیغمبر گرفته بود و به خانه علی برد...امانت پیغمبر رو به علی داد؛ ... راه افتادند به سمت خانه علی ... روایت شده هفت مرد در تشییع جنازه حضرت زهرا(س) شرکت داشتند؛ سلمان، مقداد، ابوذر، عمار ، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع)
چند تا از زنان و کنیزان هم بودند... زینب(س) سه ساله هم بود...آرام آرام ... بی سر و صدا در دل شب جنازه حضرت فاطمه دختر پیغمبر را تشییع می کنند... اما همچین که به قبرستان نزدیک شدند صدای شیون زینب بلند شد. آقا امیرالمومنین سلمان رو فرستاد برو زینب رو آرام کن... سلمان رفت هر کاری کرد نتونست زینب رو  آرام کنه، داد و شیون زینب بلندتر شد... حسن رو فرستاد اما حسن هم نتونست خواهرش رو آرام کنه... آقا امیرالمومنین، حسین رو فرستاد حسینم تو برو خواهرت رو آرام کن... حسین رفت لحظاتی بعد زینب رو آرام کرد... این خواهر و برادر خوب حرف دل هم رو می فهمند...
{
آه اینجا یه صحنه بود حسین زینب رو آرام کرد یه صحنه دیگه هم تو کربلا عصر عاشورا ... حسین می خواد به میدان بره ... خواهرش زینب خیلی بی تابی میکنه... حسین با دست یداللهی خودش یه اشاره ای به قلب زینب کرد زینب رو آرام کرد...}

{اما خرابه شام زینب هر کاری کرد نتونست رقیه سه ساله رو آرام کنه ... همش بهونه بابا رو می گیره... یه وقت دیدند یه غلامی وارد شد یه طبقی آورد گذاشت جلوی رقیه... پارچه رو که کنار زد دید سر بریده باباش حسین... آی سر رو در بغل گرفت شروع کرد به درد و دل کردن...
آن دم که من از ناقه/ افتادم و غش کردم    بابا تو کجا بودی/ از ما تو جدا بودی
حسین چی میگه؛
آن دم که تو از ناقه/ افتادی و غش کردی     من بر سر نی بودم / کی از تو جدا بودم
لحظاتی گذشت صدای ناله این کودک نیامد... یه وقت دیدند سر یه طرف روی زمین افتاده ... کودک سه ساله جان داده... ناله زینب بلند شد ... حسین...}

ادامه روضه؛ اهل مدینه همه در خوابند ... علی غریب و تنها نیمه شب، با دستای خودش پیکر زهرا رو به خاک می سپاره ... همچین که جنازه رو داخل قبر می خواست بذاره، دستهایی شبیه دستان پیغمبر مجسم شد ... صدا زد؛ علی جان امانتی رو که بهت دادم به من برگردان... اما یه زبان حال اینه؛ علی امانتی که من به تو دادم پهلوش شکسته نبود  ... بازویش کبود نبود... سینه اش زخمی نبود... ناله بزن یا زهرا...

*******************************************

متن شعر سینه زنی زمینه – شهادت حضرت زهرا- حاج محمود کریمی

آروم آروم زیر لبها / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله(2)
دنیا/ غریبی/ ندیده / مثل امشب    مهتاب / می خونه / امون از / دل زینب (2)
مگه این / که رفته از دنیا / کسی و نداره     نیمه شب / رو شونه ها مولا / تابوت و میاره
چشم یتیم ها / ابر بهاره(2)
آروم آروم زیر لبها / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله(2)
بار / جدایی/ به روی / شونه هاشون     اشک ها / کشیده / رو خاکها / رد پاشون(2)
شده نو/حۀ دل زینب / مادر جوونم     بابا گفت/ باید برات امشب / فاتحه بخونم
بی تو چه جوری / زنده بمونم (2)
بی قراره روح مولا / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله  
آروم آروم زیر لبها / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله(2)
مگه این / که رفته از دنیا / کسی و نداره     نیمه شب / رو شونه ها مولا / تابوت و میاره
چشم یتیم ها / ابر بهاره
رسمه / جدایی/ مرام/ روزگاره      باید / شبونه/ بمیره / یه ستاره
پسرش / با دست کوچیکش / کفن و گرفته     انگاری / خودش هنوز دست / حسن و گرفته
داره تو سینه / راز نگفته
تو سکوت قلب صحرا / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله
آروم آروم زیر لبها / لا اله الا الله        بین تابوت جسم زهرا / لا اله الا الله(2)
مگه این / که رفته از دنیا / کسی و نداره     نیمه شب / رو شونه ها مولا / تابوت و میاره
چشم یتیم ها / ابر بهاره
بریز آب روان اسماء / به جسم اطهر زهرا    بشویم من تک و تنها / ولی آهسته آهسته
یا زهرا یازهرا ... شور

*******************************************

متن شعر سینه زنی سنگین – شهادت حضرت زهرا- کریمی

کار مشکل ساز شد(2)            خانه داری با تن تب دار مشکل ساز شد}(2)
حرف می زد با خودش(2)     توی قلب مجتبی اسرار مشکل ساز شد(2)
سعی دارد پا شود (2)             سعی او هر بار شد تکرار مشکل ساز شد(2)
رفت تا جارو کند(2)            خانه جارو کردنش این بار مشکل ساز شد
دست یاری اش نکرد          گردش دستاس هم انگار مشکل ساز شد
حرف با پهلو زد و              نیش تیز در همان مسمار مشکل ساز شد
دست سنگین جای خود(3)      وقت سیلی خوردنش دیوار مشکل ساز شد(2)
مشکلاتش یک طرف         رو گرفتن از علی بسیار مشکل ساز شد
خدایا به دردهای به حیدر نگفته زهرا فرج امام زمان برسان...

سوزم و سازم و ناید ز درون فریادم(2)     کاش من زودتر از(2) فاطمه جان می دادم}(2)
از زمانی که شریک غمم از دستم رفت(2)       هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه ...
یاد آن روز (که) زدی(2) ناله کنار دیوار }(2)      تو نفس می زدی و من ز نفس افتادم (2)
کاش آن روز که زدی ناله از در و دیوار        چون در سوخته می سوخت همه بنیادم(2)
یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه ...
کس ندانست در آن دم به تو و من چه گذشت     تو نفس می زدی و من ز نفس افتادم(2)
تا قیامت نه پس از واقعه محشر هم    ناله یا ابتایش نرود از یادم
یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه یا زهرا / یا فاطمه ...
یا فاطمه یا زهرا... شور...
کشتند زهرا را / ام ابیها را        کشتند زهرا را / صدیقه کبری را

-----------______________-------------

زبان حال امام حسن مجتبی؛
من ایستاده بودم/ دیدم که مادرم را             قاتل گهی به کوچه / گه بین خانه می زد
با چشم خویش دیدم / مظلومی پدر را      از ناله ای که مادر در آشیانه می زد
وقتی که باغ می سوخت / صیاد بی مروت      مرغ شکسته پر را / در آشیانه می زدمردم به خانه بودند / مادر ز هوش می رفت       بابا به صورتش آب / ز اشک شبانه می زد
*******************************************

اگه من صداتو نداشته باشم           لطیف نگاتو نداشته باشم
اگه خنده هاتو نداشته باشم           نسیم دعاتو نداشته باشم
بی تو نفس کشیدن انگار حرومه / حرومه /حرومه
دیگه بدون که کار حیدر تمومه/ تمومه/ تمومه
همه زندگیت رو به پام گذاشتی           نذار مردم بگن رفتی و جام گذاشتی
امید و گرفتی ز دست حیدر        یه قلب شکسته برام گذاشتی
آتیش نزن دل منو با دعاهات       پر میکشی ز پیش مولای تنهات
بی تو نفس کشیدن انگار حرومه / حرومه /حرومه
دیگه بدون که کار حیدر تمومه/ تمومه/ تمومه
نگات که می افته سوی مناره       هی از ابر چشات بارون می باره
یه فصله که افتادی توی بستر        مصلات یه فصله که بی قراره
بذار که مهر برات بذارم عزیزم عزیزم عزیزم
چادر نمازت رو بیارم عزیزم عزیزم عزیزم
بی تو نفس کشیدن انگار حرومه / حرومه /حرومه
دیگه بدون که کار حیدر تمومه/ تمومه/ تمومه

*******************************************

متن شعر سینه زنی حضرت زهرا سلام الله علیها- اجرا شده توسط حاج سید مهدی میرداماد

گل یاسم ، التماسم           اینه که با من بمونی

 اگه زهرا ، بری تنها             منو از پا می نشونی

همسفر ، رفیق نیمه راه نشو       قاتل علی بی پناه نشو

آخ، ببین اشک من روونه                     بی تو سوت و کوره خونه

خونه داری ، واسه زینب                       خیلی سخته، نمی تونه

مرو(2) مرو زهرا زهرا زهرا (2)

بی تو ای یار، من میشم زار                   زندگیم از هم می پاشه

 دیده وا کن، به حسینت          اسم تو روی لباشه

 تو که مستجاب میشه دعات                  چرا نمی خوای شفا بگیری از خدا

 بی تو با غربت بی حد            چکنم با، گلهای، قد و نیم قد

 چکنم آه، ای غربت بی سپیده                     چکنم آه ، غم امونم رو بریده

حسنت به ، من نمیگه                       که تو کوچه ها چه دیده

مرو(2) مرو زهرا زهرا زهرا (2)

*******************************************

متن شعر شهادت حضرت زهرا_ اجرا شده توسط خلج

ای گل خزانم آتش زدی به جانم     ای پرستوی من رفتی ز آشیانم

مانده کنج سینه غمهای بی حسابم    بی تو در مدینه سلام بی جوابم

در غمت خمیدم امیدم     رفیق خفته زیر گل

ای فرشته رویم، چه گویم،     چه کرده هجرانت به دل

مرتضی و دوری، صبوری    ندارم و بریده ام

 یاد روی ماهت بریزم     ستاره از دو دیده ام

می کنم زمزمه/ فاطمه فاطمه      وای از این غم جدایی(2)

در کنار قبرت ببین در اعتکافم     کعبه هستی و من دور تو در طوافم

ای گل جوانم رفتی تو از کنارم    یار قد کمانم آتش زدی به جانم

*******************************************

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

متن شعر روضه شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) مداحی حاج محمود کریمی در بیت رهبری

خواب در چشمان یثرب آمده         مردمش خود را به خوش خوابی زده
باد سرد درد بین کوچه ها         هوهوی شبگرد بین کوچه ها
احتضار از راه مخفی آمده          رد شد از زیر در آتش زده
خوب گوش بده...
در میان خانۀ مولا چه بود    باغبان بود و گل یاس کبود
بانوی لولاک روی بسترش    سر نهاده روی پای رهبرش
قابض الارواح با روح الامین    نوحه می خوانند بر بانوی دین
مرغ شب فریاد هوهو میزند    شب کنج حجره سوسو میزند
سایه ای بروی دیوار گلی است       سایۀ لرزان مولایش علی است
زانویی زیر سر بانوی خود     در بغل دارد دگر زانوی خود
چشم دارد بر نگاه فاطمه     شعله میگیرد ز آه فاطمه
ناله ای آرام می آید به گوش     می رود از هوش و می آید به هوش
هر زمانی چشم خود را باز کرد      با زبان دل سخن آغاز کرد
کای همیشه همنشین فاطمه    ای امیرالمومنین فاطمه
ای که بر ارض و سماء هستی امیر     جان زهرایت سرت بالا بگیر
علی جان ... سر تو  چرا پایین انداختی... سر تو بالا بگیر مولای من...
آنکه باید این چنین باشد منم           آنکه باید شرمگین باشد منم
آخه؛ خواستم یاری کنم اما نشد        بند حزن از دستهایت وا نشد
کار من از تو حمایت بود و بس      از رضای تو رضایت بود و بس
من وِلایت را به جان دارم علی      روی بازویم نشان دارم علی
تو ولی داوری مولای من         بر دو عالم سروری مولای من
فاتح بدر و حنین و خیبری      تو وصی مصطفایی، حیدری
گردش آرام آرام نگات       کرده ترسیم مدار کائنات
ای پناه جان احمد در احد      فاطمه آن روز مدیون تو شد
خودش رو به صحنۀ جنگ احد رسوند مادر سادات... دید یه جایی همه جمعند... رسول خدا (جان عالم به فداش) روی زمین نشسته دارند زخمهای رسول خدا رو می بندند ... دور و بر پیامبر اکرم(ص)، امیرالمومنین علی(ع) ایستاده ... نود زخم کاری برداشته تمام بدن غرقابۀ خون... فاطمه (س) رسید خدمت پیغمبر، نگران، دلواپس... بابا حالتون چطوره... فرمود فاطمه جان امروز علی به داد من رسید... خیلی کمک کرد... هر جا اومدند حمله کنند علی جلو ایستاد... علی علی ... همه جا علی... وای وای چه کرده این علی... شیر میدان کارزار... علی امروز جان من رو نجات داده... جلو اومد مادر سادات... فرمود، پسر عمو  انشاء الله یه روزی جبران کنم ...

ای پناه جان احمد در احد           فاطمه آن روز مدیون تو شد
عهد کردم هر چه گویی آن کنم      جان نثاری تو را جبران کنم
علی جان؛ تیر غم هم گر بسویت می پرد    باید از قلب من اول بگذرد
شمع عالم لحظه ای خاموش شد      فاطمه بار دگر بی هوش شد
آه ... چه لحظات سختی...
ساعتی نگذشت و چشمی باز کرد                از دری دیگر سخن آغاز کرد
گفت بشکن بغض خود آقای من      گریه کن؛ راحت امشب گریه کن همپای من
تا کی می خوای آروم گریه کنی...
گریه کن بر من و بر ایتام من         گریه کن بر طفل تشنه کام من
گریه کن ای دست گیر عالمین        بیشتر بر جان جانانم حسین(ع)
گریه کن بر، بر زمین افتادنش        گریه کن بر لحظۀ جان دادنش ...

آه لحظات آخره دیگه... حضرت فاطمه(س) در بستر مرگ داره با علی(ع) درد دل می کنه... حرفهای ناگفته رو به علی(ع) میگه... یا علی(ع) این چند وقته من تو بستر بیماری بودم ... کارهای خونه موند... علی جان منو حلال کن ... آخه از بابام رسول خدا(ص) شنیدم اگه علی از تو راضی باشه خدا هم ازت راضیه...
علی جان...

خنده بر لبهای تو بیرنگ شد    شرم دارم کار خانه لنگ شد
من اگر بانوی خوبی بوده ام     خواهشی از محضرت ننموده ام
عمر تسلیم مشیت میکنم       رفتنی هستم، این شب آخر وصیت میکنم
آقا جان؛ نیمه شب غسلم بده با پیروهن       نیمه شب کن پیکر من را کفن
نیمه شب بر خاک بسپارم نهان      ساعتی در پای قبر من بمان .... ای ...
امیرالمومنین خدای مهربانیه... حضرت فاطمه فرمود ... آقا این بچه های من بی مادر میشن یه وقت نکنه باهاشون بلند حرف بزنی...

فارغ از رنج و ملالم کن علی    رفتنی هستم حلالم کن علی
راستی چندی است ای نور دیده ام      صوت قرآن تو را نشنیده ام
اشک بسته راه چشمانت علی       ای فدای صوت قرآنت علی
گوش کن...
با شما یاسین روایت می شود    روح، فانی در ولایت می شود
بعد هر یک حرف آه مرتضی     می کند تقطیر کل سوره را
حجره از قرآن مشعشع می شود       آیه ها یک سر مقطع می شود
هر چه آهنگ تنفس تندتر      می زند نبض عوالم کندتر
از تن حیدر همه نیروش رفت    بار آخر فاطمه از هوش رفت
کنار بدن فاطمه اش داره گریه میکنه.... یه وقت صدای هاتفی رسید راه را باز کنید ... یتیم های فاطمه دارند میان از مادر خداحافظی آخر و کنند... همه ملائکه کنار رفتند ... بچه های فاطمه اومدند خودشون رو بروی بدن بیجان مادر انداختند ... آه... من بمیرم برای اون بچه یتیمهایی که با تازیانه از بدن بابای بی سرشون حسین جدا شدند... ای حسین(ع)...

*******************************************

هستی ام بودی، می روی تنها         رحمی کن بر من، آخر ای زهرا
فاطمه جانم - فاطمه جانم        
از کفم رفتی، ای امید دل           زندگی بی تو، شد به من مشکل    
فاطمه جانم – فاطمه جانم
گشتی آسوده، آخر از غم ها           تو شدی راحت، من شدم تنها
فاطمه جانم – فاطمه جانم   
من نشانه از، میخ در جویم         می روم با چاه، درد دل گویم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
بغض خود پنهان، در گلو دارم           چشم زینب را، پیش روی دارم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
هستی ام بودی، رفتی از دستم      تو چرا رفتی، من چرا هستم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
رفتی ای زهرا، پیش پیغمبر         علیِ تنها، گشته تنها تر
فاطمه جانم – فاطمه جانم
تو کفن پوشی، من سیه پوشم       ناله های تو، مانده در گوشم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
از رخ بابت، من خجل باشم         تو شدی کشته، زنده من باشم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
گریه بر طفلِ، بی گنه کردم         تو کتک خوردی، من نگه کردم
فاطمه جانم – فاطمه جانم
طعمۀ آتش، بیت داور شد            قتل فرزند و قتل مادر شد
فاطمه جانم – فاطمه جانم

*******************************************

متن روضه حضرت فاطمه(س) 2

السلام علیکِ یا بنت رسول الله... یا بنت حبیب الله ... یا قُرّةَ عین الرسول ... السلام علیکِ یا سیدة نساء العالمین
از سراپای مدینه گل غم می بارد      اشک از دیده غم بار حرم می بارد
از نگاه همگان اشک غم می ریزد     خوب پیداست که باران ستم می ریزد
آه؛ آرامش خانه به هم می ریزد
بریم به اون شبی که پیغمبر اکرم در بستر بیماریه ... فاطمه زهرا(س)  آرام و قرار نداره... بی تابی میکنه... دلشوره داره... اما پیغمبر فاطمه(س)  رو صدا زد ... یه جمله ای در گوش فاطمه(س)  گفت دیدند فاطمه(س)  آرام شد حالش دگرگون شد ... گریه اش قطع شد... فاطمه جان چیه! آرام شدی ... گفت بابام فرمود؛ اولین کسی که از اهل بیت من به من ملحق میشه تویی دخترم، طولی نمیکشه... آه چه مصیبت هایی که کشیدند ... بمیرم برای غربت علی(ع) و فاطمه(س)...

بعد از اینکه اون خلیفه به ناحق رو تعین کردند... عده ای اراذل و اوباش به سردستگی دومی اومدند جلو در خانه علی(ع) و فاطمه... کدام خانه! همون خانه ای که محل گذر فرشته های مقرب الهی بود... همون خانه ای که هر وقت پیغمبر خدا از جلوش رد میشد می ایستاد به اهل خانه سلام می داد... "السلام علیکم یا اهل بیت النبوة"
نانجیب صدا زد "علی" یا بیا بیعت کن یا خانه را با اهلش به آتش می کشیم ...
(علی(ع) برای اینکه مهر بطلان بر حکومت غصب شده اونها بزنه نباید با پای خودش بره بیعت کنه. اما در عین حال بعد ازاینکه تحمیل کردند اون فرد ناشایسته رو به جامعه مسلمونها و به امیرالمومنین علی(ع)، با این حال حضرت علی(ع) دست از حمایت دین اسلام و یاری دین خدا و پیغمبر برنداشت... چون این شبهه رو بعضی مطرح میکنن که اگه علی با زور اومد بیعت کرد چرا کمک کرد در مقاطع مختلف به حکومت وقت... جواب اینه که چون علی(ع) دلش برای زحمت 23 ساله پیغمبر میسوزه ... این مسئله خیلی به ما درس میده.)

حضرت فاطمه(س)  پشت در آمد... صدا زد آی مردم بخدا بدتر از شما سراغ ندارم.. جنازه پیغمبر رو رها کردید.. خلافت رو غصب کردید... حالا هم اومدید و می خواهید از علی بیعت بگیرید... می خواهید خانه دختر پیغمبر رو آتش بزنید... آی رفقا آی غیرتی ها ... شاید براتون این سوال پیش اومده باشه وقتی اون نامردها ریختند در خانه علی(ع) و فاطمه(س) ، علی در خانه بود، حسن و حسین درسته کوچیک بودن اما در خانه بودند، پس چرا حضرت فاطمه رفت پشت در خانه... نمیدونم این صحنه براتون پیش اومده یا نه ... وقتی چند تا مرد یه جایی مشغول شوخی و خنده بلند بلند باشند اگه یه زن بیاد رد بشه  دیگه حیا می کنند ... دیگه شوخی نمیکنند یا وسط دعوای چند تا مرد اگه یه زن بیاد میانجیگری کنه طرفین کنار میکشن میگن زشته زنش اومده ... اما یه وقتی این زن دختر پیغمبره... حرمت و حیاش خیلی بیشتره..
مادر به خود گفت شاید کسی کاری به کار زن ندارد
من از نبی ام حتما کسی کاری به کار من ندارد

حتما حرمت پیغمبر رو نگه می دارند .. اگه بدونند من پشت درم حیا میکنند... اما آیا حیا کردند؟ آیا حرمت نگه داشتند؟ ... نه والله .. با اینکه می دونند فاطمه(س)  دختر پیغمبره.. دختر اشرف مخلوقاته...
شعله های آتش بالا گرفت .. همچین که در نیمسوخته شد .. لا اله الا الله ...
لگد زد چنان بر در آن بت پرست     کز آن ضربه پهلوی زهرا شکست...
آه... صدای ناله فاطمه(س)  بلند شد وا محمدا... وا ابتا... وا علیا...
اما یه ناله دیگه هم زد ... آه فضه به دادم برس بخدا محسنم رو کشتند...
حالا هر جا نشستی  هم ناله شو ... یا زهرا...

(اینجا یه صحنه بود  خانه اهل بیت پیغمبر رو آتش زدند... اما یه صحنه دیگه هم کربلا بود ... عصر عاشورا هم خیمه بچه های فاطمه رو به آتش کشیدند... زینب(س) هر دو آتیش رو دید... این بچه یتیم ها با پای برهنه سر به فرار در بیابانها گذاشتند ... ای حسین...)

*******************************************

متن شعر سینه زنی زمینه – حضرت فاطمه (اجرا شده توسط حاج محمود کریمی)

مرو یا فاطمه(س) ... مرو یا فاطمه... مرو یا فاطمه (4)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو (2)
امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو .. زهرا زهرا مرو (2)
تو و عزم سفر/ من و این زمزمه/ مرو یا فاطمه(2)
چه ها دیدی که دل/ بریدی از همه/ مرو یا فاطمه(2)
مرو یا فاطمه(س) ... مرو یا فاطمه... مرو یا فاطمه (2)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو ...       امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو ...(2)
شکسته آیینه من/ زهرا زهرا مرو ...        غم تو درسینه من / زهرا زهرا مرو ...
گل نیلوفری/ تو یار حیدری/ مرو یا فاطمه(2)
ببین غوغا شده / علی تنها شده / مرو یا فاطمه(2)
ستارۀ انور من زهرا زهرا مرو ...       امید و همسنگر من زهرا زهرا مرو ...(2)
تو و عزم سفر/ من و این زمزمه/ مرو یا فاطمه(2)
چه ها دیدی که دل/ بریدی از همه/ مرو یا فاطمه(2)
گل یاس علی/ تو عشق حیدری/ مرو یا فاطمه(2)
ببین غوغا شده / علی تنها شده / مرو یا فاطمه(2)
مرو یا فاطمه(س) ...
*******************************************

متن شعر مناجاتی آخر؛

فاطمه آیینه زلال علی بود    عکس جلالیه جمال علی بود
مثل پیمبر یکی دو مرتبه نی    بوسه به دستش زدن روال علی بود
تار شد و کم نشد طلعت نورش     فاطمه خورشید لا یزال علی بود
خورد زمین و بلند کرد علی را     با پر و بال شکسته بال پرواز علی بود
اعوذ بالله ... امن یجیب المضطر اذا دعاه...

*******************************************

بتاب اى مه تو بر کاشانه من       که تاریک است امشب خانه من
بتاب اى مه که بینم روى نیلى      بشویم در دل شب جاى سیلى
بتاب اى مه که تا با قلب خسته      دهم من غسل، پهلوى شکسته
بتاب اى مه که شُویم من شبانه       ز اشک دیده ، جاى تازیانه
-----------------___________________------------------

خداحافظ ای زخم بر دل نشسته        خداحافظ ای یار پهلو شکسته
خداحافظ ای رونق آشیانم       خداحافظ ای قوت زانوانم
خداحافظ ای جسم بی جان زهرا      خداحافظ ای مانده در کوچه تنها
خداحافظ ای گریه های شبانه       خداحافظ ای بانوی بی نشانه
خداحافظ ای داغ در دل نهفته       خداحافظ ای موی آتش گرفته
خداحافظ ای خاطرات غم یار       خداحافظ ای خون مانده به دیوار
خداحافظ ای یار در خون تپیده      خداحافظ ای یاور قد خمیده
خداحافظ ای یاور مهربانم        خداحافظ ای مادر کودکانم
خداحافظ ای یاس صورت کبودم

خداحافظ ای یاس ساقه شکسته     خداحافظ ای پرستوی خسته
خداحافظ ای یار و یاور حیدر          خداحافظ ای یاس پر پر حیدر
خداحافظ بستر منه خسته        خداحافظ ای یار خانه نشسته
خداحافظ ای کوچه های مدینه          خداحافظ ای درد بازو و سینه
خداحافظ ای کوچه های مدینه        خداحافظ ای میخ پهلو و سینه
خداحافظ ای نماز نشسته          خداحافظ گوشواره شکسته
خداحافظ ای شهر ماتم و کینه      خداحافظ ای غریب مدینه
خداحافظ ای نخل های مدینه       خداحافظ ای خانه ی مهر و صفا
خداحافظ ای غصه های علی          خداحافظ ای چادر خاکی    
خداحافظ ای شهر پیغمبر
     خداحافظ علی ... به خدا می سپارمت...

*******************************************

 خدایا مادرم را کجا میبرند        گمانم برای شفا میبرند
من و خانه داری / من و سوگواری / مرو فاطمه
گل یاس حیدر کجا میروی      بگو بی من آخر کجا میروی
غمت حاصل من / ربودی دل من / ز جان خسته ام
غریب غریبم/ بسویت حبیبم / نظر بسته ام
چرا چهره از من نهان میکنی       علی را زغم نیمه جان میکنی
تو که با وفایی / مگو از جدایی / بمون مونس من
تمام قرارم / ببین ای نگارم / که من بی کسم
بزخم دل من نمک میزدند       ترا بین کوچه کتک میزدند
من و دسته بسته / تو پهلو شکسته / گل پرپرم
چه گردد زمانی / بر من بمانی / مرو از برم
فلک کرده غارت همه هست من      گرفته تب و تابم از دست من
عدو ظالمانه / چه با تازیانه / نموده جفا
که گل شد ز غنچه جدا    به مابین کوچه ز شاخه جدا
امید علی شد دگر نا امید       دریغا زمان جدایی رسید
زجا خیز و بنگر / ز هجرانت آخر / شدم دل کباب
نه بر احترامم / که حتی سلامم / ندارد جواب
فلک با دل من چها کرده ای       گلم را زغنچه جدا کرده ای
تو با ضرب سیلی /  زدی رنگ نیلی / به آمال من
مرا در فراقش /  کشیدی به آتش / ببین حال من
خدا باشد آگه که تا زنده ام       ز روی کبود تو شرمنده ام
تو ای یادگارم / بمان در کنارم / گل یاس من
در این وادی غم /  که پاشیده از هم / شد احساس من
شب سرد و تارم ندارد سحر    گل و غنچه من زند بال و پر
خزان شد بهارم / سیه روزگارم / من دل غمین
خدایا گواهی / در این بی پناهی / شدم بی معین

*******************************************

 دل اهل حرم ، آتش گرفته         تمام پیکرم ، آتش گرفته
به یاد کوفه و شام و اسارت          دل غم پرورم ، آتش گرفته
نه این سر...بلکه ای بابای بی سر        زِ پاتا به سرم ، آتش گرفته
دل غمدیده ام از دوریِّ تو             شبیه خواهرم آتش گرفته
به حدّی چشم من از گریه سرخ است      که چشمان ترم آتش گرفته
به یاد کوچه و بازار کوفه           دل در به درم آتش گرفته
درست مثل قنوت عمّه زینب        قنوت آخرم آتش گرفته
تن صدچاک در گودال دیدم        غروب و غارت اموال دیدم

*******************************************

متن شعر سینه زنی سنگین(یا دوضرب)

دارد نشانه از حرم بی نشانه ات          تشییع مخفیانه و دفن شبانه ات
باب تو باب وحی و در رحمت خداست          چون شد که قتلگاه تو شد باب خانه ات
واویلا از غم زهرا....   
در پیش چشم فاتح بدر و احد زدند          گه با غلاف تیغ و گهی تازیانه ات
حق داشتی خمیده شوی چون هلال ماه          ای کوه غصه های علی روی شانه ات
واویلا از غم زهرا....    واویلا از دل حیدر... واویلا از دل زینب...
صد بار جان فشاندی و در یاری علی          دیدند باز جانب مسجد، روانه ات
ای حامی علی که گمان داشت شوهرت        با دست خویش دفن کند مخفیانه ات
نه در اُحد، نه در دل صحرا، نه در بقیع          حتی تو حق گریه نداری به خانه ات
واویلا از غم زهرا.... 
از خیمه های سوخته ی کربلا گذشت              آن آتشی که شعله گرفت درب خانه ات
وقتی که دست خصم به رویت بلند شد        افتاد لرزه بر بدن طفلان نازدانه ات
"میثم" سراغ قبر تو را میگرفت و دید         در قلب او بود حرم بی نشانه ات
(هر کس سراغ قبر تو را میگرفت و دید          در قلب شیعه هست حرم بی نشانه ات)
واویلا از غم زهرا....    واویلا از دل حیدر... واویلا از دل زینب...(شور)...

                                                                      شعر از حاج غلامرضا سازگار - با کمی تغییر

*******************************************

بریز آب روان اسما / ولی آهسته آهسته             به جسم اطهر زهرا / ولی آهسته آهسته
بریز آب روان تا من / بشویم مخفی از دشمن         تنش از زیر پیراهن / ولی آهسته آهسته
ببین بشکسته پهلویش / سیه گردیده بازویش          تو خود ریز آب بر رویش / ولی آهسته آهسته
همه خواب و علی بیدار / سرش بنهاده بر دیوار         بگرید از فراق یار / ولی آهسته آهسته
حسن ای نورچشمانم / حسین ای راحت جانم               بنالید ای عزیزانم / ولی آهسته آهسته
بیا ای دخترم زینب / به پیش مادرت امشب             بخوان او را به تاب و تب / ولی آهسته آهسته
روم شب ها سراغ او / به قبر بی چراغ او         کنم زاری ز داغ او / ولی آهسته آهسته

                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

*******************************************

مظلومه بیمارم / شمع شب تارم         تا آخر عمرم / بر تو عزادارم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت (2)
زار و حزین گشتم/ خانه نشین گشتم      رکنم ز دستم رفت / نقش زمین گشتم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
ای بیت بی زهرا / با من بسوز امشب           تو ماندی و غربت/  من ماندم و زینب
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
زهرا ز پا افتاده / من بسته شد دستم      از خجلت زینب / چشمان خود بستم
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
قاتل که زهرا را / نزد حسن می زد      بالله قسم اول بر قلب من می زد
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
در خانه و مسجد / با من بسوز ای دل      از گریه ی زینب / از خنده ی قاتل
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
حق من و حق / زهرا ادا گردید      تا با غلاف تیغ / از من جدا گردید
تمام هستم رفت / زهرا ز دستم رفت
                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

*******************************************

لحظه آخر است/ گریه کن یا علی      تا نرفتی ز دست/  گریه کن یا علی
ای غریب وطن / گریه کن بهر من(2)
بر جوانی من / گریه کن یا علی       بر حسین و حسن / گریه کن یا علی
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
این سکوتت به جان / آتشم می زند     گریه کن تا به دل / عقده ات بشکند
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
آه من بر جگر / بغض تو در گلو      من نگفتم به تو / تو به زهرا بگو
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
لحظه آخره / عمر زهرای توست      سوی جنت روان / یار تنهای توست
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
دشمنان خدا / متحد آمدند       پیش چشمان تو / همسرت را زدند
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
آتشت بر جگر / ناله ات تا خداست       پس چرا یا علی / گریه ات بی صداست
ای غریب وطن / گریه کن بهر من
                                                                                          حاج غلامرضا سازگار

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٥

متن چند شعر بمناسبت ایام ولادت حضرت زینب(س)؛

دوباره شور در عالم به پا شد      سرای فاطمه غرق صفا شد
دوباره نوگلی آمد به دنیا           که دنیا در کف او هست یک جا
دوباره عرشیان محشر نمودند      طواف خانه ی حیدر نمودند
فرشته فوج فوج آید ز بالا        مَلَک باران شده در بیت مولا
شب نور و شب پیدایش نور      کلیم از شوق با سر آید از طور
چرا که فاطمه آورده دختر     چه دختر! آنکه دل برده ز مادر
خدا تبریک این مولود سرمد      فِرستد بر حبیب خود محمّد
پیمبر بوسه بر رویش فشانده     علی بر دامنش او را نشانده
تَبارک بر جمالش فاطمه خواند     علی دور سرش اسپند گرداند
شده محو جمالش ماه و کوکب    خدا فرمود:نام اوست زینب
روا باشد خدا گوید به حیدر       که إنّا أعطیناکَ کوثر
سلام حق به تو ای زینت أب      به حق که زینتی بر أمّ و برأب
سلام ای زینب ای معنای ایمان    ز تو تفسیر شد آیات قرآن
سلام ای زینب ای هستیِّ هستی    توئی آموزگار حق پرستی
سلام ای زینب ای مصداق عفّت      کجا و کِی بود دور از تو عصمت؟!
سلام ای مخزن سِرّ إلهی          بود دوری ز تو عین تباهی
حریمت به ز جنّات النّعیم است      صراط تو صراط المستقیم است
حریم تو به حق برتر ز عرش است      پَر جبریل آنجا سنگ فرش است
بود تیغ زبانت هم چو شمشیر       که دشمن را نمودی تو زمینگیر
برای حفظ دین تو بی قراری      به میدان بیان چون ذوالفقاری
اگر چه تو علی را نور عینی     همه دانند تو عشق حسینی
سلام ای دختر والای حیدر       به هر جا بوده ای یار برادر
حسین یعنی تمام هست زینب     حسینی گشتنم در دست زینب
کِی از دامان تو من می کِشم دست     سراپای دل من زینبیه ست
اگر باشد حسینی ای به هستی    یقینا، بی شک و شبهه تو هستی
تو بودی هر کجا همراه با او        تو بودی هم قرینِ آه با او
دلت مجنون و شیدای حسین است      وجود تو تسلّای حسین است
دل تو پر ز اندوه و ملال است      جدائی بین او و تو محال است
نمی دانم چه حالی داشت آنجا     که خود رفت و حسینش ماند تنها...

************************************

دختر زهرا خوش آمدی     زینت بابا خوش آمدی    زینب کبری خوش آمدی
بحر کرامت، جان امامت خوش آمدی       دخت ولایت، روح شهامت خوش آمدی
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
تو افتخار ولایتی       نور چراغ هدایتی
قدر محمّد جلوه کند از جلال تو     حضرت زهرا بوسه زند بر جمال تو
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
چشم محمّد به سوی تو       شیرخدا محو روی تو
به چشم بابا شبیه زهرای اطهری  گل بهشت همیشه سبز برادری
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
  فاطمه نازد به عصمتت     کرب و بلا محو عزتت
یوسف زهرا به اقتدار تو متکی      اسارت تو شهادت او بود یکی
یا زینب، یا زینب    میلادت مبارک (2)
*****
قیام تو یک قیامت است     بقای خط امامت است
تو زینب استی و یا که زهرای دیگری        دل از حسین و حسن به یک لحظه میبری
یا زینب، یا زینب       میلادت مبارک (2)
*****
جمال تو حسن کبریاست      قیام تو فتح انبیاست
عجب ندارم به این جلال و به این مقام        یوسف زهرا به پیش پایت کند قیام
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
*****
مسیح دلها رو مریمی        به باغ گلها تو شبنمی
چشم و چراغ امام حسن      همشیره ی شاه عالمی
ذکر مدام فاطمه ای        ماه تمام فاطمه ای
برا حسین بن مرتضی       قائم مقام فاطمه ای
  به شمس حق ماه کاملی       همیشه یکرنگ و یکدلی
تو بُهت کوفه تو ظلم شام          هیبت ناب ابوفاضلی
به عرش زهرا کبوتری      به وقت خطبه یه حیدری
با اینکه تنها تو یک زنی        به هر چی مَرده تاج سری
یا زینب، یا زینب      میلادت مبارک (2)
یا زینب یا زینب ....

************************************

عاشقی جز تو در این میکده ی عالم نیست         هر که از جام ولای تو نزد آدم نیست
در سراپرده ی سرّ ازلی و ابدی         همسفر با قدم عشق تو در عالم نیست
ضربان قلب تو، بوده هم آهنگ حسین        اینچنین قلب کسی با دگری همدم نیست
هر که جانانه نشد عارف نامت،زینب          در حریم حرم عشق حسین محرم نیست
زین اب هستی و هم زیور نام حیدر        بی تو در حلقه ی انگشتری اش خاتم نیست
مصطفی گفت که همپای خدیجه هستی          مادر ام ابیها که کم از مریم نیست
مریم آل علی، نام ز حق کمتر توست       او که از قطره دریای تو جز یک نم نیست
شده جبریل ز ابعاد وجودت مبهوت        قدر تو غیر امامت ز برادر کم نیست
ای که گریان شدی از روز ولادت زینب        به جز آغوش برادر به غمت مرهم نیست
هیچ کس غیر تو که نائبه الزهرائی         نسخه ثانی دخت نبی اکرم نیست
زینب از داغ تو و داغ حسین می سوزم        دل خوشی دو جهان بهتر از این یک غم نیست
دارد از روز ازل دیده ی بینا زینب           عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابرۀ ارض و سما باشد و بس      علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
بود او عالمه مکتب فرهنگ علی            پرورش یافته در دامن زهرا زینب
همچنان مه به نبی ام ابیها زهراست       باشد از بهر علی ام ابیها زینب
گشت قربانی کعبه به منای شهدا          هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب
در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت        آه و زاری نکند در بر اعدا زینب

************************************

و ناگاه پر از عطر گل یاس شد آن خانه ی خشتی،
پر از نور، پر از شور، پر از بال و پر حور بهشتی،
زمان مات، خدا گرم مباهات،
که احسن، چه گلی خلق نمودی،
علی گرم مناجات، پر از نغمه ی تکبیر سماوات،
که ناگاه قدم زد به روی بال ملک عمه ی سادات،
همان غیرت حیدر، همان عصمت صدیقه ی اطهر، همان زینت دامان علی زینت دامان پیمبر،
همان زینت دامان خدا، زینت محشر،
همانی که از او زنده شود پیکر مذهب،
همان معنی مذهب، همان نور که تابید در آن شب،
همان دلبر شیرین حسین بن علی، حضرت زینب

************************************

آب زنید راه را دختر عشق آمده        مژده دهید شاه را خواهر عشق آمده
ببین جلال و جاه را مادر عشق آمده    خبر دهید ماه را اختر عشق آمده
به مهر او از آسمان هزار کوکب آمده    عقیله ی هاشمیان حضرت زینب آمده
*****
ز جلوه ی جمال او دل به سرور آمده     زمین به وجد آمده زمان به شور آمده
گوهر اشک از شعف به چشم حور آمده    ملیکه ی کاخ حیا بانوی نور آمده
به چشم خویش نازها چشمه به چشمه می کند    به گریه خنده های خود دو صد کرشمه می کند
*****
گلی که پیش پای او بهار بنده می شود      ز عطر او ز بوی او بهشت زنده می شودقلب به وجد می رسد چونکه به خنده می شود     ولی ز گریه هاش دل ز سینه کنده می شود
قامت اقتدار او به عرش عشق قائمه است      جمال بی مثال او عین جمال فاطمه است
*****
مدام اشک بارد و ز سینه ناله ها زند      دست به دست چرخد و به گریه دست و پا زند
به ناله های خود شرر به جان ماسوی زند      شور گرفته زینب و حسین را صدا زند
چون به حسین دادنش چشم گشود و ناز شد     گریه تمام شد دگر لبش به خنده باز شد
*****
به گرد مَهد مِهر او عشق کند طواف او       دامن فاطمه بود مدرسه ی عفاف او
فیض برند قدسیان ز درس نون و کاف او     زبان اوست ذوالفقار مقنعه اش غلاف او
اسم ورا خدای او خود انتخاب می کند    مهدی فاطمه ورا عمه خطاب می کند

************************************

عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است       ناز و مهر مهر ورزان از نگاه زینب است
زن مگو مردان عالم مانده در مردانگی اش     تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است
یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا      برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است
گاه و بیگاه از دو چشمم اشک می بارد بر او       این بلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است
های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید     شیون باد خزان از آه آه زینب است
حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته       رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است
یک طرف خورشید امیدش به روی نیزه ها      در کنار نیزۀ خورشید ماه زینب است
اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او      دختری کوچک علمدار سپاه زینب است

************************************

سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود        کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ      پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان           در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زحمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت       از طرار نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ     در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح داد خواهی ، بی سوار و بی لگام        در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ ، سیل انقلاب         پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

************************************

شعر بمناسبت ایام اسارت حضرت زینب(س)؛
سبک مرثیه قالب بحر طویل- شاعر حاج غلامرضا سازگار

شهر شام و ملاء عام و کف و خنده و دشنام و گروهی به لب بام و
به رخ ننگ و به کف سنگ و به تن جامه ی گلرنگ،
گرفتند ره آل علی تنگ، تو گویی همه دارند سرجنگ، هم آواز و هم آهنگ،
شده دشمن دادار، پر از کینه ی پیغمبر مختار و علی- حیدرکرار،
به آزار دلِ عترت اطهار، همه عید گرفتند به قتل پسر فاطمه آن سیّد ابرار،
شده شهر چراغانی و مردم همه در رقص و غزلخوانی وشادی
که ببینند سرنیزه سر پاک امام شهدا را
*****
درِ دروازه ی ساعات خبر بود،
خبر بود که بر نیزه یکی مهر فروزنده و هفتاد قمر بود،
به روی همه از ضربت سنگ و دم شمشیر اثر بود،
چه سرهای غریبی که روان بر رُخشان اشک بصر بود، سر یوسف زهرا،
سر عباس دلاور، سر قاسم، سر اکبر، سر عون و سر جعفر،
سر عبدالله و اصغر، سر زیبای بنی هاشم و انصار،
سر مسلم و جون و وهب و عابس و ضرغامه و یحیا و زهیر و دگر انصار
که هر سر به سر نیزه همان وجه خدا بود، چو پروانه در اطراف امام شهدا بود
به لب داشت همی ذکر خدا را
*****
در اطراف، سر خون خدا، خیل رسل یکسره در ولوله بودند،
زن و مرد، همه گرم کف و هلهله بودند،
نوامیس خدا یکسره در سلسله بودند،
فقط مرد همه آینه ی حسن خدای ازلی بود،
غبارش به رخ و چهره ی او مشعل انوار جلی بود،
علی ابن حسین ابن علی بود به گردن عوض شاخه ی گل حلقه ی غل داشت
بپا داشت یکی چکمه ی گلگون نه،
مگو چکمه ی گلگون و بگو پرده ای از خون،
ز جراحات غل جامعه و بر سرش از سنگ نشان بود،
لبش ذکر خدا داشت و چشمش به رخ یوسف زهرا نگران بود
که میدید در آن سر، گل رخسار رسول دو سرا را
*****
در آن هجمه ی جمعیّت و آن مرحله، گردید روان سهل،
به سویش به ادب داد سلامش
که در آن سلسله میدید بلندای مقامش، الفِ قامت او، دال شده نزد امامش،
پس از آن عرض نمود ای گهرِ دُرج ولایت، مه افلاک هدایت، همه عالم به فدایت،
منم آن سهل که از زُمره ی انصار رسولم، که پر از دوستی عترت زهرای بتولم،
چه شود گر کنی از لطف قبولم که دل مادرتان، فاطمه، را شاد کنم بر پسر فاطمه امداد کنم،
گفت به پاسخ شه ابرار، که ای آمده بر آل علی یار،
اگر هست تو را درهم و دینار، بده زود به این کافر غدّار،
که بر نیزه ی او هست سر یوسف زهرا شود از دور و بر دخت علی دور،
که این قوم ستمکار، تماشا نکنند عمه ی ما را
*****
کوچه ها بود پر از هجمه ی جمعیّت و وجد و شعف و عشرت و
نه بین زنان عفت و مردان شده دور از شرف و غیرت و بر لب همه تبریک،
بسی جامه ی نو در بر و لبخندزنان با سر ریحانه ی پیغمبر اسلام رسیدند،
به یک کوچه که این کوچه همه قوم یهودند،
همه دشمن پیغمبر آل علی و فاطمه بودند، در آن لحظه ندا داد منادی،
که ایا قوم یهود! آمده هنگامه ی شادی، سر فرزند علی بر سر نی، سنگ ستم دست شما،
هر چه توانید، بگویید، بخندید و برقصید، بریزید به فرق سر زینب، همه خاکستر و
آرید کنون یاد خود از خیبر و گیرید همه داد خود از حیدر و فرمان ز یزید آمده
مأمور به آزار بنی فاطمه کرده است شما را
*****
یهودان ستم پیشه چو این حکم شنیدند،
گروهی به لب بام نشستند و گروهی به سوی کوچه دویدند همه عربده مستانه کشیدند،
سر یوسف زهرا به سر نیزه چو دیدند، ره جنگ گرفتند و به اولاد نبی کار بسی تنگ گرفتند،
به دل، ننگ گرفتند، به کف چنگ گرفتند، زنان از لب بام آتش و خاکستر و
خاشاک فشاندند به دشنام همه آتش بغض جگر خویش نشاندند،
«ترانه» عوض «مرثیه» خواندند خدا را،
بگذارید، بگویم، که یهودیه ای از بام نگاهش به سر نور دل فاطمه افتاد
که لبهاش به هم میخورَد و ذکر خدا گوید و بگْرفت یکی سنگ چنان بر لب
فرزند رسول دو سرا زد که سر از نیزه بیفتاد زمین، ریخت به هم ارض و سما را
*****
چه بگویم چه شده اینهمه من سنگدل و نوکر بیشرم و حیایم چه کنم؟
شعله ی جان است به نایم
عجبا! آه! که انگار همان پشت در قصر یزیدم،
نگهم مانده به ده تن که به یک سلسله بستند و
همه حرمتشان را بِشِکستند و بوَد یک سرِ آن سلسله بر بازوی زینب،
سر دیگر، گرهش بسته به دست پسر خون خدا، حضرت سجاد،
همه چشم گشودند، مگر کودکی از پای بیفتد به سرش از ره بیداد،
بریزند و به کعب نی و سیلی بزنندش، نکند کس ز ره مهر بلندش....
چه بگویم؟ چه کنم؟ دست خودم نیست، خدا عفو کند«میثم» افتاده ز پا را

************************************

 مرثیه حضرت زینب(س) سبک سینه زنی سنگین جنوبی (بوشهری)
شعر از حاج غلامرضا سازگار

دل سوختۀ دلها بود محفل زینب         امان از دل زینب، امان از دل زینب
همان داغ برادر، بود قاتل زینب        امان از دل زینب، امان از دل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
دو چشمش به برادر، دو دستش به سلاسل      نگاهی به حسینش، نگاهی سوی قاتل
کند گریه به زخمِ سرش، چوبه ی محمل        که از خون جبین، سرخ شده محمل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
سر از سنگ شکسته، قد از غصّه خمیده         به دل داغ برادر، ز رخ رنگ پریده
شرارش به دل زار، سرشکش به دو دیده      بوَد از همه عالم، فزون مشکل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
فلک محو کمالش، ملک مات جمالش     شکسته کمر کوه، ز اندوه و ملالش

کند تا به سر نی، تماشای هلالش       چرا اشک دو دیده، شده حایل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب
*****
همه زندگی اش بود، غم و رنج و مصیبت     شده ظلم و ستمها، به او جای مودّت
گمانم که ز آغاز، در این عالم خلقت         به خون دل زهرا، سرشته گِل زینب
امان از دل زینب، امان از دل زینب

************************************

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

 1-      متن شعر روضه شام غریبان 92 -کریمی

با این شتاب فکر کنم سر می آورد        با این شتاب حوصله را سر می آورد
می تازد و غنیمت جنگ غروب را        از چنگ سی هزار نفر در می آورد
حس می کنم که داخل خورجین غصبی اش     یک باغ سیب سرخ معطر می آورد
مگه من از گریه برا تو خسته میشم ... خدا نیاره اون روز و...
سرمست سود داد و ستدهای کربلاست     دارد چقدر چادر و معجر می آورد
ای حسین ... حسین...
نرخ طلای کوفه سقوطش مسجل است    از بس که گوشواره و زیور می آورد
جد شما فقط صد و سی شتر بار همراهش بود .. همه چی رو بردند ... حساب کن گهواره شکسته رو هم بردند...
دود و تنور روشن و عطری شبیه او       اینجای روضه داد من را در می آورد
شب اوله که از من دوری       من کربلا تو کوفه، کنج تنوری
وای من خیمه ها به غارت رفت      کیست سویی روی نی پریشان ماند    
وسط جمع خیمه ای سوزان         خواهری دلشکسته حیران ماند
بچه یتیمهاش کجان... بشمارید... دو تا کم شده...
وای من چادری به یغما رفت    بانویی معجرش در آتش سوخت
مرد بیمارخیمه توحید    نیمی از بسترش در آتش سوخت
امام سجاد در بستر بود اومدند بستر رو از زیرش کشیدن...
شعله و دود تا فلک می رفت     کربلا هم سقیفه ای دارد
به لب کند تیغ خورده مگیر     هرکه اینجا وظیفه ای دارد
عاقبت هرچه بود با سختی       سر خورشید را جدا کردند
مرد خورجین به دستی آوردند    صحبت از درهم و طلا کردند
مرد خورجین به دست با سرعت    سوی دارلاماره می تازد
مرد خوش قول کوفه با جیبی     مملو از گوشواره می تازد
باد تند خزان چه سوزی داشت   چند برگی ز لاله ای گم شد
در هیاهوی غارت خیمه     گوشوار سه ساله ای گم شد
وای از هق هق النگو ها    آسمان هم به هق هق افتاده
داس بی رحم کینه بر جان      غنچه های شقایق افتاده
آی؛ حرف خلخال را دگر نزنید     دردسر ساز می شود بخدا
دختران تازه یادشان رفته      زخم ها باز می شود بخدا
فرمود یه وقت دیدم یه مرد عربی خلخال از پای من کشید... گفتم خجالت بکش من از خاندان پیغمبرم... گفت می دونم ... گفتم پس چرا در میاری... گفت من در نیارم یکی دیگه در میاره...
حتما تا حالا با مادرت با همسرت با دخترت رفتی طلا فروشی... بخواد النگو رو عوض کنه یه جورابی چیزی میکنه رو دستش، چادر میندازه رو دستش، روش و میکنه طرف دیوار، آروم آروم دونه دونه النگو رو در میاره...
اما اونها النگوها رو کندند ... خلخالها رو کندند ... بمیرم گوشواره ها رو کندند...
خیالشون راحته...
آخه؛
سر عباس را به نیزه زدند    تا ببیند چه بر حرم رفته
تا ببیند نگاه یک لشکر           به سوی چند پیرزن رفته
امام سجاد موقع غرات خیمه ها فرمود "علیکن بالفرار" فقط فرار کنید... زن و بچه فرار کردند .. آتش ها که خاموش شد گفت خواهرجان بشمار بچه ای کم نباشه .. اینها امانت دست ما هستند... اومد گفت دو تا بچه کمند ... دوباره شمردند... شروع کردند گشتن دنبالشون... یه وقت دیدند دو تا بچه زیر یه بوته خار دست دور گردن هم دق کردند، جان دادند... ای حسین... آخه ابی عبدالله این همه داغ دید... علی اکبر، علی اصغر، عباس.. تو وداع آخرش گفت زینب جان برو بگو اهل خیام آماده بشند ... تازه می خواد بلا بیاد.. تازه مصیبت می خواد شروع بشه... کربلا گذشت ... فردا همه رو سوار ناقه برهنه کردند...

**************************************************************

2-   متن شعر سینه زنی زمینه- حاج محمود کریمی- شام غریبان 92

وای حسین ... وای حسین...
سر تو ... وای حسین      روی نی... وای حسین
روی نی/ موی تو در/ باد رها / افتاده      در فضا/ رایحه ای/ روح فزا/ افتاده
سر تو می رود و پیکر تو می ماند    از همایات وجود تو جدا افتاده
آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند      آتش آن است که در خیمۀ ما افتاده
دم گودال دلم ریخت که انگشتت کو    حق بده خواهرت اینگونه زپا افتاده
عاقبت دید رباب آنچه نباید می دید     آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده
من به میل خود از اینجا نروم می برنم      تازیانه که به جان تن ما افتاده
می شمارم همه طفلان حرم را دائم     وای که دخترکت باز کجا افتاده
زجر رفته است سراغش که بیارد او را    آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده
آه؛ هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم     دو سه دندان تو ای عمه چرا افتاده
بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست    به تن این همه سردار سری نیست که نیست
و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست   زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست
وای حسین ... وای حسین... شور...

**************************************************************

3-    متن شعر سینه زنی تک - شور حاج محمود کریمی- شام غریبان 92

بی سرو سامان توأم یا حسین       دست به دامان توأم یا حسین(2)
بر سر نی زلف و رها کرده ای       با جگر شیر چه ها کرده ای
زهرۀ منظومه زهرا حسین        کشتۀ افتاده به صحرا حسین
شاه است و حسین پادشاه است حسین    دین است و حسین دین پناه است حسین(2)
بی سرو سامان توأم یا حسین          دست به دامان توأم یا حسین(2)
زهرۀ منظومه زهرا حسین         کشتۀ افتاده به صحرا حسین
بر سر نی زلف و رها کرده ای       با جگر شیر چه ها کرده ای
بی سرو سامان توأم یا حسین          دست به دامان توأم یا حسین(2)
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار    خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
جمعی که پاس محملشان داد جبریل     گشتند بی عماری و محمل شتر سوار
کشتی شکست خورده طوفان کربلا    در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او فاش می گریست      خون می گذشت از سر ایوان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان     خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید    خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم    کردند رو به خیمۀ سلطان کربلا
بر سر نی زلف و رها کرده ای       با دل زینب تو چه ها کرده ای
بی سرو سامان توأم یا حسین       دست به دامان توأم یا حسین(2)
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش    زیرا که خداوند عزادار حسین است
حسین...

**************************************************************

4-      متن شعر سینه زنی شور پایانی شام غریبان 92- حاج محمود کریمی

با نامت / سرمست می شوم       با نامت / من مست می شوم
از جامت / سرمست می شوم     بی پا و / بی دست می شوم
اربابم / ارباب بی کفن
اربابم / شاه دور از وطن
با نامت / سرمست می شوم       با نامت / من مست می شوم
از جامت / سرمست می شوم     بی پا و / بی دست می شوم
اربابم / ارباب بی کفن
اربابم / شاه دور از وطن

اربابم / سلطان بی سرم
اربابم / دلدار و دلبرم

حسین حسین...
دور ارباب من است موقع پروانگی     از ازل داریم ما یک رگ دیوانگی
حسین حسین...
ابالفضل...

**************************************************************

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

1-      متن شعر روضه شب عاشورا 92 کریمی

می رود از خیمه رهایش کنید      شعله در اسفند برایش کنید
الحق جا دارد از این دم به بعد     حیدر کرار صدایش کنید
قامت او دید خدا امر کرد        قبله گه کرب و بلایش کنید
خواهر او گفت به اهل حرم       چشم ضیاء دست دعایش کنید
مالک قلب من و دیوانه هاست     هر چه سر اینجاست فدایش کنید
ساقی از باده سبو می کشد    منت این راز مگو می کشد
صحبت این طره گیسو کند    آمده تا سجده بر آن رو کند
گفت سه ساله به سر دوش تو    مثل عمو هست اگر رو کنند  
هیچ کسی سایه زینب که نیست     پای تو را پله بانو کند
باده انگور ندانیم  چیست     ما گره کور ندانیم چیست
تا تو رو داریم گره تو کارمون نیست...
رزم بیاموز در این کارزار    تا که درآری ز سپاهی دمار
چشم تو کافی است که حیران کند      تا چه رسد چرخ زند ذوالفقار
میمنه را دوخته بر میسره    فرق ندارند یمین و یسار
یک طرفت ناله این المفر    یک طرفت لشکری و در فرار
نیست عجب ساقی دریا شدی    ریخته بر شانه تو آبشار
رفته حرم خواب و تو پا در رکاب    نغمه لالایی طفل رباب
نشسته بود در حضور ارباب ... دید یه صدایی داره میاد .. کجایند خواهر زاده های من ... صدای شمر ملعونه ... عباس کجاست ... جعفر کجاست عثمان... در عرب رسمه دو تا طایفه با هم عقد خواهر و برادری می بندند ... طایفه بنی زیاد که شمر ملعون از طایفه است، با طایفه بنی کلاب که ام البنین مادر قمر بنی هاشم از اون طایفه است... این دو تا قبیله سالها قبل با هم عقد خواهر برادری بستند... فرزاندان این طایفه میشوند خواهرزاده ها و فرزندان اون طایفه میشوند برادرزاده ها ... هیچ نسبتی نیست... عباس(ع) غیر از با علی(ع) و ام بنین نسبتی نداره... عباس(ع) غیر از با فاطمه(س) و بچه هاش نسبتی نداره... عباس(ع) نشسته بود دو زانو، با ادب محضر حضرت سیدالشهداء(ع)... داشت قضایای فردا رو رسم می کرد برای عباس(ع)... صدای نامردها بلند شد ... ابی عبدالله(ع) فرمود جوابشون رو بده هرچند کافر باشند... سوار بر مرکب شد ... این روضه رو بعضی ها میگویند نخونید عباس خجالت میکشه... چرا ... اتفاقا اوج بصیرت عباس رو نشون میده .. رهبر معظم انقلاب خودشون این روضه رو برا مردم خوندند... تو تاریکی اومد جلو... چه خبره... چیه داد میزنید؟  گفت عباس برات امان نامه آوردیم...بیا طرف ما در امانی ... این طرف بیای سردار میشی ... اونطرف باشی فردا کشته میشی... فرمود امان نامه ات تو سرتون بخوره... من در امان باشم بچه های فاطمه در محاصره!.. فردا یه امان نامه ای نشونتون بدم... دهانه اسب رو گرفت برگشت... نیمه های شب مشغول پاسبانی خیمه هاست دید یه صدای پایی داره میاد دست به قبضه شمشیر برد ... صدا زد کیه داره میاد... صدای آرام زینب آمد منم خواهرتم... (فاصله سنی حضرت زینب(س) با حضرت ابالفضل(ع) تقریبا 20 ساله) خانم زینب(س) عبایی پهن کرد فرمود بنشین برادرم عباس... چرا اینقدر با ما غریبی می کنی...می خوام این شب آخری باهات حرف بزنم... من خواهرتم... بخدا اینقدر حسین(ع) دوست داره بهش بگی داداش ... یه بار بگو داداش... شروع کرد تلخ ترین روزهاش رو برای عباس تعریف کرد... نبودی تو کوچه ها...چهل تا از اراذل مدینه ...در خونه رو آتیش زدند... لگد به در زدند پهلوی مادر رو شکستند... ریختند تو خونه...
راستی شنیدم امان نامه برای تو آوردند... گفت فردا یه دماری از اینها در بیارم .. انتقام خانم فاطمه زهرا رو می گیرم...

دید عطش روضه تو پا گرفت          چشم تو را گریه به زهرا گرفت
خواست زند بوسه به دست تو آب          رود شد و دامن دریا گرفت
ای پدر مشک عمود آمد و      ضربه زد و راه تماشا گرفت
دست تو افتاد زمین کف زدند    مادری از شیر علی را زدند
بر سر تو ریخته و می برند     غارت و دعوا شد و بالا گرفت
فرق تو وا ابرویت از هم گسست     وای که یک تیر همانجا نشست
آه ، تاثیر عمود آهنین بروی سر که نگفتند سر شکافت... گفتند سر متلاشی شد ... بذار یه مثال برات بزنم ؛ اگه با تیزی چاقو بروی یه سیب بزنی از میشکافه ... اما اگه با پشت چاقو بزنی ... پیشانی شکاف بر نداشت پیشانی پاره شد.. صورت پریشان شد... ای وای

************************************************************** 

2-      متن شعر سینه زنی زمینه شب عاشورا 92 کریمی

یا حسین .. حسین
{ ای علمدار من / ای سپهدار من        بیا بریم به خیمه با من     
ساقی تشنه ها / ای یل(حیدر) کربلا         بیا بریم به خیمه با من} (2)
ای تشنۀ شهادت / ای تکیه امامت    دستهات به روی خاک و/ دشمن فکر غارت
حال خیمه ها پریشونه / رو لبها دعای بارونه    برادرت سرگردونه / بیا بریم به خیمه با من(2)
ساقی تشنه ها / حیدر کربلا         بیا بریم به خیمه با من
حال خیمه ها پریشونه / رو لبها دعای بارونه    برادرت سرگردونه / بیا بریم به خیمه با من(2)
ای پناه حرم / تکیه گاه حرم       بیا بریم به خیمه با من
ماه ام البنین / گریه هامو ببین      بیا بریم به خیمه با من
فرماندۀ سپاهم / من بی تو بی پناهم     تو غرق خاک و خون و / من غرق اشک و آهم
دلگرمی آخرم بودی / امید اهل حرم بودی     امید خواهرم بودی / بیا بریم به خیمه با من
ای علمدار من / ای سپهدار من        بیا بریم به خیمه با من
ساقی تشنه ها / حیدر کربلا         بیا بریم به خیمه با من
حال خیمه ها پریشونه / رو لبها دعای بارونه    برادرت سرگردونه / بیا بریم به خیمه با من(2)
ای علمدار من / ای سپهدار من        بیا بریم به خیمه با من
ساقی تشنه ها / حیدر کربلا         بیا بریم به خیمه با من
تا نیاد از حرم / پیش تو خواهرم      بیا بریم به خیمه با من
اومده علقمه / مادرم فاطمه      بیا بریم به خیمه با من
با این قد خمیده / جون بر لبم رسیده      کی فرقت و شکسته / کی دستت و بریده(2)
رفتی و دلها شد آواره / حال و روز خیمه ها زاره      حال حسین دیدن داره / بیا بریم به خیمه با من
حال خیمه ها پریشونه / رو لبها دعای بارونه    برادرت سرگردونه / بیا بریم به خیمه با من(2)
ای علمدار من / ای سپهدار من        بیا بریم به خیمه با من
ساقی تشنه ها / حیدر کربلا         بیا بریم به خیمه با من

**************************************************************

3-      متن شعر سینه زنی شور شب عاشورا 92 کریمی

وقت جدایی رسید/ باد مخالف وزید       از شرر داغ تو/ پشت برادر خمید
پشت و پناهم شکست/ پشت سپاهم شکست      فاطمه در کربلاست/ علقمه در خون نشست
از جان خود سیرم ای خدا         من بی او می میرم ای خدا (2)
اهل حرم/ ناله کنان/ با مادرم       تو هم رفتی/ حالا که من/ بی لشکرم
میر و علمدار من/ یوسف بازار من      ماه سپاه حسین/ یار وفادار من (2)
العطش کودکان/ هلهلۀ دشمنان     ولولۀ کاروان/ بر لبم آورده جان
وقت جسارت شده / نوبت غارت شده       خواهرت آمادۀ / بند اسارت شده
جانم را آوردی بر لبم      من فکر فردای زینبم
علی العباس واویلا    حسین تنهاست واویلا....

************************************************************** 

4-      متن شعر سینه زنی سنگین شب عاشورا 92 کریمی

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد      مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد
مژه های تو خودش لشکری از طوفان است    تیر را چون بکشند لشکر تو می ریزد(2)
دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند     بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد
گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای    صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد
بهترین کار همین است که دستت نزنم        دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد
شده اندازه قاسم بدنت از بس که       قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد
مادرم مادر تو / مادر تو مادر من        گریۀ مادر من مادر تو می ریزد (2)
این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت      اصلا فدای ام بنین مادرت که ریخت
---------------_______________--------------

گفته خدای دو بال برایت بیاورند   در آسمان علقمه بال و پرت که ریخت
اثبات شد به من که تو سقای عالمی      بر خاک قطره قطره چشم ترت که ریخت
گفتم خدا به خیر کند قامت تو را         این قوم غیض کرده بروی سرت که ریخت
وقت نزول این بدن نامرتبت    مانند آب ریخت دلم پیکرت که ریخت
اما هنوز دست تو را بوسه می زنم     این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت

************************************************************** 

5-      متن شعر سینه زنی  تک-شور شب عاشورا 92 کریمی

ارباب / حسین       ارباب / حسین
دستات / لطیف / مثل / بارون      عمو / عباس/ پیشم / بمون
ببین با رفتنت تو خیمه ها غوغا شده      چشم بابا چشم عمه مثل دریا شده
دستات / لطیف / مثل / بارون      عمو / عباس/ پیشم / بمون (2)
ارباب ارباب ارباب ... حسین حسین حسین ...
به شاه وفا میر و دلدار ای جانم     به مشکل گشای گرفتار ای جانم(2)
به آیینه شیر کرار ای جانم       به سقای تشنه لب یار ای جانم
ابالفضل ای جانم   علمدار ای جانم (2)
حسین حسین حسین ...
به شاه وفا میر و دلدار ای جانم     به مشکل گشای گرفتار ای جانم
به آیینه شیر کرار ای جانم         به سقای تشنه لب یار ای جانم
ابالفضل ای جانم   علمدار ای جانم (2)
ای امید قلب گرفتار ای جانم         تو بردی دلم را به یکبار ای جانم
من عشق تو را میزنم جار ای جانم       به پایت زنم بوسه بردار ای جانم
ابالفضل ای جانم   علمدار ای جانم (2)
خداوند عشق و وفایی ای جانم      تو فرزند خیرالنسایی ای جانم
تو ام البنین را عصایی ای جانم    عموی امام رضایی ای جانم
عمو جان ای جانم   عمو جان ای جانم...
ابالفضل ای جانم   علمدار ای جانم ....
ابالفضل...
چشمم / با تو/ بارون / میشه      دردام / با تو / درمون / میشه (3)
عطر / سیب / شبهای / من     عشق و / دین و / دنیای / من
ابالفضل...
عشق / شور / قلب / شیدا      قطره / قطره / دریا / دریا
آقا / آقا / مولا / مولا    یابن / حیدر/ یابن / زهرا
هر شب/ از تو / گفتن / بامن   جلوه / از تو / مردن / بامن
تو عا/لم را /حیرون /کردی     آقا / ما را / مجنون / کردی
ارباب ارباب ارباب
ابالفضل...
گویند می نمی شود از راه گوش خورد    من یا حسین می شنوم مست می شوم
حسین حسین...

************************************************************** 

6-      متن شعر مناجات پایانی شب عاشورا 92 کریمی

نغمه زیر و بم تویی شورش محتشم تویی       میکده را سبو تویی بتکده را سبب تویی
گر به طواف آمدم دور تو دور می زدم     جان خودت مکن ردم که آخرین قسم تویی
جود تویی دست منم جام تویی مست منم     جرأت نعرۀ مرا زاد تویی جنم تویی 
کوی تو را قلندرم آب گذشته از سرم    آنکه رگ گردن خود به پاش می زنم تویی
عاشق روز محشرم تا که به دیده بنگرم    دست خداست یک علم صاحب آن علم تویی   
بعد تو خنده بر لب اهل حرم حرام شد    کار تو تا تمام شد کار حرم تمام شد
حسین ... حسین...حسین ...
لبیک یا حسین...

*****************************************************

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

 1-      متن شعر روضه کریمی شب تاسوعا 92

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

امشب روضه حضرت ابالفضل رو می خونیم ... یا امام زمان خودتون فرمودید ه جا روضه عموم ابالفضل باشه سراسیمه میام...

همه مهمان شده اند         مورها هم سر این سفره سلیمان شده اند
تازه از بس آقاست         ارمنی ها دو سه روزی است مسلمان شده اند
فاطمه خوشحال است             که مریدان ابالفضل فراوان شده اند
شب تاسوعایی          همه در روضه او دست به دامان شده اند
همۀ اهل حرم        مثل گیسوی ابالفضل پریشان شده اند
جعفر جنی گفت       در سپاهش همگی گوش ه فرمان شده اند
نام عباس آمد              که سپاه عمر سعد هراسان آمد
پاسبان حرم است       هر چه ز حضرت عباس بگویی کم است
در مرام زینب       هر که در پای علمش گریه کند محترم است
مرزها می شکند       پس تفاوت نکند هر که عرب یا عجم است
کیست عباس علی       آنکه تا روز قیامت سر دوشش علم است
دستگیر همه است          گرچه در علقمه افتاده است و دستش قلم است
باد سر درگم شد        جادۀ گیسوی عباس پر از پیچ  و خم است
بشکنیدش اما          تیغ ابروی ابالفضل همیشه دو دم است
آنقدر که حتی        کمر تیغ علی پیش دو ابروش خم است
خشم او مهلک بود         مات و مبهوت وقار و غضبش مالک بود
به مصیبت افتاد           پیش زیبایی او ماه ز قیمت افتاد
تا ابالفضل آمد           لشکر کوفه تکان خورد و به زحمت افتاد
هر که آمد به جلو          از رجز خواندن سقا به فلاکت افتاد
تیغ او جای خودش          با نگاهش دو سه لشکر به هلاکت افتاد
گر چه دشمن می تاخت        جنگ را رزم ابالفضل عقب می انداخت
یا ابالفضل ... یک سال دارم گریه میکنم برای امشب... همه زندگی من ابالفضل...
از حرم شیر گذشت        پس به کارش گره افتاد به تکبیر گذشت
آه تیر باران شد        او جوان آمده بود علقمه و پیر گذشت
ارباً اربا شده است        چقدر از تن او نیزه و شمشیر گذشت
با سه تا شعبۀ خود        از جلو آمد و از پشت سرش تیر گذشت
دور او حلقه زدند        آه جان کندن سقا چقدر دیر گذشت
یا ابالفضل ...

جگرم تیر کشید         یا اخا گفتی و یک آن کمرم تیر کشید
شاه از پا افتاد        خبر آمد وسط علقمه سقا افتاد
کار در هم پیچید         چشم لشکر که بر آن قامت رعنا افتاد
آب رفته از تنش         چند عضو بدنش روی زمین جا افتاد
حسین دونه دونه برداشت... خودت کجایی عزیزم...
تیر در چشمش بود         مثل آن میخ که بر سینۀ زهرا افتاد
تو حرم چه خبر شد... سادات ببخشند... بچه های فاطمه ببخشند...
بی علمدار شدیم         علم افتاد زمین سخت گرفتار شدیم
لشکری کف می زد         اصلا انگار نه انگار عزادار شدیم
آه، سر غارت دارند        تازه انگار به این قوم بدهکار شدیم
زیر لب زینب گفت         بچه ها دربه در کوچه و بازار شدیم
عباس ندیدی؛ هر کجا خوابیدیم       صبح با قحقحه حرمله بیدار شدیم
چشمشان کور شود        ما چهل روز تماشا شدیم
روضه این شد آخر        رو گرفتند زنان حرم از یکدیگر
یه رو سالم نموند .... تو رفتی اینقدر زندند ... همۀ زنها و بچه ها رو زدند ... ای حسین...
----------_______________-----------

وقت جدایی رسید، باد مخالف وزید       از شرر داغ تو، پشت برادر خمید
پشت و پناهم شکست، پشت سپاهم شکست      فاطمه در کربلاست، علقمه در خون نشست
از جان خود سیرم ای خدا         من بی او می میرم ای خدا
اهل حرم ناله کنان با مادرم       تو هم رفتی حالا که من بی لشکرم
میر و علمدار من، یوسف بازار من      ماه سپاه حسین، یار وفادار من (3)


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

متن اشعار روضه و مداحی شب هشتم  محرم 92 حاج محمود کریمی

1-      متن شعر روضه حضرت علی اکبر

خوب بنگر بر زمین       مثل اینکه می گذارد پا پیمبر بر زمین
عرش اگر عرش خداست    چونکه ساییده به پایش بارها سر بر زمین
او رجز می خواند و     لرزه می اندازد از فریاد حیدر بر زمین
از حریفان نبرد   قبل از اینکه سر بیافتد خورده پیکر بر زمین
تیغ می چرخاند و   بی سر افتاده است لشکر روی لشکر بر زمین
دشت شد دریای نوح    با قدی خم آمده خورشید محشر بر زمین
مثل اشک فاطمه   آسمان لرزید تا افتاد اکبر بر زمین
زخم شد پیشانی اش    تا کشد او را شبیه مرتضی در بر زمین
نیزه بالا رفته است   بگذریم از اینکه پهلویش به زهرا رفته است
جام می ریزد به هم    چهره ساقی در این هنگام می ریزد به هم
اللهمّ اشهَد عَلی هولاء القَوم قَد بَرَزَ الیهِم غُلامٌ اَشبَهُ النّاس خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً برسُولِ الله
گو سراپا مصطفی است     پس اگر ریزد به هم اسلام می ریزد به هم
راه را گم میکند   آه از آن ساعت که اسب رام می ریزد به هم
دیگه چشمهای اسب جایی رو ندید خون سر علی اکبر فوران کرد روی چشمهای اسب هم بسته شد، یه نانجیبی افسار اسبش رو گرفت برد وسط لشکر.... آوردمش ... بزنید...
بخدا اگه بدونی امام حسین چقدر شب هشتم رو دوست داره... به مادرش عرضه می داره ... مادر جان ببین اینها سینه زنهای علی من هستند ... همه جوونند...

زود تا ذبحش کنند    پیش بابایش سپاه شام می ریزد به هم
آه بابا اَلسَّلام   خیمه ها را با همین پیغام می ریزد به هم
زود می آید حسین    روی زانویی که در هر گام می ریزد به هم
دیدی سوار وقتی می خواد به یه جایی برسه چند متر که مونده به جایی که می خواد پیاده بشه از روی اسب جستی می زنه زود تر پیاده بشه... ابی عبدالله چند متر مونه به علی اکبر خودش رو از روی اسب به زمین انداخت... روی زانو خودش رو بالای سر یه بچه ای رسوند که بدنش پاره پاره شده... یه حرفی بزن من باباتم ...
روی نعش یک جوان    پیرمردی بشنود دشنام می ریزد به هم
وای اگر بادی وزد     تکه های پیکرش آرام می ریزد به هم
پس که بر هم ریخته    وقت تشییع تنش احکام می ریزد به هم
قصد غربت می کند     با علی اکبرش اینگونه صحبت می کند
خُودَت از سر گم شده    جوشنت هم در تنت آه ای دلاور گم شده
با کمربند علی       آمدی میدان و حالا ارث حیدر گم شده
در تمام پیکرت    لابه لای زخم نیزه زخم خنجر گم شده
در دهانت آنقدر    خاک و خون رفته صدایت توی حنجر گم شده
از تن صد پاره ات    هر چه پیدا کرده ام صدها برابر گم شده
تکه ای از صورتت    زیر پای تیغ های تیز لشکر گم شده
وای انگشتت کجاست  از گلم انگار گلبرگی معطر گم شده
سخت کامل می شوی    بس که در این دشت از تو پاره پیکر گم شده
دست و پا دیگر نزن   رحم کن بر حال این بابای سردر گم شده
اکبرم شد اصغرم   عاقبت از آنچه می ترسیدم آمد بر سرم
هر کاری کرد نشد بدن رو بلند کنه ... هر جوری خواست بلند کنه دید نمیشه... این بدن مثل تسبیحه ... هر بار یکی از اعضاء جا می موند... اربا اربا ... مقطع الاعضاء ...  انگشت کرد در دهان علی اکبر خاک و خونها رو خارج کرد... صدا زد یه بار بگو بابا... آه، نوشته اند کنار بدن هفت بار صدا زد ولدی ... علی...

تبر از شال خود در آوردند      همه انگار که سر آوردند
چقدر تیغ را فرو کردند        چقدر نیزه را در آوردند
ترسشان بود "عمو" صدا بزنی      زود رفتند و لشکر آوردند


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

1-      متن شعر روضه کریمی شب هفتم محرم 92 (حضرت علی اصغر)

آقاجون نذرمه شیرخوارۀ من      همیشه زیر سایه ات بمونه
پسره یا دختره فرق نداره      آرزومه با ولایت بمونه
آقاجون نذرمه طفل کوچیکم    برای تو مایۀ امید بشه
تو رکابت بمونه تا جون داره     آخرش پیش چشات شهید بشه
آقاجون نذرمه بچه ام یه روزی      نور دیده های مادرش بشه
تو سختیها مثل اصغر تو      حامیه امام و رهبرش بشه
آقاجون عنایتی کن به دلم    که دلم رو به دل رباب بدم
یاد اصغر می کنم شیر جای خود    روم نمیشه به عزیزم آب بدم
-----------_________________--------------

من توی گهواره / تو عازم سفر        سرباز آخرت / علی رو با خودت ببر
بابا کجا می خوای بری / چرا منو نمی بری     اگه شش ماهه ام باید / بشم شهید آخری
می خوام فدایی / تنهایی هات بشم       مثل داداش علی /منم، می خوام فدات بشم
با اینکه تشنمه / بابا، می خوام باهات بیام        دارم تو خیمه می میرم / ببین، خونی شده لبهام
می خوام با غربتِ / تو همسفر بشم       من کوچیکم ولی / می خوام، برات سپر بشم
داغ جداییت و / حالا، رو دل من نذار     بابا تا که منو داری / دیگه، سپر می خوای چکار
راهی میدونه / تو آغوش باباش     اومد و میخونه / رجز، با سوز گریه هاش
با اولین رجز / براش، کمون کشیده شد      هنوز جلو نیومده / علی، گلوش بریده شد
ابی عبدالله بند قنداغش رو پاره کرد... سریع با خنجر بند قنداق رو از هم پاره کرد...بچه از قنداق بیرون بیاد... چرا، واسه اینکه محتضر بتونه دست و پا بزنه... راحت تر جون بده...
تویی برتر از تو        ندیدم در این دشت حیدرتر از تو
آخه بقیه شمشیر داشتند نیزه داشتند زبان داشتند رجز بخونند پا داشتند مرکب داشتند ... تو میدان رجز بخونند...

علی اصغری تو     ولی در جهان نیست اکبر تر از تو
به گوشت پدر گفت      علی اکبرم گشت اصغر تر از تو
خود آب آور    ندیده کسی آب آورتر از تو
بگو با رباب هم       که آغوش تیر است مادرتر ازتو
سرِ نیزه ها نیست     به تعیین سردارها سرتر از تو
کمان را نگه داشت      سه شعبه سه دستی دهان را نگه داشت
کسی باور نمیکرد... هیچ کی فکر نمی کرد این قدر نامرد باشند... بچه رو زد؟؟  همچی که تیر روی هوا حرکت میکرد همه اهل آسمونها نگاه کردند... همه گفتند ای وای... زد بچه رو...
حسین بلاتکلیف موند ... خیمه برم ...بمونم... ای حسین...
پسر را زد و آه     برای پدر هم توان را نگه داشت
پس از ضربه نامرد     دو دستی به زحمت کمان را نگه داشت
برای رقیه      علی تا دم خیمه جان را نگه داشت
زمین تا نیفتد      به خون دلش آسمان را نگه داشت
کمان باز شد       دریغا به حد توان باز شد
چنان که حسین    پس از ضربۀ تیر جانباز شد
چنان خورد که   گلو تا خود استخوان باز شد
به حدّی که آه     گلو تیر خورد و دهان باز شد
به خون علی    سرِ بغض هفت آسمان باز شد.....
پر را کشیدند    در آشیان بال کبوتر را کشیدند
نامرد مردم      خلخال های پای دختر را کشیدند
خورشید از شرم      گم شد همینکه، دید معجر را کشیدند
از کنجکاوی      بر خاک پشت خیمه خنجر را کشیدند
با فکر یک گنج     از خاک با سرنیزه اصغر را کشیدند
ای حسین....

******************************************************


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٠

1-      متن شعر روضه کریمی شب ششم محرم 92(قاسم ابن الحسن)

باز یل آمده است، معنی حی علی خیر العمل آمده است

او غزال حرم است، تا قصیده بشود مثل غزل آمده است

نوجوان است ولی، ادبش گفت که از روز ازل آمده است

شاخ شمشاد حسین، در حقیقت سفر ماه عسل آمده است

شتر سرخ کجاست، پسر صف شکن جنگ جمل آمده است

هدفش ازرق بود، در پی کشتن این حداقل آمده است

به خدا با رزمش، طرز جنگیدن سقا به مثل آمده است

یک نفر جنگیده، نعره حیدری از چند محل آمده است

لشکر از خواب پرید، بی مهابا همه گفتند اجل آمده است

همه در حیرت او، عمه زینب چه نگاهی زده بر صورت او

سپرش را برداشت، آمد عمامه سبز پدرش را برداشت

حرز یا فاطمه داشت، یا علی گفت و تمتم هنرش را برداشت

از عمو بوسه گرفت، خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت

گریه می کرد ولی، دیگر از دوش نیز سرش را برداشت

از همه دل می کند، تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت

چون نهال است تنش، از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت

وای از این رفتن او، زرهی نیست که اندازه شود بر تن او

خیمه غوغا شده است، نامۀ رفتنش انگار که امضا شده است

ای عمو زود بیا، نوجوانی وسط معرکه تنها شده است

نجمه چشمش روشن، چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است

چه حنا بندانی است، صورت غرق به خون تو چه زیبا شده است

زیر و رو شد بدنت، چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است

تو که قاسم بودی، از چه تقسیم شدی جسم تو منها شده است

بد کشیدند تو را، قدت انگار که اندازه سقا شده است

چکمه ها جای خودش، نعلها نیز برای تو مهیا شده است

وای از این هلهله ها، سر عمامه ات انگار که دعوا شده است

نوۀ فاطمه ای، چند کوچه برای زدنت وا شده است

چه گریزی زده ای، سینه ات مقتلی از روضۀ زهرا شده است

میخ در نیست ولی، تیغ هر قدر که می شد به تنت جا شده است

برای پر زدنت حجم آسمان کم بود        ولی به بال و پر خسته ات توان کم بود

شتاب کردی و واماند بند نعلینت         چقدر شوق شهادت مگر زمان کم بود

چرا تو را همۀ کوفه سنگ باران کرد         درون لشکر آنان مگر سنان کم بود

جمل بهانۀ خوبی به دستشان می داد    برای کشتن تو بغض نهروان کم بود

به فکر جایزۀ بردن سرت بودند     شراب خون تو در سفره هایشان کم بود

نفس کشیدن تو رنگ و بوی زهرا داشت      میان سینه تو چند استخوان کم بود

سه شعبه یه کاری کرد... اصلا گردن متلاشی شد... گلو رفت... اربا اربا یه کاری کرد بدن پاره پاره این ور اون ور ریخت... اما باقاسم یه کاری کردند بدن له شد... علی اکبر از بدن اربا اربا شد اما قاسم از استخوان ها اربا اربا شد...

یک جنگی کرد قاسم ابن الحسن... دوره اش کردند از روی مرکب انداختنش... ابی عبدالله از دور بالای بلندی نگاه می کرد ذکر زیر لبها داشت... تا جمعیت زیاد میشد ابی عبدالله بر افروخته می شد... یه جا از مرکب افتاد روی زمین؛ صدا زد عموجان به دادم برس... یه مرکب حسین یه مرکب عباس... شتافتند وسط لشکر  ...صدا ازجایی که می اومد عباس دور و برش رو خالی کرد... یه وقت حسین دید قاتل نشسته رو سینه قاسم شمشیر در دست، زلفهای قاسم تو دستشه... از ترس فرار کرد...

سراپا کوفته در هم شکسته، آنچنانی که      نمیشد تا عمو گیرد به دست خویش دستانش را

تمام بند بند بدنش شکسته بود... دست و پا شکسته، صورت شکسته... حسین صبر کرد تا این بچه نفسهای آخرش رو زد بعد بلندش کرد... همچی که بدن و بلند کرد صدای استخوان شکسته ها بلند شد...

سبک دشتی...

آی گل پژمرده پژمردن ندارد      زپا افتاده پا خوردن ندارد

مرا بگذار عمو برگرد خیمه    تن پاشیده که بردن ندارد

بیا شوق مرا ضرب المثل کن     تمام ظرفهایم را عسل کن

برای اینکه از دستهایت نریزم      مرا آهسته آهسته بغل کن

آی این لبم بوی پدر دارد عموجان    سرم شوق سفر دارد عموجان

آخ تمام سنگها بر صورتم خورد     آخه یتیمی دردسر دارد عموجان

شکر خدا را که در پناه حسینم   عالم از این خوبتر پناه ندارد


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٠

1-      متن شعر روضه کریمی شب پنجم (عبدالله ابن حسن)

لحظۀ آخره / عمو داره میره     عمه یه کاری کن / منو نمی بره
عمو؛ کجا می خوای بری / چرا منو نمی بری       عمو، این دم آخری / منو به عمه می سپاری
نمیشه باورم / که وقت رفتنه    تموم این سفر / بارش، رو شونۀ منه
کجا می خوای بری / چرا منو نمی بری     حسین، این دم آخری / چقدر، شبیه مادری
عمه جان عمو رفت دستمو رها کن، من بمونم برات دردسر میشم،
نفس میره پایین / با گریه هام میاد     از توی قتلگاه / عمه، صدا بابام میاد
عمه بذار برم / داره / می لرزه پیکرم      عمو،  تنها تو میدونه / برم، بیارمش حرم
عمه جان، زندگی بی حسین / نمیشه باورم       بدون که می میرم / عمه / تو غارت حرم
زنده بمونم و / یکی، بگه گل سرم       یکی، میون قافله / بگه، کو علی اصغرم
هی دستش رو از دست عمه رها می کرد که بره ... هی عمه می گرفت برش می گردوند... جلو چشماش رو عمه می گرفت نبینه صحنه رو... هی دستای عمه رو کنار میزد... عمه یه دستش رو گرفته بود با دست دیگش به سر می زد ...خودش رو میزد...
عمه بذار برم / نزدیکه دیر بشه       من می میرم اگه / عمه اسیر بشه
موندن کار من نیست عمه جان...
عمه بذار برم / نذار که دیر بشه       من می میرم اگه / عمه اسیر بشه
ای وای اگه شما / برید، همراه نیزه ها        باشه، رو نیزه ها سرها / بشه، غارت معجرها
میگفت عمه نیزه ها داره بالا پایین میره حتماً اونجاست... من برم دیر میشه...رفت... از لابه لای نامردا رد شد، گفت برید کنار... رفت بالا سر عمو...
عمو من اومدم / که یاورت بشم     بی شمشیر اومدم / تا سپرت بشم
خاکی شده موهات / چرا، خونی شده لبات     عمو، الهی کور بشن / کی زد، نیزه به پهلوهات
حسین....
اینی که زینب دست بچه رو میگیره جبران یه عملی که باباش انجام داده...اینی که نذاشت که بچه بره زیر دست و پا جبران اون روزیه که مادر گفت حسنم خواهرت زینب رو نگه دار کوچه شلوغه ... نذار خواهرت بیاد زیر دست و پا بمونه... زینب هم اونجا از دست حسن رفت ... زیر دست و پا بچه های فاطمه موندند...

یوسف به برادراش گفت من از شما گذشتم ... گناهی انجام دادید... جاهل بودید نفهمیدید... اینطوری گفت که به دل نگیرند... ولی فرمود یه موضوعی هست به دلم مونده... چرا با پیروهن منو تو چاه نیانداختید... گفتند خوب پیروهن می خواستیم به بابا نشون بدیم گریه نکنه... اما اینها پیراهن و بردند جایزه ببرند ... اون پیراهن به خون کبوتر آغشته شد ... این پیروهن هم خون سیدالشهداست هم خون عبدالله بن حسن... تا لحظه های آخر تو بد عمو بود... سادات ببخشند؛ اسبها هم که اومدند تو بغل عمو بود... امام سجاد این دو تا بدن رو آروم آروم از هم جدا کرد... حسین....حسین...
گویند مِی نمی شود از راه گوش خورد     من یا حسین می شنوم مست می  شوم
حسین آرام جانم       حسین روح و روانم
حسین رفتی و ماندم    حسین بی تو چه سازم


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/۱٠

1-      متن شعر روضه کریمی شب چهارم محرم 92

نبینم اشک تو چشات موج بزنه    قدمات بروی چشمای منه
شب جمعه شب سینه زدنه
می میرم برای اون صدای تو      برای نالۀ یا جدّای تو
کی می دونه چیه روضه های تو    آقاجون فدای تو
بانی مجلسای خود خدا     مهمون گوشه نشین هیئت ها
آقا جونم پیش ما یه بار بیا
شب جمعه است دل ما رو هم بخر    اگه کربلا میری ما هم ببر
امشب هم مثل همیشه تنهایی     تا خود اذون صبح کربلایی
کردی آقا دلامون و هوایی      اگه کربلا میری ما هم ببر
شب جمعه شب یا ربه بیا    شب کربلامون امشبه بیا
شب بچه های زینبه بیا      اگه کربلا میری ما هم ببر
-------- ______--------

ازخیمه درآمد، دوران غم زینب کبری به سر آمد
از سوی برادر، هم جای خودش هم که به جای پدر آمد
این عون و محمد، شاید که در این جنگ به کارت سپر آمد
دیدند خلائق، در سایه عباس دو قرص قمر آمد
بهتر بدهم شرح، در حاشیۀ ماه دو تا شیر نر آمد
از سمت یمین عون و از سمت یسار آه، محمد به درآمد
با نیزه و شمشیر، دیدم که یکی از طرفی با تبر آمد
حریف نشدند دورشون کردند، وارد میدان شدند چنان فریاد زدند ما پسران زینبیم، نگفتند ما فرزندان عبدالله جعفریم، تکیه شون به زینبه، ما بچه های زینبیم. روحیه لشکر خراب شد... دو تا جوون به لشکر زدند دماری از اون نامردا درآوردند... اومد گفت امیر چه کنیم، مگه نمیدونید اینها شیر دختر علی رو خوردند، جدشون جعفر طیاره، جدشون علی، اینها پشت به پشت هم باشن عالم حریفشون نمیشه، بینشون فاصله بندازید... حمله کردند لشکر فاصله افتاد، این دوتا داداش از هم جدا شدند... دونه دونه رو حلقه کردند... من نمیدونم حسین این دوتا رو چه جوری جداجدا برداشت.
با نیزه و شمشیر، دیدم که یکی از طرفی با تبر آمد
تا اینکه شکستند، پس هلهله از لشکر بی شرم برآمد

مادر تو خیمه است، فقط و فقط مادر تو خیمه است، بقیه گفتند بچه های زینب رفته اند، گهگاهی یکی از مخدرات وارد میشد میگفت خانم جان سالمن دارند می جنگن، میگفت الحمدلله بچه های من به دایی شون رفتند. عباس دل تو دلش نیست از صبح تا حالا داره داغ میبینه ... همه زنها دارند از بیرون خیمه نگاه می کنند...
سرسلسه زینب، فهمید که بیچاره شد از هلهله زینب
تو خیمه بود فهمید که صدای هلهله لشکر بلند شد، گفت تموم شد
با عون و محمد داده است در اینجا به برادر صله زینب
از راه رسیدند، در اصل دو تا هدیۀ ناقابل زینب
با این دو برادر در کربلا ریخته شد از گل زینب
تا لحظۀ آخر جنگیده و گفتند امان از دل زینب
تا اشک نریزد، پنهان شده در خیمه از این مسئله زینب
در موقع این جنگ یک دشت حسین آمده یک قافله زینب
در موقع این جنگ دریای حسین آمده در سایۀ زینب
آرامش حسینه... اینها آرامش رو به هم رد و بدل میکردند، اینجا زینب آرامش حسین بود روز عاشورا حسین آرامش زینب شد، با دست اشاره کرد به سینۀ زینب آرام گرفت...

در موقع این جنگ دریای حسین آمده در سایۀ زینب
تا لحظۀ گودال مانند کمان گشته در این فاصله زینب
شد بی بی عالم بی آینۀ بی عاله، در سلسله زینب

از خیمه بیرو نیومد، وفا رو ببین... در جنس وفا خواهر و برادری اگه بخواهیم حساب کنیم...جنس وفای عباس و حسین یه چیز دیگه است، جنس وفای زینب یه نوع دیگه است. از خیمه بیروننیومد. آقا قمر بنی هاشم سه تا داداش هاشو قبل از خودش فرستاد. فرمود چه میکنی عباس؟  عرضه داشت آقا می خواهم در راه تو داغ برادر هم ببینم. ببین چقدر زینب و عباس شبیه هم اند   ... حسین جان دو تا از بچه هام رفتند کاش میشد زنها هم برند اگه میشد زن و بچه برند یه نفر تو خیمه نمی موند همه میخاستیم برات بمیریم...بیرون نیومد از خیمه ... سوال کردند فرمود آخه ترسیدم داداشم خجالت بکشه... نه اینکه نتونه ببینه ... زینب چگونگی اربا اربا شدن علی اکبر رو دید ... با اون بسط روحش خانم زینب اومد بالا سر علی اکبر... دید حضرت اباعبدالله داره قالب تهی میکنه خودش رو نداخت رو بدن حضرت علی اکبر... ای وای آدم واقعا می مونه تو این جلال و جبروت و این اقتدار... بی جهت نیست خانم می فرماید «ما رأیت الا جمیلا» من همش زیبایی دیدم
«زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت» شهدای ما هم همینطوری بودند... دعوا بود سر روی مین رفتن... داوطلب شدند روی مین برن معبر باز کنند... طرفین گردان جلو رفتند معبر باز شده، اگه نرن به قول رفقا قدیمی ها اونهایی که دیدند قیچی میشدند گردانهای بغل... راهی نبود ... معبر باز بشه...کی حاضره معبر باز کنه؟ دستا بلند میشد یه دعوایی همون اول میشد. یکی می گفت ببین تو زن و بچه داری... اون یکی میگفت تو هم نباید بری یه مادر پیر داری منتظرته ... اینطوری سر کشته شدن برا حسین سر و دست میشکنند...
«در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا       سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت» روضه بخونم ...

امر شد از دو طرف بر دو برادر بزنند      بیشتر از علی اکبر دو برابر بزنند
تا مگر ناله شان خیمه زینب برسد       امر شد پَر بِکَنند و پس از آن پَر بزنند
نیزه ای آمد و از سینۀ هر دو رد شد      داد میزد سرشان حرمله، بهتر یزنند
دو زنا زاده رسیدند تبرها در مشت   تا که دایی نرسیده است دو تا سر بزنند
ارابا اربا شدن هر دو که تکراری بود    شمر آمد به کمک ضربه به حنجر بزنند
بخدا ترس دارم ولی میگم...
کاکل هر دو به مشتِ دو حرامی پیچید     قصد کردند که با نیت مادر بزنند
مادر چیکار میکرد اینجا...
گفت زینب به ابالفضل دو عینم را گیر     برو و زیر بغلهای برادر را گیر
امان از دل زینب...روز یازدهم ، هر طرف نگاه میکرد ... هفده ماه روی نیزه... یه طرف نگاه میکرد آخ عمه جان... یه طرف نگاه میکرد میگفت آخ مادر... یه طرف نگاه میکرد میگفت خواهرت بمیره... اما بیشتر که میزدند عباس رو نگاه میکرد...


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٧

این مراسم در روز پنج شنبه 17/12/92 ساعت 14:30 در صحن مسجد صاحب الزمان(عج)، با حضور پرشور خواهران و برادران انقلابی شهر کنارتخته برگزار شد. در این مراسم که با همکاری حوزه مقاومت بسیج صاحب الزمان شهر کنارتخته(بخصوص جناب آقای جوکار فرمانده حوزه مقاومت) و پایگاه مقاومت و کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان همراه بود، ابتدا حجت الاسلام و المسلمین حیدر نژاد امام جمعه محترم شهر کنارتخته به بیان خیر مقدم و خوشامد گویی به مردم و مسئولین حاضر پرداختند، سپس حجت الاسلام والمسلمین حریضاوی معاونت طرح صالحین بسیج کل کشور که به دعوت حوزه مقاومت صاحب الزمان(عج) شهر کنارتخته به عنوان سخنران در جلسه حضور داشتند به بیان مطالبی پیرامون شهدا و جنگ تحمیلی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران پرداختند. سپس مداح اهل بیت کربلایی حمیدرضا ملک زاده دقایقی مداحی و روضه با مناسبت شهدا و سینه زنی در این زمینه داشتند. پس از آن با حضور مسئولین از خانواده شهدا (شهید کورش شهبازی، شهید اسفندیار رهبر، شهید رستم ابراهیمی و شهید غلامرضا قیمی) تجلیل شد و لوح تقدیر به همراه عکس یادگاری شهدا تقدیم شد؛ همچنین به چند تن از نوجوانان بسیجی مسجد صاحب الزمان که در مسجد، نماز جماعت و فعالیت های فرهنگی فعالیت دارند جوایزی اهدا شد. در پایان هم حاضرین در جلسه به همراه مسئولین جهت قرائت فاتحه و غبار روبی از قبور شهدا بر سر مزار شهیدان محله بنکی حاضر شدند.

 چند عکس از این مراسم در ادامه مطلب موجود است


ادامه مطلب ...
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٢/٧

1-      متن شعر روضه کریمی

آخر می آید، آخر می آید        بابا برای دیدنت با سر می آید
از گریه هایم، از گریه هایم      اشک زمین و آسمونها در می آید
کنج خرابه کنج خرابه        دارد برای دیدن دختر می آید
آخر می آید ،             بابا برای بردنم با سر می آید
می ترسم اینجا،           از شامیان هرچه بگویی بر می آید
خلخال کم بود       شاید برای بردن معجر می آید
گفتی رقیه           دارد صدایت از ته حنجر می آید
روزم سیاه است     در شام اولاد علی بودن گناه است
من را بغل کن       حالا که پایم رفیق نیمه راه است
در کوچه بازار      دستان گرم عمه تنها سر پناه است
اولاد زهرا        دستی که میگیرم به پهلویم گواه است
تا حرمله هست    هر شب بساط گریه و زاری به راه است
تنهای تنها    من ماندم و تاریکی و آغوش صحرا
ترسیده بودم   از ناقه افتادم تو هم بر نیزه، بابا
دشمن رسید و    گفتم دلش حتما برایم سوخت اما
کوفی نامرد    آنقدر سیلی زد که من افتادم از پا
آهسته رفتم    پیچید دور دست خود موی سرم را


ادامه مطلب ...
کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146