کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
 

لینک کانال تلگرامی "کانون فرهنگی شهید آوینی" مسجد صاحب الزمان عج
   
@ تماس با ما در تلگرام @
نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٠/٢٥

متن اشعار میلاد با سعادت حضرت محمد(ص) و امام صادق (ع) – 17 ربیع الاول

این شبا دل تو سینه نیست عازم کوی احمد است      چون که شبِ تولدِ نبیِ ما محمّد است
یا محمّد قدم به چشمِ ما نهادی      یا محمّد فدای تو این همه شادی
ای همه هست فاطمه یا محمّد یا محمّد یا محمّد      صدای قلبِ آمنه یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا محمد مولانا محمد مولانا محمد( 3)
یه نقشِ زیبا رو دلم همیشه غوغا میکنه     گنبد سبز نبوی دلم رو شیدا میکنه
یا محمّد تو هر سرایی پا بذارم      یا محمّد نامِ تو رو تو سینه دارم
تو قبله گاه دلمی یا محمّد یا محمّد یا محمّد    تو چاره مشکلمی یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا محمد مولانا محمد مولانا محمد( 3)
در شبِ میلادِ نبی بوی شقایق اومده     دسته گلِ محمّدی امام صادق اومده
یا محمّد دعای ما همه همینه      یا محمّد جوازِ مکه و مدینه
فدای لطف و کرمت یا محمّد یا محمّد یا محمّد     حال و هوای حرمت یا محمّد یا محمّد یا محمّد

ای روشن از تو چشم ما یا محمّد یا محمّد یا محمّد     مهر تو در سینه ما یا محمّد یا محمّد یا محمّد

ای رحمت للعالمین یا محمّد یا محمّد یا محمّد     نور تو در کل زمین یا محمّد یا محمّد یا محمّد

مولایا محمد مولایا محمد ....

مولایا علی ...

*****************************************************

بوی خصال محمد آمد،        صادق آل احمد آمد
*****
صلوات خدا به مه جمالش       به مه جمالش به رسول و آلش
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق      آینه ی محمدی امام صادق
*****
بیت ولایت آمده گلشن     امام باقر چشم تو روشن
روی سینه قرص قمرت مبارک     دیدن جمال پسرت مبارک
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق     آینه ی محمدی امام صادق
*****
امام قرآن پیام قرآن      تمام احمد تمام قرآن
عرفای عالم نوری از چراغش      علمای اسلام لاله های باغش
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق     آینه ی محمدی امام صادق
*****
از دو ولادت دل شده خرم       امام صادق رسول اکرم
زین دو گشته دایر مکتب تشیع       مکتب تشیع مذهب تشیع
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق     آینه ی محمدی امام صادق
*****
ز صبح صادق پیام صادق       رسد که آمد امام صادق
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق     آینه ی محمدی امام صادق
*****
دوباره میلاد احمد آمد     تکرار عید محمد آمد
این عید نبوت این جشن ولایت     از لطف الهی بر ما شد عنایت
خوش آمدی خوش آمدی امام صادق     آینه ی محمدی امام صادق

*****************************************************

متن سرود میلاد – حضرت محمد صلی الله علیه و آله

جلوه ی نور حیّ سرمد    از همه سَروَران سَرآمد
خاتمُ الانبیا یا احمد   یا سیّدُنا یا محمّد
فدای قدر و اجلال تو    هر دلی گرم اقبال تو
صلوات بر تو و آل تو
سیدی سیدی یا احمد...
ای اُمید همه یا احمد     خوبی را خاتمه یا احمد
به هر لب زمزمه یا احمد    یا ابالفاطمه(س) یا احمد
مِدحَتِ تو نوای لبها     ذکر تو ، گرمی یا ربها
نور تو روشنای شبها
سیدی سیدی یا احمد...
صلواتِ خدا بر رویت     آسمان گشته خاک کویت
دل بسته به تار گیسویت    مرحبا به خُلق و به خویت
رسول اکرم و اعظمی    بر سرّ ایزدی مَحرمی
اوّلین شخص این عالمی
سیدی سیدی یا احمد...

*****************************************************


شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور
شاعر سازگار حاج غلامرضا (قالب بحر طویل)

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی،
رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد،
سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه،
شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه،
خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش
و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن،
نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار،
به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود،
بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را
***********
عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حَجَر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان،
ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت،
به خصال و به کمال و به جلال و به جمال و قد و بالای محمد کهخداوند و ملایک همه گویند درودش،
همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش،
که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را
***********
چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم، به رخش هاله ای از غم، غم عبدالله والا گهرش،
شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش،
بود یکی غنچه از آن لاله ی پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش،
بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام و سحرش،
تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب،
که برده است ز گل های دگر آب، نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت،
یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب،
خوش و خرم و شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است،
مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را
 ***********
لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال،
شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال،
که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش،
عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید،
به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی،
خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد،
شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد،
چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری،
تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را
***********
دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش،
نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از
راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک،
تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاک،
یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا،
همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش،
بگرفتند در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش،
که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه،
جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد،
مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد، نبی اُمّی خاتم،
به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را
***********
بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد،
ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت،
که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد،
که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد،
که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک،
تن خوبتر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی،
پس از آن مریم عذرا به یکی حلّه ی زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و
ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را

*****************************************************

همه جا غرق نور همه جا شوق و شور
شاعر حاج غلامرضا سازگار

همه جا غرق نور همه جا شوق و شور    همه جا جشن عید همه جا خلد و حور
ملک و جن و انس شده غرق سرور
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
آسمان و زمین جبرئیل امین    همه ی مؤمنات همه ی مؤمنین
شده محو رخ خاتم المرسلین
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
مژده امشب خموش شده آتشکده      در تمام وجود نور حق سرزده
خاتم المرسلین در جهان آمده
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
کعبه امشب بگرد مکه امشب ببال     زمزم امشب بخوان شعر شور و وصال
این تو این منظرِ قادر ذوالجلال
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
آمنه آمنه احمد است این پسر     با تبسم بگیر مثل جانش به بر
بشنو از جبرئیل وصف خیرالبشر
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
آمنه آمنه حُسن سرمد ببین     منظر و مظهر حیِّ سرمد ببین
عکس وجه خدا در محمّد ببین
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک     یا محمّد یا محمّد عید میلادت مبارک
*****
آمنه آمنه آفرین آفرین بر تو و این پسر از جهان آفرین
قصر شامات را جمالش ببین
ای نثارِ ماهِ رویت سوره ی نور و تبارک    یا محمّد یا محمّد عید میلادت

*****************************************************
الله مدد الله مدد الله مدد الله مدد
یارسول الله نظر یارسول الله نظر

ای یار من ای یار من
ای یار بی زنهار (همتای)من
ای هجر تو دلسوز من
ای لطف تو غمخوار من (3)
الله مدد . . .

خوش می روی در جان من
چون می کنی درمان من
ای دین من ایمان من
ای مهر گوهربار من(3)
الله مدد . . .

ای جان من ای جان من
سلطان من سلطان من
دریای بی پایان من
بالاتر از پندار من(3)
الله مدد . . .

ای شب روان را مشعله
دیوانگان را سلسله
ای منزل هر قافله
ای قافله سالار من(3)
الله مدد . . .

پوشیده چون جان می روی
اندر میان جان من
سرو خرامان منی
ای رونق بستان من(3)
الله مدد . . .
*****************************************************

متن شعر میلاد پیامبر و امام صادق- اجرا شده توسط حاج محمود کریمی

ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)      امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
هستی تو نبی الله / هستی تو حبیب الله     اینه ذکر هر روزم / ادرکنی رسول الله
ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)     امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
گلها بی تو پژمرده / نور تو دلم برده      تقدیر مسلمونها / با عشقت گره خورده
ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)     امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
الحق بی نذیری تو / سرمست غدیری تو     با حیدر روز محشر / دستم رو میگیری تو
ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)     امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
دلها با تو شیدا شد / دنیا با تو زیبا شد     زهرا با تو زهرا شد / حیدر با تو مولا شد
دلدار خدایی تو / روح ربنایی تو    ختم الانبیاء جدّ / شاه کربلایی تو
ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)     امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
ای سرچشمه کوثر / بی همتایی و محشر     بود آینه رویت / شهزاده علی اکبر
ای شور تو در دلها / مولا یا اباالزهرا (2)      امشب سلام میدم / سوی گنبد خضراء(2)
(یه بیت برای امام صادق ع)
تو خورشید ایمانی / غرق نور قرآنی     جون من فدات جدّ / سلطان خراسانی

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٠/٤

 

روضه امام حسن مجتبی (ع)

شرحه شرحه می خوانم شرح دوریت یارا       پای دل به گل مانده چشم من شده دریا

ای غریب دور از من عشق آشنای دل         می نشینم امشب (ای جانم) من پای های های دل                   

 آنقدر خودم بودم غافل از عطای تو...

 «فرمود من لحظه ای از شما غافل نمیشم در همه جا به یاد شیعیانم هستم از احوالشون باخبرم ... ما به یمن عطا و دعای تو زنده ایم ... اگر دعای تو نبود هر آینه عذاب و بلای ناشی از سوء عملمون ما رو نابود می کرد... زمین اهل خودش را در خودش فرو می برد... آغا ببخش که قدر نمی دونم ... ای غریب عالم...

 آنقدر خودم بودم غافل از عطای تو              تا که بردم از یادم روی دلربای تو

 روی سینه دیده ام من نور ردپایت را              کاش بشنوم امشب (ای یار) گرمی صدایت را

 العجل که دریابی ناله های حیدر را           تا بگیری از نامرد انتقام مادر را

 انتقام آتش را انتقام آن در را               انتقام گیسو را انتقام معجر را

 حالا صدا بزن  یا صاحب الزمان الغوث و الامان...

 

اما امشب برای غربت امام مجتبی (ع) گریه کنید... ای غریب مادر حسن

 دو تا از امام های ما آنقدر غریب بودند حتی در خانه هم یار و یاور نداشتند یکی امام حسن مجتبی(ع) یکی هم امام جواد (ع)... امام حسن مجتبی کریم اهل بیت ... کریم اون کسی نیست که فقط گره از کار کسی واکنه کریم اون کسی نیست که بیچاره ها برن در خونش... کریم اون کسی که خودش بره دنبال بدبخت بیچاره ها...امشب ممنون امام مجتبی (ع) باشیم ما رو به مجلس خودش آورده...

 ابی عبدالله 72 یار داشت که آقا امام حسین (ع) دربارشون فرمود شما بهترین یاران من هستید... از شما بهتر سراغ ندارم... اما دریغ از یک یار باوفا برای امام حسن... همه تنها گذاشتند... یکی شون شمر بن ذی الجوشن بود.

 اون عرب بادیه نشین اومد گفت «ابامحمد تویی» گفت آری منم از اسب پایین اومد به قصد خفه کردن یقه امام مجتبی رو گرفت چسباند به دیوار شروع کرد به دشنام و ناسزا گفتن... اینقدر گفت که خسته شد از نفس افتاد

 امام حسن مجتبی (ع) در جواب این حرکتش گفت؛ غریبی؟ ! اگه جا و مکان نداری بریم خونه من ... اگه تشنه ای گشنه ای بگم برات آب و غذا بیارند... حتی ازش نپرسید چرا به من بد و بیراه گفتی ... ببین تبلیغات دشمن (معاویه لعنت ا... علیه) چکار کرده ... چقدر مظلومه امام مجتبی(ع) ... آنقدر تبلیغات سوء علیه امام مجتبی (ع) زیاد بود که حتی اون همسرش هم فریب خورد و اون کاری که نباید می کرد رو انجام داد... زهر را به امام حسن مجتبی(ع) خوراند...

 آه بمیرم ... اما اون لحظات آخر که زهر که خیلی اثر کرده بود امام حسن مجتبی (ع) خواهرش زینب(س) رو صدا کرد زینبم برو یه تشت بیار ... اولش زینب(س) خوشحال شد گفت داداشم می خواد زهر رو بالا بیاره اگه زهر رو پس بده حالش خوب میشه

 اما امان از دل زینب(س) ... یه وقت ببینه پاره های جگر برادر در تشت مقابل چشمان زینب(س)...

 اینجا یه تشت بود دل زینب (س) رو سوزاند یه تشت هم در مجلس یزید لعنت ا... آه همچین که سر بریده حسین شروع به قرآن خواندن کرد نانجیب با چوب خیزران بر لب  و دندان عزیز فاطمه... ای حسین...

 اما مصیبت و مظلومیت امام حسن مجتبی (ع) همین جا تموم نشد ... روز تشییع جنازه ... اینو بگم که از پنج تن آل عبا فقط برای یک نفر تشییع جنازه علنی تو روز برگزار شد که ای کاش همون هم برگزار نمی شد (پیغمبر خدا که در همان خانه اش در مسجد النبی به خاک سپرده شد تشییع جنازه نداشت، حضرت زهرا(س) و امام علی(ع) هم که غریبانه نیمه شب دفن شدند تشییع عمومی نشدند امام حسین هم که غریبانه در همان گودال مقتل دفن شد ) فقط امام حسن مجتبی(ع) تشییع جنازه علنی و عمومی داشت... اما چه شد؟  اول قرار بود امام حسن(ع) در جوار قبر مطهر رسول خدا در مسجد النبی دفن بشه... اما توطئه کردند عایشه و مروان لعنت ا... نگذاشتند... درگیری بالا گرفت چه جسارتها که به این بدن مطهر امام حسن(ع) شد تابوت امام حسن(ع) تیرباران شد این بدن با تیر به تابوت دوخته شد...  آخ غریب مادر حسن ... ای وای ای وای ... آخرش هم بردند غریبانه در قبرستان بقیع دفن کردند...هنوزم که هنوزه مظلوم و غریبه ... آه قربوت قبر بی زائرت بشم یا امام حسن(ع)... امشب حتی یه شمع هم بر سر قبر پاک تو روشن نیست... یا حسن جانم امام مظلوم(4) (سبک سینه زمینه)

  

ای غریب وطن یابن رسول ا...            سیدی یا حسن یابن رسول ا...   

 ای که خون شد دلت یابن رسول ا...          همسرت قاتلت یابن رسول ا...   

 یا حسن جانم امام مظلوم

  *****   

 تو که حکم خدا از سخنت ریخته          ز چه خون دلت از دهنت ریخته

  ای به ماه صفر یابن رسول ا...           پاره پاره جگر یابن رسول ا...   

 یا حسن جانم امام مظلوم

  *****

 تو که جز لطف و جز کرم نداری       در مدینه چرا حرم نداری

 شاهد صبر تو یابن رسول ا...        غربت قبر تو یابن رسول ا...   

  یا حسن جانم امام مظلوم

  *****

 غمت از کودکی آتشِ دلها شده        شاهدم چادر خاکی زهرا شده

 در دل کوچه ها یابن رسول ا...       با دلت شد چه ها یابن رسول ا...   

  یا حسن یا حسن امام مظلوم

  *****

روز تشییع تو(2) خون دل یاران شده        تنت از تیر کینه لاله باران شده

 پیش چشم حسین  آن شه عالمیْن         یا حسن یا حسن امام مظلوم

  *****

قبر بی زائرت شد سند غربتت        اشک مهدی روان در حرم خلوتت

شیعه گوید مدام به مزارت سلام           السلام و علیک امام مظلوم

  *****

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٠/٤

28 صفر – رحلت پیامبر (ص) 

شعر روضه پیامبر(ص) – حاج محمود کریمی

باز دوباره ام سفر سوی مدینه آرزوست         تا که ز کام دل زنم بوسه به خاک پای دوست

کی ها تا حالا نرفته اند مدینه...

از سراپای مدینه گِل غم می ریزد                 اشک از دیده غم بار حرم می ریزد

از نگاه نگران غم به دلم می ریزد               خوب پیداست که باران ستم می ریزد

آه آرامش زهراست به هم می ریزد ...

ای امان امان ... آه دیگه غمهای فاطمه(س) شروع شد... گریه های شبانه فاطمه(س) کم کم شروع میشه... روزهای خوش فاطمه(س) دیگه تموم شد... فاطمیه کم کم شروع میشه...

سایه خنده از این گلکده کم کم برود                یا قرار است که پیغمبر اکرم برود

نور از خنده لبهای تَرَش می بارید                  از گرفتاری امت به جزا می ترسید

پیغمبر رحمة للعالمین چقدر  به فکر امتش بود ... با اینکه فرمود بیشترین آزار و اذیت در میان همه پیمبران به من رسید اما حتی یک بار هم نفرین نکرد... در حالی که پیمبران سلف نفرین کردند... با این حال فرمود در مقابل این زحمت و رنج پیامبری  چیزی از شما نمی خواهم ... «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» اما بعد از پیغمبر چه کردند...

در به در  در پی ارشاد بشر می گردید       مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

اما حال فاطمه زهرا(س) این شبها چگونه است...

در دلم شور عجیبی است نمی دانم چیست     در گلو بغض غریبی است نمی دانم چیست

دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست           بعد تو واسطه وحی خدا با ما کیست؟...

دخترت زار به سر می زند ای وای دلم     در دلم غصه شرر می زند ای وای دلم

پدرم حرف سفر می زند ای وای دلم     حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

یک نفر آمده در می زند ای وای دلم... ای وای...

فاطمه زهرا(س) با دیدن حال پیغمبر خیلی بی تابی می کرد گریه می کرد... دختر علاقه عجیبی به پدر داره... بخصوص فاطمه زهرا(س) که از سه سالگی مادرش رو از داده و همه زندگیش پیغمبره ... اما اون لحظه ای که خیلی ناآرامی می کرد پیغمبر فاطمه(س) رو صدا کرد... دخترم بیا... یه چیزی در گوش فاطمه(س) گفت، دیدند حال فاطمه زهرا(س) تغیر کرد... گریه اش تمام شد... چهره خوشحال... بعدا که سوال کردند... فرمود پدرم به من گفت؛ اولین کسی که از اهل بیت من به من ملحق میشه تویی دخترم... آه بمیرم...

پدرم حرف سفر می زند ای وای دلم          حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

یک نفر آمده در می زند ای وای دلم... خوب گوش بده... یک جوانی آمده در می زنه...

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل       غصه داخل شده و خنده زلب شد زائل

جوان رعنا و زیبا رویی پشت در بود... «فاطمه زهرا(س) صدا زد کیستی... گفت با رسول خدا کار دارم... حضرت فاطمه(س) فرمود؛ حال پیغمبر مساعد نیست برو بعدا... (روایت میگه چند بار قضیه تکرار شد) پیغمبر فرمود فاطمه جان در را باز کن ... برادرم ازرائیل است» حضرت قابض الارواحِ ... در را باز کرد... آمد کنار پیغمبر نشست... ازرائیل درب این خانه رو در میزنه بی اذن وارد نمیشه... «ملک الموت»

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل       غصه داخل شده و خنده زلب شد زائل

آه یا رب، شده انگار صبوری مشکل        گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

با اجازه بگذارید بیایم داخل

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد            پرده از چهره پوشیده خود یک سو زد

مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است      ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است                به علی هم برسان روز خطر نزدیک است

وقت آتش زدن یاس، تبر نزدیک است                       پدر آماده رفتن به سماوات ولی

نگران است برای غم فردای علی

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد      نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه افلاک برآمد هیهات        به علی فاطمه را باز امانت می داد

داشت اما خبر از قصه زهرا ای داد        این همه بی کسی ای وای ای وای...

او زفردای حسین و حسنش داشت خبر    از  خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر           از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی سر او داشت خبر

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد         پر زد و دختر مظلومه او بر سر زد

ادامه روضه: درب خانه وحی .. خانه رسول خدا... فرشته های خدا حضرت ازرائیل بدون اجازه وارد نمی شدند «این خونه خیلی حرمت داشت» اما هنوز امام علی (ع) مشغول کفن و دفن پیغمبر بود که عده ای بی دین آمدند به قول خودشون خلیفه مسلمین رو تعین کردند... هنوز کفن پیغمبر  خشک نشده بود که آمدند درب همون خونه، هیزم آوردند، آتش زدند... درب نیم سوخته شد . اون نامرد با لگد چنان به در زد که در شکست و به پهلوی فاطمه خورد پهلوی دختر پیغمبر رو شکستند... محسن شش ماهش شهید شد... میخ در به سینه فاطمه وارد شد... علی رو کشان کشان برای بیعت به مسجد بردند... هر جا نشستی حالا ناله ات رو آزاد کن یا زهرا(س) ...

متن شعر سینه زنی زمینه رحلت پیغمبر:

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (3)

یا رسول ا...     یا رسول ا... (3)

ای مظهر آیات حق ظهورت          ای روشنایی بخش دیده نورت

ای چشم هستی روشن از حضورت     ای جان به قربان دل صبورت (2)

می سوزم از هجران تو یا رسول الله      ای رحمةُ لِّلعالمین یا رسول الله

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (2)

یا رسول ا... آغا      یا رسول ا... (2)

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله 

دل بی تو یار آشنا ندارد      در سینه جز مهر تو جا ندارد

بی تو بصیرت چشم ما ندارد    مدینه بعد از تو صفا ندارد (2)

بعد از تو زهرا روز و شب دعا کرد       در کلبه احزان خدا خدا کرد

یاد آن زمان که فضه را صدا کرد     گل میخ در با سینه اش چه ها کرد

جان علی و جان تو یا رسول الله      جانم به قربان شما یا رسول الله

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (2)

یا رسول ا...     یا رسول ا...

 

 

شعر سینه زنی 28 صفر – سبک مداحی سنگین

ای دل دیوانه راهی باز کن        تا مدینه یک نفس پرواز کن

گوش کن آواز جبریل امین        الرّحیل ای رحمتٌ للعالمین

واویلا از دل زهرا ... (3)

وقت رفتن آمده  ای پیک حق       حق تو را خواند بگو لبیک حق

مصطفی آماده ی جان دادن است          بهر زهرا هجر او جان کندن است

چشم پیغمبر به سختی باز شد             باز، آن چشمان هستی ساز شد

رو به سوی حضرت زهرا نمود          گریه کرد و لعل لبها وا نمود

واویلا از دل زهرا ... (3)

کی تمام شادی دل، فاطمه       مایه ی آبادی دل، فاطمه

می روم ای نور دیده دخترم       روز تنهائی رسیده دخترم

دیده اش گریان و  دل سوزان، ولی        فاطمه، جان تو  و جان علی (2)

گفت باید حامی حیدر شوی         پیش مرگ او به پشت در شوی

 آن زمان که دست حیدر بسته شد      از غریبی قلب عالم خسته شد

تو پی یاری او اقدام کن      خویش را قربانی اسلام کن

ای میان شعله ها یار علی       فاطمه جان ای علمدار علی (2)

دست از یاری حیدر بر مدار          با نگاهت بر دلش مرهم گذار

فاطمه با ناله و سوز جگر       گفت ای جانم به قربانت پدر

گر چه نبود با غمت سوئی به چشم       لیک بابا، هر چه می گوئی به چشم

فکر دوری از تو داغی مشکل است       آنچه دور از تو نمی گردد دل است

 ای رخت شمع همه ویرانه ها          رحم کن بر غربت پروانه ها

حال او با این سخن تغییر کرد          اشک زهرا بر دلش تأثیر کرد

واویلا از دل زهرا ... (3)

 رو به حیدر کرد محبوب خدا         ای امیرالمؤمنین یا مرتضی

پیش آی، تا دست در دستت دهم         این امانت را به دست تو نهم  

بعد من تنهای تنها می شوی      شاهد غمهای زهرا می شوی

 بعد من خانه نشینت می کنند        حمله بر بیت گِلینت می کنند

 هر چه آمد بر سر تو صبر کن      کشته شد گر همسر تو صبر کن

محسنت را در پَسِ در می کُشند      طفل را همراه مادر می کُشند

بر حریم تو جسارت می شود          فاطمه در کوچه یارت می شود

 گر خورد سیلی ز دشمن صبر کن        آسمان دیده را پر ابر کن

دست زهرا را چو بر دستش نهاد       لرزه بر زانوی حیدر اوفتاد

واویلا از دل زهرا ... (3)

واویلا از دل حیدر ... (3)

ناگهان حالش دگرگون گشت، آه       کرد سوی محتبی احمد نگاه

 گفت ای آرامش جانم حسن        سوره ی داوود قرآنم حسن

ای غریب بی قرینه مجتبی        ای عصای مادرت در کوچه ها (2)

با تو باید اینچنین گویم سخن        یاد تنهائی تو هستم حسن

 مانده تنها بین یاران می شوی    بعد مرگت تیرباران می شوی (2)

گریه می کرد و صدا می زد حسن      بوسه می زد دم به دم بر آن دهن

 وه چه شوری و چه غوغائی همه    لحظه ها هر یک تماشائی همه

بار دیگر هم نبی عالمین             دیده وا کرد و صدا زد یا حسین

 ای زخونت زنده نامم یا حسین       ای غریب تشنه کامم یا حسین

 ای رسول ا... مجنونت حسین       من فدای حلق پر خونت حسین

وای من از لحظه ی افتادنت         وای از تکیه به نیزه دادنت

ای ذبیح تشنه پیش نهر آب         ای سرت بر نیزه زیر آفتاب

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا    بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

عاشق کوی حسینم ای اجل مهلت بده    تا زنم بوسه به خاک شهید کربلا

حسین حسین...

لبیک یا حسین...

 

نويسنده: کانون - ۱۳٩٢/۱٠/٤

متن روضه و سینه زنی شهادت امام رضا (ع)

متن روضه و سینه زنی

وقتی امام رضا(علیه السلام) می خواست از مدینه به سوی شهر توس حرکت کنه اهل بیت آغا، مردم مدینه همسایگان، همه آمدند بدرقه ... آغا امام رضا(علیه السلام) فرمود برای غربت من گریه کنید... گفتند آغا جان پشت سر مسافر گریه کردن خوب نیست، شگون نداره. آغا فرمود بله ... پشت سر مسافری که امید داری برگرده نباید گریه کرد اما من می دونم در این سفر برگشتی در کار نیست(یا غریب الغربا)... آه بمیرم غریبانه حرکت کرد.. بعد از مدتی خواهرش حضرت حضرت فاطمه معصومه (س) دنبال برادر به راه افتاد... شهر به شهر منزل به منزل می رفت ... اینجا این خواهر دنبال برادر می رفت به هر شهری که می رسید مورد استقبال مردم قرار می گرفت مردم با عزت و احترام برخورد می کردند... اما من یه خواهری سراغ دارم که دنبال سر برادر شهر به شهر می بردنش ... به هر شهری که می رسید سنگ میزدند.. تهمت و ناسزا می گفتند ... مسخره می کردند.. ای امان از دل زینب(س)...

اما روز تشیع جنازه آغا امام رضا(علیه السلام) مردم شهر توس در آن زمان آمدند... جمعیت چند هزار نفری...خیلی از زنها مهریه خودشون رو به شوهرانشون بخشیدند فقط برای اینکه اجازه بدند در مراسم تشیع جنازه امام رضا(علیه السلام) شرکت کنند.مردم گل خریدن...پیکر پاک امام رضا(علیه السلام) را گلباران کردند ...با احترام بخاک سپردند ...اما بمیرم برای غربت امام حسین (ع)... نعل تازه به اسبها زدند...  رو بدن جگر گوشه فاطمه (س) ... لااله الا الله... بدن امام رضا را گلباران کردند ...اما وقتی زینب (س) آمد تو گودی قتلگاه نیزه شکسته ها رو کنار زد...

خاک عالم به سرم کز اثر تیرو سنان                    جای یک بوسه ی زینب همه اعضای تو نیست

لبها را بروی رگهای بریده گلوی حسین...

هر جا نشستی هر گرفتاری داری حالا صدا بزن یا غریب الغربا.. یا معین الضعفا... یا انیس الفقراء ...

سینه زنی:

آه و واویلا... آه و واویلا...  

در اوج غربت / امام مظلوم                     خدا گردیده / زکینه مسموم

به حال و روزش / بگرید دنیا                    پریشان عالم / ز داغ آقا

فلک بر سینه و بر سر زند از این غم              برای غربت آقا زمین در ماتم   

آه و واویلا... آه و واویلا...

به خاک حجره / زمین افتاده          نوای مادر / رضا سر داده

دو چشمش بر در / مرادش آید        امید قلبش / جوادش آید

بخواند روی لب هردم کجایی بابا       بیا تا من دم آخر نمانم تنها   

آه و واویلا... آه و واویلا...

دم آخر را / تو هستی گریان    برای شاهِ / غریب و عطشان

بخوانی روضه / تو هر روز و شب        دل است در غصه / به یاد زینب

تو هستی روضه دارِ غصه های آغا         تو هستی دیده پرخونِ غمِ عاشورا   

آه و واویلا... آه و واویلا...

 

کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


»»» آخرین اخبار پارسیک «««

پخش نوای وبلاگ=کلیک نشد که آینه باشم برای دیدن تو     بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو     فرود آمدنت را، چقدر بی تابم     تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو     حرام باد به چشمان ابری من خواب      مباد خفته بمانم دم وزیدن تو     بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من      چه ساده می شود اما به من رسیدن تو    
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146