کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان(عج)
محله بنکی- شهر کنارتخته - استان فارس

امام زمان (عليه السّلام) مي فرمايند : وَاکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم .... براي تعجيل در فرج زياد دعا کنيد. همانا اين فرج و گشايش در کار شما نيز خواهد بود
در این وبلاگ جستجو کنید



در اين وبلاگ
متن کامل اشعار روضه و مداحي فاطميه 92 حاج محمود کريمي

دانلود متن کامل اشعار روضه و مداحي دهه محرم 92 حاج محمود کريمي

دانلود نقشه پي دي اف با کيفيت ايران و جهان

دانلود قرآن کريم بصورت پي دي اف با حجم 3 مکابايت

دانلود فرهنگ لغت فارسي عميد (ديکشنري فارسي به فارسي) بصورت پي دي اف

دانلود مناجات پس زمینه وبلاگ با صدای علی فانی
نويسنده: کانون - ۱۳٩٦/٦/٢٧

بوی محرم آمده ما را صدا کنید          ما را دوباره در غم خود مبتلا کنید
سالی به انتظار شما گریه کرده ایم       شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید

این هم شما و این دل ناقابلی که هست     وقتش شده که روضه خود را بپا کنید
قلبم برای سینه زدن تنگ آمده           رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید

شال عزا به گردن من بسته مادرم         دارد امید درد مرا هم دوا کنید
چشم انتظار اذن علمدار مانده ایم        خواهید جان دهیم و یا سر جدا کنید

*********

بوی محرم آمده اینجا حرم زنید       روزی اشک گریه کنان را رقم زنید
این چشمها که به درب حسینیه مانده است     یک مرتبه به خانه خود قدم زنید

مرهم ترین دوای دل زخم خورده است       هر پلک کوچکی که شما روی هم زنید
یک شب بدون گریه بمیرم اگر مرا        از کاروان روضه نشینان قلم زنید

من نذر علقمه شده ام تا دل مرا      با شال روضه‌ها گره ای بر علم زنید
عمری به انتظار شما می کشد نفس     یک سر به آرزوی دل مادرم زنید 

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین 

و علی اصحاب الحسین

 
نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/٦/۱٩

ریان ابن شبیب میگه شب اول محرم خدمت امام رضا رسیدم... امام رضایی که به محرم و سیدالشهدا و روضه اینقدر اهمیت می داد... وسط سیاهی کوبیدن و پرچم نصب کردن دیدند امام رضا(ع) روی زمین نشست ... سر به دیوار گذاشت... شروع کرد ناله کردن و ضجه زدن... اینقدر گریه کرد از حال رفت... براش آب آوردند... بعد که به هوش اومد گفتند آقا چی شد... فرمود: داشتم پرچم سیاه می زدم، یه مرتبه از پشت پرده زنانه صدای ناله مادرم به گوشم رسید ...هی صدا می زد «غریب مادر حسین.. »

امام رضا(ع) به ریان ابن شبیب فرمود: "ان کنت باکیاً لکل شی فبکوا علی الحسین"   برای هر چیزی خواستی گریه کنی برای حسین گریه کن... یعنی اینقدر مصیبت بالاست اگه به عمقش پی ببری دیگه برا هیچی گریه نمیکنی میگی اینها چیزی نیست ...مصیبت فقط مصیبت حسین

یه توضیحی در ادامه داره ... "فانّه ذبح " جد ما ذبح شد  "کما یذبح الکبش"... مثل گوسفند سر حسین را بریدند...

حضرت آدم به دنبال حوا می گشت به سرزمین کربلا رسید خاری در آنجا در پایش فرو می رود... صدا زد خدایا من که رانده شدم بیرون اومدم... توبه کردم... الان این خار، زخم پا و خونریزی برای چیه؟ ... جبرئیل نازل شد؛ فرمود برای اینه که خونت اینجا ریخته بشه ... آخه یه روزی میاد پسر پیغمبر خاتم رو اینجا (با لب تشنه بین دو نهر آب) سر می برند  "یا آدم فیذبح ذبح الشاع من القفا" سر حسین رو مثل قربانی از قفا می برند...

اما قربانی کردن یه احکامی داره؛ جلو گوسفند دیگه ، جلو بچه کوچیک، جلو مادر باردار... نباید گوسفند رو قربانی کرد. اما ارباب ما حسین رو جلو زن و بچه اش سر بریدند... حسین دست و پا می زد، بچه هاش جزع و فزع می کردند، اما از دشمن کسی دلش برای قربانی نسوخت. اجساد خودشون رو دفن کردند اما بدن حسین فاطمه روی زمین رها شد... بدن شیرخواره حسین هم روی زمین موند... سر قربانی رو بر نیزه نمیکنند ... اسب بر بدنش نمی تازند... گوسفند قربانی رو اول ذبح میکنند بعد تکه تکه می کنند... قربانی رو اول آبش می دهند بعد ذبح میکنند... یک جمله دیگه ... قربانی رو از جلو سر می برند که زود خلاص بشه... ای حسین

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست       خار و خاشاک زمین محفل و ماوای تو نیست

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین        دست و پا می زد حسین       ....حسین        

تقصیر من است زیر و رویت کردند       ای کاش گلویت را نمی بوسیدم     

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/٦/٢

حاج قاسم یکی از گردانندگان اصلی راه‌پیمایی‌ها و اعتصابات کرمان در زمان انقلاب بود و زمانی که سپاه اعلام کرد نیرو می‌خواهد وی فوراً از سازمان آب به عنوان پاسدار افتخاری به سپاه رفتند
سردار قاسم سلیمانی این روزها به نامی تبدیل شده که لرزه بر اندام آمریکا و اسرائیل و داعش انداخته، سرداری که عکس او با برق نگاه پر صلابتش تصویر اصلی یکی از شماره‌های مجله newsweek شد با تیتری تحت این عنوان: «ابتدا با آمریکا جنگید، الان در حال له کردن داعش است».


به گزارش فارس، این روزها تصاویر ژنرال ایرانی ما در صفحات مختلف شبکه‌های مجازی دست به دست می‌چرخد اما آنچه که برای ما افتخار آفرین شده پیام‌ها و نظرات کاربران شبکه‌های اجتماعی در سراسر دنیا است که در بیشتر این پیام‌ها، ژنرال‌های منطقه را جنگجویان پوشالی معرفی کرده‌اند و درباره قاسم سلیمانی گفته‌اند که او مرد بی ادعای صحنه‌های نبرد است، کسی که به جای ژست‌های هالیوودی و حرافی، پای خاکریزها ایستاده و به صورت واقعی مرد میدان‌های سخت است و یک قهرمان واقعی.

زندگی خصوصی این ژنرال ایرانی قطعاً برای خیلی‌ از مردم به ویژه جوان‌های ایرانی جالب توجه است، به همین جهت خبرگزاری فارس در گفت‌وگویی که با سهراب سلیمانی،‌ مدیرکل زندان‌های استان تهران و برادر سردار سلیمانی انجام داده و وارد جزئیات زندگی شخصی این سردار جهانی شده است.

سهراب سلیمانی، مدیرکل زندان‌های استان تهران می‌گوید سردار سلیمانی تنها متعلق به خانواده ما نیست،حاج قاسم در خانواده ما متولد شده اما متعلق به خانواده ما نیست بلکه متعلق به کشور و مردم شیعه است.

اتفاقاً چندی پیش استاندار سابق کرمان ملاقاتی با پدر بنده داشته و به ایشان گفته بود می‌دانید پسرتان چقدر مشهور است و استکبار چقدر از او می‌ترسد؟ پدرم گفته بود من از شما متعجبم که چنین حرفی می‌زنید، استاندار پرسیده بود چرا؟ پدرم گفته بود پسر من یک سرباز ولایت است آنها از اسلام می‌ترسند نه از پسر من، حاج قاسم تنها یک نشانه از کشور اسلامی و شیعه است.

خانواده سلیمانی را پنج خواهر و برادر تشکیل می‌دهند،‌ بزرگترین فرزند این خانواده یک خواهر 60 ساله است، حاج قاسم فرزند وسط و سهراب سلیمانی هم برادر کوچک خانواده است.

سلیمانی به روزهای ورود حاج قاسم به سپاه اشاره می‌کند و می‌گوید پدرم کار کشاورزی می‌کرد و ما به نوعی عشایر محسوب می‌شویم البته من و حاج قاسم از استان کرمان کوچ کردیم.

من از سال 76 زنجان بودم و سپس به کرمان رفتم و دوباره به تهران آمدم، حاج قاسم هم بعد از این که از لشکر ثارالله تودیع شدند به دستور حضرت آقا مسئولیت نیروی قدس را پذیرفتند،. من تقریباً از کلاس پنجم پیش حاج قاسم بزرگ شدم و زمانی که ایشان در سازمان آب کار می کرد من و دو پسرخاله دیگرم چهار نفری در یک اتاق اجاره‌ای زندگی می‌کردیم و من درس می‌خواندم.

وی در ادامه می‌گوید: آن زمان حاج قاسم در سازمان آب در بخش اداری کار می‌کرد و بعد به موضوع روابط عمومی پرداخت اما آدم ورزشکاری بود، حاج قاسم در کاراته دارای دان است و آن زمان هم در یک باشگاه پرورش اندام کار می‌کرد و جزء مربیان پرورش اندام بود.

ایشان ابتدا به عنوان پاسدار افتخاری وارد سپاه شدند، حاج قاسم یکی از گردانندگان اصلی راه‌پیمایی‌ها و اعتصابات کرمان در زمان انقلاب بود و زمانی که سپاه اعلام کرد نیرو می‌خواهد وی فوراً از سازمان آب به عنوان پاسدار افتخاری به سپاه رفتند.

پس از گذراندن دوره‌هایی در یک عملیات به عنوان کرخه نور در اطراف حمیدیه اهواز به عنوان معاون یک گردان از کرمان اعزام شد و من هم که آن موقع دوم دبیرستان بودم به همراه حاج قاسم در این عملیات حاضر شدم، البته در آن عملیات ابتدا آقای مهاجری مدیرکل سابق زندان استان‌های کرمان فرمانده گردان بود، کسی که باعث شد من به سمت سازمان زندان‌ها و قوه قضاییه سوق پیدا کنم اما وقتی ایشان زخمی شد فرماندهی نیروها را حاج قاسم برعهده گرفت.

سلیمانی در خصوص علت خروج خود از سپاه گفت: من آن زمان سوم دبیرستان بودم اما به صورت افتخاری با سپاه همکاری می‌کردم، به لحاظ سن و سال کم خیلی تابع ضوابط و مقررات نبودم و همین حاج قاسم را عصبانی می‌کرد.

فاصله سنی من با حاج قاسم تقریبا 7 سال است، حاج قاسم خیلی دوست داشت من منضبط باشم چون برادر فرمانده بودم و دیگران از من الگو می‌گرفتند اما چون سنم طوری بود که دوست نداشتم در چارچوب ضابطه‌ها قرار بگیرم و در نهایت به خاطر بی‌نظمی‌هایی که داشتم ایشان مرا دعوا کرد و من هم که آدم لجبازی بودم از آنجا بیرون آمدم، بعد آن پاسدار وظیفه شدم اما در اکثر عملیات‌ها همراه حاج قاسم بودم و در انتهای جنگ هم «پیک فرماندهی» خودش بودم چون پدرم گفته بود اگر شهید می‌شوید با هم شهید شوید.

سلیمانی در خصوص روحیات سردار سلیمانی می‌گوید: حاج قاسم خیلی وقت نمی‌کند به خانواده برسد اما بسیار آدم عاطفی است و حتی تا زمانی که نسبت به مسایل زندگی من اطمینان پیدا نکرد مرا رها نکرد، مدام من را کنترل می‌کرد چون من در سازمان زندان‌ها کار می‌کردم و با زندانیان در ارتباط بودم حتی اگر یک موتور می‌خریدم تا اطمینان پیدا نمی‌کرد که چگونه آن را تهیه کرده ام راحت نمی‌شد، شاید به نوعی تمام زندگی اطرافیان ما را زیر نظر داشت تا خدای ناکرده به راه کج و آلوده کشیده نشویم.

برادر این ژنرال ایرانی می گوید که حاج قاسم مسئولیت‌های زیادی داشت و حتی بعد از جنگ به منطقه شرق کشور آمد و ناامنی‌هایی را که در آن منطقه بود رفع کرد، الان هم علی‌رغم اینکه در نیروی قدس است و به سختی به زندگی خود می‌رسد اما توجه‌اش به اطرافیان کم نشده و به همین جهت هم به لطف خدا خانواده ما حاشیه‌ای ندارد.

سلیمانی در خصوص شایعات مطرح شده مبنی براینکه پسر شهردار تهران داماد حاج قاسم سلیمانی است، گفت: به هیچ عنوان این موضوع صحت ندارد، یکی از دخترهای حاج قاسم ازدواج کرده اما نه با پسر شهردار تهران! شایعه زیاد است،‌ مثلا یک مدتی می‌گفتند که عماد داماد خانواده ما است در حالی که اینطور نبود، ارتباط عاطفی برقرار بود اما اینکه نسبت سببی یا نسبی داشته باشیم، اینگونه نبوده است.

من با حاج قاسم هم باجناق هستم و هم پسر حاج قاسم با دختر من ازدواج کرده که یک ماه پیش هم خدا نوه دو قلوی مشترکی نصیب ما کرد، حاج قاسم دو دختر و پسر دیگر هم دارد که مشغول تحصیل هستند.

جهاد بسیار آدم عاطفی، مهربان و باغیرتی بود و حتی در ایام فوت مادرم تقریباً جهاد در بسیاری از مواقع همراه حاج قاسم بود، برادرم به شدت با محافظ مخالف است و شاید الان دغدغه فرمانده سپاه هم بیشتر روی حفاظت از ایشان باشد.

عماد از ما که برادر حاج قاسم هستیم بیشتر از او محافظت می‌کرد و در فضاهای عمومی پشت حاج قاسم ‌می‌‌ایستاد که اگر خدای ناکرده تیری شلیک می‌شود به او اصابت کند نه به حاج قاسم، جهاد هم نسبت به برادرم تعصب داشت.

سلیمانی با اشاره به علاقه ویژه حاج قاسم به فرزندان شهدا، می گوید: آنقدر حاج قاسم به بچه‌های شهدا عشق می ورزد که گاهی بچه‌های خودش حسودی‌شان می‌شود، میزان رابطه ایشان با بچه های شهدا خیلی نزدیک است و برای حاج قاسم فرقی ندارد که فرزند شهید مربوط به کدام جناح است.

پسر حاج قاسم که داماد من می‌شود کار دولتی نمی‌کند، کار آزاد دارد اما تاجر هم نیست و کارش فروش محصولات کشاورزی در داخل است.

وی معتقد است که روابط خانوادگی و عاطفی در خانواده سلیمانی شدید است، سلیمانی می‌گوید: حاج قاسم خیلی آدم عاطفی است و تا کسی از نزدیک ایشان را نبیند باورش نمی‌شود چگونه شخصیتی دارد، ایشان فردی جدی اما بسیار مهربان و عاطفی است.

برگرفته از تابناک

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/٥/٢٥

السلام علیک یا فاطمه معصومه(سلام الله علیها)
سالروز ولادت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) در ایران اسلامی روز دختر نامیده شده است.

 

...دل آدم که می گیرد فرقی نمی کند چرا و چگونه، یک سر پناه می خواهی که آرام در گوشه ای نشسته و در تنهایی خود گره دل بگشایی برای یکی که تو را می فهمد.
خوشا به حال مردم مشهد و قم، خوشا به سعادتشان که حرم امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و خواهر بزرگوارشان حضرت معصومه (س) برای آنان مامنی امن است که هر گاه دلشان می گیرد تنها با نگاهی به گنبد و بارگاه آن بزرگواران غبار از دل می زدایند.
وقتی دل بر آستانش بسپاری اشک بخودی خود بر گونه ها سرازیر می شود، وقتی در صحن آن بارگاه ملکوتی قدم می نهی گویی وارد دروازه ای از بهشت شده ای چنان دل آرام می گیرد که از خود بیخودت می کند.
این چه عطریست که خداوند به این خاندان با عظمت ارزانی داشته که با استشمام آن کافر بنده می شود و آن مست از راه کج، راه مسجد در پیش می گیرد.
حضرت فاطمه کبری (س) ملقب به معصومه، دختر امام موسی بن جعفر (هفتمین امام شیعه) و نجمه خاتون است، ایشان از شخصیت های مورد احترام شیعیان دلداده است و آرامگاه این بزرگوار در شهر قم در ایران واقع شده، و خوشا به حال قم از این افتخار و دو صد بیشتر به آن دلیل که جمکران را به عنوان موطن نوه این بزرگوار در قلب خود جای داده است.
حضرت معصومه(س) در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشودند که امسال مصادف است با 25 مرداد.
امروز بر تو مبارک باشد زادروزت ای خواهر ضامن آن آهوی رمیده از دست صیاد، ای آنکه یک ملت به بارگاه تو دلداده و چشم امید از تو و برادر بزرگوارت دارند.
این اتفاق مبارک بهانه ای شد تا در ایران جایگاه زن را ارج نهاده و به یاد آن بانوی عزیز این روز، روز دختر نامیده شود. دین مبین اسلام از آغاز به مقام زن و دختر نگاهی ویژه داشته است، در حالی که قبل از اسلام اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند.
آنچه در ایران اسلامی مشهود است برابری مرد و زن و آزادی آنان در تمام عرصه هاست و چنین روزهایی گواهی بر این ادعاست که در ایران جامعه زنان و دختران ارزش بالایی دارند.
گاه از خودم می پرسم، ای بانوی بزرگوار مدینه کجا و اینجا کجا، برادر غریبت کجای دنیا و تو خواهر منتظر برادر کجا؟
حضرت معصومه (س) یک سال بعد از هجرت تبعید گونه حضرت رضا (س) به مرو، در سال 201 هجری قمری، به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه تعدادی از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کردند و در هر شهر و آبادی نیز مورد استقبال مردم قرار می گرفتند.
درشهر ساوه عده ای از مخالفان اهل بیت با پشتیبانی ماموران حکومت، راه کاروان آن بزرگوار را گرفته و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در این جنگ تقریبا همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند.
حضرت معصومه(س) پس از 17 روز اقامت در قم سر انجام در روز دهم ربیع الثانی و بنا بر قولی دوازدهم ربیع الثانی سال ٢٠١ هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بستند.
مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکشان را به سوی محل فعلی که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع کردند.
پس از گذشت سال ها مرقد این بزرگوار به زیارتگاه حاجات تبدیل شده است و عاشقان امامت و ولایت و دلدادگان خاندان نبوت (ص) وقتی از گوشه گوشه جهان قدم بر قم می گذارند گنبد چشم نواز آن بانوی بزرگوار آرامش بخش دلهاشان می شود.
دختران میهن من الگویی دارند همچون فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س)، روز دختر مبارک باد.

برگرفته از خبرگزاری ایرنا

نويسنده: کانون - ۱۳٩٤/٥/٢٠

مأمون رقّی نقل می‌‌کند: خدمت امام صادق(ع) بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا دفاع از حق خود نمى‌‌کنید با این‌‌که بیش از صد هزار شیعه آماده نبرد دارید.
امام(ع) فرمود: «خراسانى بنشین، خوش آمدی». سپس به خدمت‌کار فرمود: «تنور را روشن کن!».
خدمت‌کار امام(ع) تنور را روشن کرد. و امام(ع) رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: «داخل تنور شو!».
خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد.
امام(ع) فرمود: «تو را بخشیدم».
در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالی‌که کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه».
امام(ع) فرمود: «کفش­هایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!».
هارون مکی، کفش­هایش را انداخت و در داخل تنور نشست.
در این هنگام امام(ع) با مرد خراسانی به سخن­گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریان‌هاى آن منطقه  خبر داد. سپس فرمود: «خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است».
خراسانی می‌گوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.
امام(ع) فرمود: «از اینها در خراسان چند نفر پیدا مى‏شود؟!»
خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.
امام(ع) فرمود: «به خدا یک نفر هم پیدا نمى‏شود، ما زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر می‌دانیم».

ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبی طالب (ع)، ج 4، ص 237، ، علامه،  قم، 1379ق؛‏ علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 47، ص 123، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.


ادامه مطلب ...
مطالب قديمي تر »
کانون
کانون فرهنگی هنری مسجد صاحب الزمان (عج) محله بنکی شهر کنارتخته با نام اختصاصی "کانون فرهنگی شهید آوینی"

...همه اجرها در گمنامی است... «شهید آوینی»
مطالب اخير:
کدهاي اضافي کاربر :


تماس با ما نشد که آینه باشم برای دیدن تو *** بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو *** فرود آمدنت را، چقدر بی تابم *** تمام خواهش محضم به شوق دیدن تو *** حرام باد به چشمان ابری من خواب *** مباد خفته بمانم دم وزیدن تو *** بیا که ناشدنی شد به تو رسیدن من *** چه ساده می شود اما به من رسیدن تو ***
اميرالمومنين علي(عليه السلام) فرمود: براي دنياي خود آنگونه کار کن که گويا هميشه زنده خواهي بود و براي آخرت خود آنچنان که گويي فردا خواهي مرد. مستدرک الوسائل ج25 ص 146